ساخت انیمیشن
جهت تدریس نرم افزارهای ساخت انیمیشن با بنده در تماس باشید
دوشیزگی (virginity) جدیدترین اثر ضد ایرانی هالیوود


از زمانی که ابرقدرت ها متوجه شده اند با توپ و تانک و نیروی انسانی، توان رقابت و مقابله با ایران اسلامی را ندارند، مدت زیادی نمی گذرد. از این رو چند وقتی است که به طور جدی، به جنگ نرم و برنامه ریزی بر روی افکار و باور های مردم دنیا علیه کشورهای اسلامی روی آورده اند. نمونه های این امر نیز کم نیست. از فیلم های پرسپولیس، 300 و سنگسار ثریا گرفته تا بازی های رایانه ای نظیر شاهزاده ایرانی، بتل فیلد و...

نمونه آخر این جنگ های روانی، ساخت فیلمی با محوریت جایگاه زن در کشور های اسلامی است که البته مثل همیشه با چاشنی تحریف و سیاه نمایی آماده نمایش می شود.

[تصویر: 39239139217813234809.jpg]

"دوشیزگی (virginity)" نام جدید ترین اثر هالیوودی و ضد ایرانی غرب است که مراحل فیلمبرداری آن آغاز شده و طبق اعلام رسانه های خارجی بزودی در سال 2013 آماده نمایش خواهد شد.

با درز برخی اخبار و اطلاعات از این پروژه دریافتیم که مضمون کلی این فیلم، روایت زنی ایرانی است که گاه و بی گاه مورد ظلم و غضب همسر و پدرش قرار می گیرد و از این رو به مرور زمان سرخروده و پریشان شده و بارها فکر خود کشی به سرش می زند.

در طول داستان، این زن هر بار که چشمان شوهرش را دور می بیند دست به خطایی بزرگ و ناشایست زده و به نوعی با او و دیگر اعضا خانواده لج بازی می کند.

مهمترین نکته در ساخت چنین فیلمی، ترسیم چهره ای دیو سرشت از مردان ایرانی است که چیزی جز روابط جنسی، انحصار طلبی و خشونت بلد نیستند. در مقابل آن زنان ایرانی موجوداتی سرخورده، بی ارزش و بدون آزادی هستند که تحت هر شرایطی از جانب مردان مورد آذار ، اذیت و سو استفاده قرار می گیرند.

بازیگران اصلی این فیلم ایرانی بوده و در طول فیلمبرداری به زبان فارسی صحبت می کنند. چند بازیگر هالیوودی نیز در کنار ایرانیان به نقش آفرینی می پردازند که البته در کسوت فرشته نجات زن مظلوم داستان ظاهر شده و نماد امید و آگاهی او به حساب می آیند.

سعید خوزه، کارگردانی "دوشیزگی" را برعهده دارد، مردی نه چندان نام آشنا که در کارنامه هنری اش چیزی جز چند کلیپ شوی تصویری و مستند بازیگران قبل از انقلاب به چشم نمی خورد.

[تصویر: 29334714763889192722.jpg]

اما موضوع جالب توجه در این پروژه حضور کامران ملک مطیعی، فرزند كيومرث ملک مطیعی از بازیگران سابق سینمای ایران است که مردم او را با نقش آقای دکتر در سری اول سریال زیر آسمان شهر به یاد دارند و در این پروژه نقش پدری بداخلاق و کوردل را بازی می کند.

آنچه مسلم است، هالیوود و دیگر غول های فیلمسازی دنیا، به این زودی ها قصد ندارند دست از سیاه نمایی و تحریف فرهنگ و تمدن ایرانیان بردارند.

ای کاش سینماگران ایرانی به جای سرمایه گذاری در پروژه های پر خرجی چون "لاله" به فکر مقابله با این تیپ حرکت های رسانه های غربی باشند. این فیلم اولین نیست و قرار نیست آخرین مورد آن هم باشد.
[ ] [ ] [ حسین ]
روایتی ناگفته از یهودیانی که بالیوود را بنا نهادند

[تصویر: jews_shalom_bollywood_illuminati_india.jpg]

 

زمانیکه سینمای هند شروع به کار کرد، برای بانوان مسلمان و هندو از خانواده های آبرومند تابو بود که روی صحنه ظاهر شوند، ازینرو در ابتدا نقش زن توسط مردان بازی می شد. به سبک شکسپیر یا مونتی پیتون! با این حال، جامعه یهودی بخاطر داشتن سبک زندگی غربی بسیار آزادیخواه تر و پیشرو تر و آمادۀ پذیرش این نقش ها بودند. این حقیقت که یهودی ها نسبت به هندی ها پوستی روشن تر داشتند آنها را برای بازی در فیلم سینمایی مناسب تر می ساخت. این جوامع ارزش های بسیار متفاوتی داشتند. زنان یهودی در حرفه هایی مشغول به کار بودند که در آن زمان بانوان مسلمان و هندو از کار در آنها اجتناب می کردند. نه یهودیان، نه افکار عمومی که این ستاره های سینما را ستایش می کردند، بازیگری را کاری زشت و کثیف نمی پنداشتند.

باتوجه به موقعیت زئوپلوتیکی در خاورمیانه و طبل جنگ های اخیر با چین و پاکستان و همچنین رابطه نزدیک هند با اسراییل، بسیار مهم است که متذکر شویم، فیلم ها افکار عمومی را می سازند و به همان طریقی که در غرب صورت گرفت (بعنوان وسیله ای برای تغییر ملت به جامعه ای نفوذپذیر که هرچه خوشایند تشکیلات صهیونیستی است را انجام میدهد) جامعه را به انحطاط می کشانند و بی اخلاقی را رواج می دهند. سینما مدیومی بسیار قدرتمند است و در این عصر جنگ نامتقارن، باید در همۀ جنبه ها، به الگوهای مشابهی که با زندگی مردم سر و کار دارد، نگاهی دقیق داشت.

مقالۀ قبلی پیرامون بالیوود را می توانید در اینجا بخوانید:
Bollywood : A ‘War-Baby’ Conceived by British & Nurtured by Indians

در زیر گزیده ای از گفتگویی است که با دنی بن موشه در جشنوارۀ فیلم یهودی تورنتو در مراسم شالوم بالیوود [1] در 14 آپریل صورت گرفته.


ستارگان یهودیِ بالیوود
به قلم مایکل کامینــِـر

آنها در حال به شهرت رساندن ستارگان بالیوود (صنعت فیلمی به قدمت یک قرن و با مرکزیت مومبائی که هنوز در سال، 800 فیلم (بیشتر از دو برابر خروجی ایالات متحده) بیرون می دهد) بودند. و دنی بن موشه (فردی محقق در دانشگاه دیکِن استرالیا) 6 سال برای جمع آوری داستان های جالب و فراموش شده برای "شالوم بالیوود" وقت گذاشت، که امسال در قالب یک مستند برای اکران آماده می شود. این فیلم مستند "سابقۀ 2000 سالۀ جامعۀ یهودی هندی و جایگاه تعیین کنندۀ آن در صنعت فیلم هند را بیان می کند".

بن موشه در حالیکه ارائه اَش با کلیپ هایی نایاب را آماده می کند، ماجرای اینکه چگونه به این داستان برخورده است، چگونه کار شروع شده، و رنج ها و سختی های تلاش برای ساخت این فیلم را خواهد گفت. او قبل از سوار شدن به هواپیما برای آمدن به تورنتو بوسیله ایمیل با آرتی سِمایت [3] مکاتبه کرده است.

مایکل کامینــِـر: چگونه به این سوژه رسیدی و چه چیزی باعث شد که درباره ـش فیلم بسازی ؟

دنی بن موشه: دانشجوی هندیَم یک اعلامیۀ فوت نادیرا [4] با این مضمون به من داد: «آخرین بازیگر یهودی بزرگ بالیوود در گذشت». می دانستم در آنجا یهودیان هندی هستند اما نمی دانستم که چنین یهودی برجسته ای ستارۀ سینما است. به هند رفتم که تحقیقاتی انجام دهم تا ببینم ابزار کافی برای ساخت یک فیلم درباره نادیرا وجود دارد. اما متوجه شدم که او تنها بخش بیرونی کوه یخ است.

عامل مجاب کننده این بود که این داستان، ماجرایی متفاوت، جذاب و شگفت انگیز بود. باتوجه به موضوع اصلی، موقعیتی پیش آمد که یک فیلم پر جنب و جوش، بامزه و کمی متفاوت بسازم. مگر هرچند وقت یکبار فیلم سازان، این فرصت را بدست می آورند که یک مستندهای سرتاسر رقص و آواز بسازند ؟!

چگونه یهودیان از همان ابتدا در فیلم های بالیوود سهیم شدند ؟

یهودیان از طریق تغییر شرایط فرهنگی تا حدودی در بالیوود (سینمای هند، اسمی که در آن زمان به آن معروف بود) مشارکت داشتند. زمانیکه سینمای هند شروع به کار کرد، برای بانوان مسلمان و هندو از خانواده های آبرومند تابو بود که روی صحنه ظاهر شوند، ازینرو در ابتدا نقش زن توسط مردان بازی می شد. به سبک شکسپیر یا مونتی پیتون! با این حال، جامعه یهودی بخاطر داشتن سبک زندگی غربی بسیار آزادیخواه تر و پیشرو تر بود و آماده بود تا این نقش ها را بپذیرد. این حقیقت که یهودی ها نسبت به هندی ها پوستی روشن تر داشتند آنها را برای بازی در فیلم سینمایی مناسب تر می ساخت.

این جوامع ارزش های بسیار متفاوتی داشتند. زنان یهودی در حرفه هایی مشغول به کار بودند که در آن زمان بانوان مسلمان و هندو از کار در آنها اجتناب می کردند. نه یهودیان، نه افکار عمومی که این ستاره های سینما را ستایش می کردند، بازیگری را کاری زشت و کثیف نمی پنداشتند. سوال: آیا همانند هالیوود، در ایجاد بالیوود هم یهودیان مشارکت داشته اند ؟

آیا همانند هالیوود، در ایجاد بالیوود هم یهودیان مشارکت داشته اند ؟

نمیتوان تا حدودی مقایسه کرد، چونکه هالیوود یک سیستم استودیویی بود. سینمای هند قبل ازینکه اولین استودیو افتتاح شود، برای چندین سال فعالیت می کرد. اگرچه اولین سوپراستار زن، سولوشانای [5] یهودی با نام واقعیِ روبی مایرز [6] بود. و او و دیگر ستاره های یهودی تأثیر بسزایی در توسعه سینمای هند داشتند.

در روزهای آغازین هالیوود، نفوذ یهود در پشت دوربین بود، اما در هند این نفوذ جلوی دوربین قرار داشت. البته برای این مورد چند استثنای بزرگ وجود دارد. در درجه اول نویسنده، دیوید جوزف پنکار [7] است که فیلمنامۀ اولین فیلم ناطق در سینمای هند بنام "عالم آراء" [8] را در سال 1931 نوشت که الگویی ساخت تا فیلم های هندی از آن پیروی کنند.

میتوانی تنها تعدادی از بزرگترین ستارگان یهودی بالیوود را به ما معرفی کنی ؟

به همراه سولوشانا، پرامیلا [9] با نام واقعیِ اِستـِـر آبراهامز (اولین بانوی هند) و نادیرا (از بزرگترین دلربایان سینمای هند) که مرتبا در فیلم های کارگردان افسانه ای راج کاپور [10] بازی می کرد، بودند.


[تصویر: nadira_jews_bollywood_illuminati_india.jpg]


آیا تأثیرات دیگری بر دیگر عناصر سینمای بالیوود مثل موسیقی، رقص آرایی، طراحی لباس یا فیلمنامه نویسی از طرف یهودیان وجود داشت ؟

یهودیان در تمام این زمینه ها کار می کردند و برخی هنوز هم کار می کنند، اما تأثیر اصلی آنها روی صحنه بود. آنها در بین ستاره های بزرگ، بزرگترین ها بودند و مرز های سینمای هند را به جلو بردند. هرچند باید از بانی ریبن [11] فقید یاد کنم که دست راست راج کاپور و احتمالا بزرگترین مدیر رسانه ای در تاریخ بالیوود بود.

این ماه، جشن صد سالگی ساخت فیلم در بالیوود است. آیا در هند یا هرجای دیگر، از نقشی که یهودیان ایفا کردند، آگاهی وجود دارد ؟

من با بسیاری از چهره های برجستۀ گذشته و حالِ این صنعت در هند صحبت کرده ام. تعداد کمی از آنها می دانستند که این افراد یهودی بوده اند. این بخشی از ماجرایی است که فیلم من به آن پرداخته، که بخاطر اسم هنری ستارگان یهودی، مردم فکر می کردند آنها مسلمان هستند. جامعه یهودی هندی بسیار کوچک بوده و هست، مردم حتی نمی دانند یک یهودی چیست. آنها اغلب با اقلیت برجستۀ پارسی ها [12] اشتباه گرفته می شدند.

آیا امروزه در بالیوود یهودیان حضور دارند ؟

بله، اما به روشی متواضعانه تر، مثل بابا هِرمَنِ رقص آرا [13] که در فیلم من هم هست.


پایان مصاحبه.



________________________________

پی نوشت:

[1] Shalom Bollywood؛ سلام بالیوود
[2] Danny Ben-Moshe
[3] Arty Semite
[4] Nadira
[5] Sulochana
[6] Ruby Myers
[7] David Joseph Penkar
[8] Alam Ara
[9] Pramila
[10] Raj Kapoor
[11] Bunny Reuben
[12] Parsi؛ زرتشتیان هند از نژاد ایرانی
[13] Baba Herman
[ ] [ ] [ حسین ]
بسم الله الرحمن الرحیم

[تصویر: hoteltransylvania-poster.jpg]
انیمیشن هتل ترانسیلوانیا
باری دیگر شاهد انتشار انیمیشن دیگری در سینمای خانگی شدیم که این بار هم همانند انیمیشن های قبلی هیچ نظارتی بر محتوای شیطانی و فراماسونری و آخرالزمانی این آثار نمی شود. از آن جهت که در فضای سایبر شاهد هیچ نقد یکبارچه و دشمن شناسانه نبودم بر آن شدم تا نقدی کوتاه برای آن کتابت کنم.

از همین ابتدای این انیمیشن شما شاهد هیولاهای متعددی هستید که درمکانی به نام ترانسیلوانیا دور هم جمع شده اند و جالبتر آنکه این هیولاها برای در امان ماندن از شر انسانها در این مکان گرد هم آمده اند. این اولین القائات شیطانی این فیلم و مظلوم نمایی جنیانی در قالب هیولا است.
حال موضوع اصلی که در این انیمیشن بر مخاطب القا می شود این است که دوستی با هیولاها - شما بخوانید جنیان - مورد نیاز انسانهاست و این رابطه ی صلح آمیز می تواند وجود داشته باشد.
و این موضوع از مدتها قبل در انیمیشن هایی نظیر کارخانه ی هیولا و... به کار گرفته می شود. و این موضوع نیز در این فیلم مطرح می شود البته با گنجاندن نکته ی ریزی در بین فیلم و آن اینست که این رابطه قبلا نیز وجود داشته و در فیلم این رابطه با ازدواجی که حدود 120 سال قبل بین لولو خان (دراکولا) و زن انسانش (لوباوو) صورت گرفته است نشان داده می شود.

[تصویر: t322_.png]
ازدواج لوباوو و دراکولا نمادی از رابطه ی زناشویی میان جن و انسان

بار دیگر در این فیلم بر ازدواج میان انسانها و جنیان اشاره دارد و تولد فرزند میان آنها که این فرزندان همان نمفلیب ها یا انسان خدا ها یا تایتان ها هستند که در هر جوامعی نامی خاص بر آنها نهاده اند و به نظر بنده این همان معنی آیه ی ..و شارکهم فی الاولاد و الاموال است.

[تصویر: m568_.png]
ازدواج میان انسانها و جنیان و تولید دورگه ها
رابطه که بر ذهن کودک القا می شود و اینکه این انسانها بوده اند که این رابطه را قطع کرده اند و بار دیگر نیز خود اینها باید این رابطه را بر قرار کنند و این اعتماد سازسی با ید از طرف انسانها صورت گیرد. همان طور که در پایان فیلم مشاهده می کنیم مردم با فرانک اشتاین بیعت دوباره کرده و مسیری سرپوشیده را بری لولو خان (دراکولا)باز می کنند.
البته در این فیلم اشاره شده که انسانها نیز متوجه شده اند که این پیمان شکنی به ضرر آنها بوده از این جهت نیز مراسم جشنی را برای بزرگداشت آنها ترتیب داده ان که در این مراسم نیز مشاهده می شود مردم دوباره خود را شبیه هیولاها در آورده اند_اشاره ای به جشن بالماسکه که سنتی برجامانده از جوامع مخفی است.
موضوع بعد که در این فیلم القا میشود جادوگری است که دراین انیمیشن ابزاری بری تفریح واقعی عنوان می شود وهیجان انگیز و اینکه این ابزار جادو در دست جنیان است.در گزاره ای از فیلم که جاناتان به همراه دراکولا روی میز های پرنده شروع به بازی می کنندو در پایان دراکولا خطاب به جاناتان می گوید آری شادی واقعی این است.
در هر حال نباید از این نکته نیز غافل شد که کارکتر اصلی یعنی جاناتان بر حضور در هتل باید خود را شبیه جنیان کند،چگونه؟؟
[تصویر: Screen%20Shot%202012-10-04%20at%209.11.18%20PM.jpeg]













جن آبی
مالیدن رنگ آبی بر چهره ی خود یعنی همان blue jiin در مکاتب مخفی
همچنین در انتهای انیمیشن این پیوند برقرار می شود با ازدواجی که میان جاناتان مویس روی می دهد پیوندی صدها سال پیش شکسته شده بود.

[تصویر: Screen%20Shot%202012-10-04%20at%209.10.58%20PM.jpeg]





















در نهایت نیز در ذهن مخاطب هیولا ها و جنیان به عنوان موجودات دوست داشتنی القا می شود در راستای حضور آنتی کرایست یا دجال در روی زمین است.
با دعا برای ظهور مهدی موعود
[ ] [ ] [ حسین ]
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
پیام انیمیشن"ظهور نگهبانان" به کودکان چیست؟ + تصاویر

این انیمیشن با تلفیق افسانه ها و اعتقادات دینی در مسیحیت، وجود منجی را زیر سوال برده و اساس وجود او را نوعی وهم به مخاطب خود معرفی کرده است.
گروه جنگ نرم مشرق - صنعت هالیوود، سالانه با ساختِ نزدیک به هزار فیلم توانسته است هیمنه فرهنگی و رسانه ­ای وصف ناپذیری را بر جهانیان تحمیل کند؛ این روند اغواگری، در لوای سرگرمی و غفلت تا کنون آثار مخربی را در میان تمامی مخاطبان و بلاخص کودکان و نوجوانان به جا گذاشته است.
در این میان انیمیشن­ ها، علی رغم محدود بودنشان در نسبت با کل محصولات هالیوود جایگاه ویژه ­ای دارند؛ به مرور زمان و به مدد تکنولوژی­ها و پیشرفت­ های چشمگیر در این عرصه انیمیشن­ ها توانسته اند نفوذ خود را در میان تمامی مخاطبان هالیوود بسط دهند و با ایجاد جذابیت­ های بصری و کیفی لحظاتی سرگرم کننده تر از دیگر فیلم های هالیوودی را برای مخاطب رقم بزنند.
در انیمیشن، همانند دیگر فیلم­ های هالیوود بزرگترین خطر را می‌توان در بْعد سرگرمی آن جستجو کرد؛ انیمیشن در ظاهری سرگم کننده تر از دیگر فیلم های هالیوود به خوبی توانسته است با اغواگری شدید و ذائقه سازی هوشمند و هم چنین باور مند سازی مخاطب، خواسته های خود را در غالب سرگرمی و تفریح به مخاطب القا کند.
[تصویر: 413343_681.jpg]
یکی از ویژگی­­­ های انیمیشن­ ها که موجب نگرانی­ های زیادی شده است مخاطب آن می‌باشد، طیف وسیعی از بینندگان انیمیشن­ های هالیوودی کودکان و نوجوانان هستند.انیمیشن­ ها به دلیل ذات سرگرم کننده تر خود در نسبت با فیلم های رئال موجب غفلت بیشتر و اغواگری دو چندان خواهند شد، به این دلیل انیمیشن از حساسیت به مراتب بیشتری برخوردار است چرا که در ظاهر آن هیچ گونه پدیده­ اغوا کننده­ ای وجود ندارد و مخاطب صرفا برای گذراندن وقت و لذت بردن به تماشای آن انیمیشن می‌نشیند غافل از آنکه سرگرمی با تلفیقی سرشار از پیام های تصویری در ضمیر ناخودآگاه مخاطب همراه خواهد بود و دقیقا همین مسئله در حوزه فیلم ها و سریال ها و انیمیشن تبدیل به پاشنه آشیلی درحوزه تربیتی شده است.
از واژه انیمیشن در ادبیات فارسی تا کنون تعابیری نظیر،"پویانمایی"، "متحرک سازی"، "جان بخشی"و "زنده نگاری" به کار رفته ‌است؛ جدای از بررسی این تعابیر که هر یک در جای خود قابل تامل می‌باشد می‌توان انیمیشن را تخیلی دانست که با استفاده از کامپیوتر ها به تصویر کشیده می‌شوند و توسط خالق آن ها که انسان می‌باشد به آن­ها جان بخشی می‌شود.
[تصویر: 413344_118.jpg]
محصولات انیمیشنی هالیوود نیز، دقیقا در همین چارچوب تعریفی می‌گنجد، با این تفاوت که آن تخیل پایه هایی در تفکر دارد، به واقع انیمیشن­ های هالیوودی با ظاهری تخیلی و سرگرم گونه پیام خود را که در بستر تفکر قراردارد به مخاطب خود القا می‌کند، به این جهت پیام غیر مستقیم آن انیمیشن اگر از تفکر اومانیسم محور نشات گرفته باشد به طور قطع پیام کفرآمیز را به مخاطب خود القا خواهد کرد و بر عکس آن اگر انیمیشنی بر مبنای تفکر تئویسم ساخته شود می‌تواند به ارشاد مخاطب خود بپردازد.
هالیوود زاییده تفکر لیبرالیسم نیز، در طول چند ده سال گذشته با ساخت انواع و اقسام انیمیشن ها که همگی در راستای سرگرمی و اغواگری بوده، توانسته نسلی از کودکان را به سمت و سوی دلخواه خود هدایت کند.
انیمیشن ­ها نیز در ظاهری سرگرم کننده و پرمحتوا از جمله ابزارهای اغوا گری می‌باشد که کمتر به آن توجه شده است؛ در طول سال های گذشته نیز هالیوود و در ذیل آن کمپانی های انیمیشن سازی نظیراستودیو های انیمیشن پیکسار و والت دیزنی، با ساخت انیمیشن­ هاي چند ده میلیون دلاری پیام رسانی ه­ای خود در غالب سرگرمی را به جهانیان القا کرده اند.
[تصویر: 413345_715.jpg]
از کمپانی­­ های جوانی که در سال های اخیر با ساخت انیمیشن­ های خوش ساخت و پرفروش در میان جهانیان نامی شده است استودیوهای دریم ورکس می‌باشد.
[تصویر: 413346_637.jpg]
این کمپانی آمریکایی در سال 1994 میلادی توسط سه یهودی معروف به نام­ های "استیون آلن اسپیلبرگ" ، "دیوید گفن" و "جفری "کاتزنبرگ" بنیانگذاری شد.
[تصویر: 413347_169.jpg]
در سال ۲۰۰۵ میلادی نیز طی قراردای به مبلغ ۱٫۶ میلیارد دلار کلیه امتیاز استودیوی "دریم ورکس" به "پارامونت" واگذار شد.
[تصویر: 413348_195.jpg]
در کارنامه این کمپانی، فیلم های شاخصی نظیر "صلح جو" با بازی "جورج کلونی"(George Clooney) و "نیکول کیدمن" (Nicole Kidman )؛ فیلم "گلادیاتور" با کارگردانی "ریدلی اسکات" (Ridley Scott)‏ و فیلم های شاخص دیگری وجود دارد.
[تصویر: 413349_204.jpg]
این کمپانی در حوزه انیمیشن سازی سابقه طولانی و درخشانی دارد و تا کنون با ساخت نزدیک بیش از 30 انیمیشن خود را به یکی از پیشتازان انیمیشن سازی تبدیل کرده است که به طور نمونه به آثاری نظیر "ماداگاسکار" (Madagascar)‏، "پاندای کونگ‌فوکار"(Kung Fu Panda) و "شرک(Shrek)" می‌توان اشاره کرد.
[تصویر: 413350_240.jpg]
در سال 2012 نیز، این کمپانی با ساخت انیمیشن "ظهور نگهبانان" موفقیتی جدید در کارنامه خود را ثبت کرد. این انیمیشن با بودجه ای معادل 145 میلیون دلار که معادل کل بودجه بخش سینمای کشورمان می‌باشد انیمیشنی کم نظیر را در تاریخ سینمای هالیوود رقم زد.
[تصویر: 413351_869.jpg]
این انیمیشن بر اساس مجموعه کتاب‌هايي از "ويليام جويس" به نام "نگهبانان دوران کودکي" ساخته شده است.
[تصویر: 413352_645.jpg]
کارگردانی این انیمیشن نیز بر عهده "پيتر رمزي" بوده، که در گذشته سابقه چندانی در حوزه کارگردانی نداشته است.
[تصویر: 413353_719.jpg]
این انيميشن نیز در مراسم سال 2013 میلادی گلدن گلوب نامزد جایزه بهترین انیمیشن را از آن خود کرد.
 
 
نگاهی به داستان فیلم:
داستان این انیمیشن مربوط به محافظانی می باشد که وظیفه نگهبانی از کودکان جهان را بر عهده دارند، شخصیت های اصلی این انیمیشن همگی از افسانه­ های گذشته می‌باشند که تبدیل به قهرمانانی برای نجات کودکان می‌شوند،
جک قهرمانی بی میل و با روحی زمستانی می‌باشد که نقش اصلی در این انیمیشن را ایفا می‌کند، در این انیمیشن مرد اهریمنی در نقش "پیچ" (Pitch) برای ناامید کردن کودکان و ایجاد هول و هراس در میان آنان نقشه ای شوم دارد که گروه محافظان به کمک جک در برابر او ایستادگی می‌کنند.
[تصویر: 413354_614.jpg]
تمامی کاراکتر های این انیمیشن، از شخصیت‌های افسانه­ ای و آشنا برای مردم جهان غرب شکل گرفته است که با بررسی پس زمینه هر یک از آن ها می‌توان از القائیات و خطوط استراتژیک فیلم پرده برداشت و به محتوا و عمق آن پی برد.
 
نگاهی به کاراکتر های انیمیشن:
اگر چه ظاهر این انیمیشن کاملا سرگرم کننده است اما با کمی تعمق در آن به خوبی می‌توان تلفیق اسطوره های افسانه ­ای با تم دینی و اعتقادی را در آن مشاهده کرد.
[تصویر: 413355_450.jpg]
 
جک فراست (Jack Frost):
درافسانه های قدیمی و قومی از او به عنوان تجسم آب و هوای سرد و یخ زدگی زمستانی یاد می‌شود، اما در حوزه ادبیات نیز، آغاز جک فراست را از قرن 19هم می‌دانند، و وی را از نژاد آنگلاساکسون‌ها معرفی می‌کنند، هر چند در اساطیر روسیه و آلمان از وی در شکل­ های مختلف یاد شده است.
در آمریکا نیز در قرن 19 و مقارن با جنگ های داخلی از جک فراست به عنوان قهرمان و سرلشگر ارتش آمریکا نام برده می شد که از این شخصیت افسانه­ ای تصاویری در آن دوران وجود دارد.
[تصویر: 413356_154.jpg]
در این انیمیشن جک فراست با شمایلی نظیر آنچه از شخصیت افسانه ای او ذکر شده به تصویر درآمده است وی دارای موهای سفید و چهره ای سرد می‌باشد که روح زمستانی او به خوبی به مخاطب القا می‌شود.
هیچ کس نمی‌تواند جک را ‌بیند، چرا که کسی او را نمی‌شناسد و به او ایمان ندارد، او بیش از سیصد سال است که به این شکل سپری می‌کند و خود از گذشته اش نا آگاه است.
جک فراست پسری بازی گوش است که تنها به فکر سرگرمی خود بوده و هیچ پایبندی به قوانین و مقرارت ندارد و با عصای جادویی خود روح زمستانی را بر نقاط دلخواه آشکار می‌کند و تمامی لحظات خود را به تفریح سپری می‌کند.
[تصویر: 413357_366.jpg]
در سکانس اول فیلم به تصویر درآمدن او با چوب پیامبر گونه اش که شباهت زیادی با چوب چوپانان و پیامبران دارد به مخاطب معرفی می‌شود، چوبی معجزه آسا که در میان پیامبران منصوب به حضرت موسی علیه السلام می‌باشد.
[تصویر: 413358_486.jpg]
جک فراست افسانه ای، در انیمشن ظهور نگهبانان به عنوان یک منجی قرار دارد و با چوب خود که از آن اعمال خارق العاده ای سر می‌زند توانایی مقابله با دشمنانش را دارد.
[تصویر: 413359_397.jpg]
به واقع جک فراست در این فیلم منجی نهایی است که از سوی خداوند، که در این انیمیشن مرد ماه نشین معرفی می‌شود به مبارزه با پیچ، مرد تاریکی انتخاب می‌شود.
[تصویر: 413360_755.jpg]
در سکانسی از انیمیشن به هنگامی که دیگر نگهبانان از حضور پیج نگران می‌باشند ماه خود را نمایان کرده و با تابش بر روی کریستالی که در قلعه بابا نوئل وجود دارد، جک فراست را برای مبارزه با پیج انتخاب می‌کند که این موضوع مورد تعجب دیگر نگهبانان واقع می شود.
[تصویر: 413361_714.jpg]
هنگامی که جک از این موضوع با خبر می‌شود ناراحت شده و چرایی انتخاب شدن خود توسط او را نمی‌تواند درک کند.
[تصویر: 413362_273.jpg]
جک فراست در طول انیمیشن، گذشته تاریک و گنگ دارد او نمی‌داند از کجا آمده و تنها اسم خود را می‌داند و بر این باور است که نام او را ماه انتخاب کرده، در سکانس هایی از فیلم او با نگاه کردن به ماه دلیل وجود خود و ندیدنش توسط مردم را سوال می‌کند.
[تصویر: 413363_814.jpg]
جک فراست یک منجی است که سازندگان فیلم از آن به عنوان نگهبان یاد می‌کنند، نگهبانی که به هنگام ایجاد خطر برای جهانیان ظهور می‌کند.
گویندگی جک فراست نیز بر عهده "کریس پاین" بوده است.
[تصویر: 413364_993.jpg]
 
 
 
 
 
بابانوئل:
ریشه تاریخی بابا نوئل مربوط به یکی از کشیشان مسیحی به نام سن نیکولاس می باشد، وی از اهالی بیزانس و منطقه آناتولی در ترکیه فعلی بوده و در قرن چهارم میلادی می‌زیسته است؛ دلیل شهرت وی نیز به دلیل کمک کردن و هدیه دادن به فقرا بوده است.
در این انیمیشن از اصلی ترین اِلمان های تفکر مسیحیت بابانوئل است.
[تصویر: 413365_969.jpg]
در ظهور نگهبانان، نمادهای دینی و اعتقادی، در مسیحیان به خوبی نشان داده می‌شود، از اعتقاد مسیحیان درباره بابانوئل خانه وی در قطب شمال، داشتن سورتمه، ورود به خانه ها از طریق شومینه و یا داشتن کارخانه­ ای در قطب شمال که در آن با کمک کوتوله ها اسباب بازی ساخته می‌شود، همگی در این فیلم به تصویر آمده است.
سازندگان فیلم با تلفیق جنبه افسانه­ ای و اعتقادی بابانوئل، یکی از نگهبانان و و منجیان را به خوبی در داستان انیمیشن به تصویر کشیده است.
گویندگی این شخیصیت انیمیشنی نیز برعهده "الک بالدوین" بوده است.

[تصویر: 413366_888.jpg]
در ابعاد تاریخی و اعتقادی عيد پاک به زبان انگلیسی (Easter) يا به انگليسی قديمی (Ēostre) و به يونانی Πάσχα)) با تلفظ (Paskha) و برگرفته از واژه‌ي عبری (פֶּסַח) با تلفظ (Pesakh) يا "پسح" می­باشد.
عید پاک یا عید قیام، یکی از مقدس ­ترین عید های مسیحیان و یهودیان است و هم اکنون این عید یکی از روزهای تعطیل در سال مسیحی است، زیرا مسیحیان معتقدند در این روز حضرت عیسی علیه السلام بعد از به صلیب کشیدن به آسمان عروج کرد.
[تصویر: 413367_864.jpg]
اما ریشه این عید در تاریخ یهودیان نیز قابل توجه است، عنوان پاک که نام این عید می‌باشد، ترجمه فرانسویِ عید قیام است که ریشه‌ واژه عبریِ پسَح یا فصح است. از دیدگاه یهودیان حضرت عیسی در زمانی به صلیب آویخه شد که یهودیان از اسارت فرعون مصر نجات پیدا کرده و از آنجا خروج کردند که مقارن با به صلیب کشیدن حضرت عیسی است و به این دلیل این روز برای یهودیان نیز یکی از بزرگترین اعیاد محسوب می‌شود.
[تصویر: 413368_122.jpg]
 
خرگوش عيد پاک - بانی(Bunny):
در این عید خرگوش و تخم­ مرغ­ های رنگی نمادی ازعيد پاک هستند و طبق افسانه­ ها خرگوش اساطیری با رنگ کردن تخم مرغ آن را به کودکان هدیه می‌دهد.
[تصویر: 413369_925.jpg]
در انیمیشن نیز خرگوش عید پاک بانی نام دارد، وی که تلفیقی از اعتقادات دینی و افسانه­ ای ‌مي‌باشد از دیگر نگهبان این انیمیشن است، صدا گذاری این کاراکتر انیمیشنی نیز توسط "هیو جکمن" بازیگر معروف سری فیم های "ایکس من" (X-MEN) است.
[تصویر: 413370_378.jpg]
بانی در این انیمیشن وظیفه برگذاری عید پاک و همچنین دادن تخم مرغ‌های رنگ شده به کودکان را دارد که به دلیل حضور پیج با مشکلاتی روبرو می‌شود.
[تصویر: 413371_880.jpg]
 
 
 
پری دندان‌ها(Tooth Fairy):
پری دندان در افسانه­ های بسیاری از ملت ها جایگاه ویژه ای داشته و در میان مردم آمریکا شهرت بسیار زیادی دارد؛ طبق این افسانه گفته می­ شود که یک پری در نيمه های شب به خانه های کودکان آمده و دندان افتاده­ بچه ها را كه زير بالش آنها است با هدیه­ ای ماندند پول، اسباب بازی و یا شکلات تعویض می­ كند.
[تصویر: 413372_152.jpg]
طبق اسناد ذکر شده پری دندان بعد از چاپ کتاب "پری دندان" نوشته­ "لی­روگو" در سال ۱۹۴۹ میلادی، به یک باره محبوبیت زیادی پیدا کرد و طی گذر زمان به بخشی از زندگی خانواده ها تبدیل شد.
دراین کارتون، پری دندان که شبیه فرشته ها به تصویر کشیده شده است شباهت زیادی به اعتقاد مسیحیان در داشتن دو بال برای فرشته ها دارد که دراین انیمیشن موظف به جمع آوری دندان­ های کودکان بوده و هدف از ان نگهداری خاطرات کودکان است، تا در موقع لزوم به آن ها بازگردانده شود.
[تصویر: 413373_455.jpg]
پری دندان نیز به عنوان یکی دیگر از نگهبانان کودکان تلفیقی از اسطوره های افسانه ای و اعتقادی می‌باشد که توسط سازندگان انیمیشن به تصویر آمده است.
گویندگی پری دندان نیز بر عهده "ایزلا فیشر" می‌باشد که تنها گوینده زن در این انیمیشن محسوب می‌شود.
 
 
 
مرد شنی(Sandman):
مرد شنی، شخصیت افسانه­ ای در شمال اروپا است که با پاشیدن شن های جادویی بر چشمان کودکان آن ها را به خواب شیرین فرو می‌برد؛ از عقبه اعتقادی و افسانه ای مرد شنی اسناد چندان زیادی در دسترس نیست آما آنچه که از شخصیت وی در این جا مشخص است نشان دهنده یک نگهبان خردمند می باشد که هیچ گاه توان صحبت کردن ندارد و تنها با تصاویری که در بالای سرش ظاهر می‌شود پیام خود را منتقل مي‌کند او محافظ رویاها است و طبق گفته نویسنده آن ترکیبی از چاقی هاردی و مهربانی لورل می‌باشد.
[تصویر: 413375_809.jpg]
 
 
 
 
پیچ(Pitch):
"پیچ" یا "مرد کابوس­ها"( Boogie Man) که در فارسی از آن لولو خورخوره یا لولو یاد می‌شود، موجودی تخیلی است که در اغلب فرهنگ ها و تمدن های مختلف وجود دارد.
لولو در هیچ فرهنگی از شکل خاصی برخوردار نیست و صرفا برای ترساندن کودک برای کنترل اعمال و رفتار او می‌باشد.
در انیمیشن ظهور نگهبانان، پیچ کاراکتری ضد قهرمان محسوب می‌شود، که قصد ایجاد ترس و رعب در میان کودکان را دارد تا بتواند باور آن ها را نسبت به نگهبانان از بین ببرد.
[تصویر: 413376_924.jpg]
اما حضور پیچ از دیدگاه تحیلی در انیمیشن نه صرفا دشمنی برای قهرمانان، بلکه وی موجودی طرد شده از سوی ماه یا همان خداوند می‌باشد که در مبانی دینی چنین موجودی شیطان معرفی شده است.
وی در سکانسی از فیلم با نگاه کردن به ماه و اعلام جنگ با او تقابل خود با ماه را به خوبی نشان می‌دهد.
[تصویر: 413377_855.jpg]
صدا گذاری بر روی این کاراکتر منفی نیز بر عهده "جود لاو" بوده است.
[تصویر: 413378_405.jpg]
 
تحلیلی بر مولفه های استراتژیک انیمیشن:
1. نبرد بین خیر و شر:
انیمیشن ظهور نگهبانان را می‌توان جز آثار سینمای استراتژیک معرفی کرد که با قرار دادن اِلمان های متعدد دینی و اعتقادی و همچنین تلفیق آن با افسانه ها و ایجاد جلوه های بصری توانسته به یک انیمیشن موثر تبدیل شود.
[تصویر: 413379_471.jpg]
ابعاد مولفه های استراتژیک در انیمیشن به مراتب پیچیده تر از فیلم های واقعی است چرا که مخاطب این انیمیشن ها علاوه بر بزرگسالان عمدتا از کودکان و نوجوانان شکل می‌گیرد و القای پیام های غیر مستقیم به این رده سنی آثار دو چندانی در باورسازی برای یک کودک خواهد داشت.
وجه پر رنگ انیمیشن ظهور نگهبانان را می توان در نام آن جستجو کرد، نامی که خود نشان دهنده روز موعود و ظهور منجیانی است تا بتوانند از مردم محافظت کنند.
ظهور نگهبانانی با پرستیژ آپولون در مقابل پیچ، مرد تاریکی با پرستیژ دیونیزوس، خود یک ترژادی به مثابه جنگ آرماگدون مابین خیر و شر را رقم می‌زند.
 
2. جک فراست نماینده خداوند بر زمین:
جک نماینده ماه یا همان خدا بر روی زمین، به طور مستقیم توسط مرد ماه نشین انتخاب می‌شود؛ جک که سال ها در ندانستن به سر می‌برد به یک باره منجی شده و برای نجات کودکان انتخاب می‌شود، وی از اینکه چرا او توسط ماه انتخاب شده در تعجب است اما همانطور که بابانوئل به او گفته است ویژگی درون او وجود دارد که دلیل انتخاب شدنش توسط ماه، توجیه می‌‌شود که در انتها مشخص می شود فداکاری او برای نجات خواهرش موجب انتخاب او بوده است.
[تصویر: 413381_547.jpg]
 
3. تجلی اراده های غیبی بر دنیای واقعی:
از دیگر مقولاتی که در این انیمیشن به خوبی قابل مشاهده است، به تصویر کشیدن مولفه های استراتژیک درباره مسئله مهدویت، ظهور منجی و همچنین ابعاد اثر گذاری مقدسات بر زندگی ساری و جاری مردم است که با نگاه تحریف شده در آیین مسیحیت به خوبی در این انیمیشن گنجانده شده است.
جک فراست قهرمانیست که هیچ کودکی او را باور ندارد، زیرا هیچ نشانه ای از او وجود ندارد، وی تنها با چوب پیامبر گونه اش از روح زمستانی خود اشکال درست کرده و یا با آن به آزردن مردم می‌پردازد.
[تصویر: 413382_335.jpg]
در صحنه­ ای از فیلم، القای حوادث ماورایی و غیبی و حضور افرادی در پس پرده غیب که بدون دیدنشان حوادثی را در زندگی افراد رقم می‌زنند به مخاطب القا می شود.
در سکانسی، جک با جیمی یکی از کودک های انیمیشن بازی می‌کند، سورتمه او را هدایت کرده و در نهایت او را از خطر حفظ می‌کند اما کسی نمی تواند او را ببیند. که این صحنه به خوبی یکی از اِلمان های اعتقادی و دینی در آیین مسحیت را به مخاطب القا می ­کند.
[تصویر: 413383_442.jpg]
 
4. منجیِ گمگشته:
تصویر ارائه شده از منجی در انیمیشن ظهور نگهبان در نوع خود قابل تامل است؛ جک فراست منجی است که خود را هنوز به خوبی نشناخته و حتی از خدای خود یا همان ماه درک چندانی ندارد وی منجی می‌باشد که در گنگی به سر می‌برد و خود به تنهایی نیز توان مقابله با دشمنش را ندارد.
[تصویر: 413384_663.jpg]
به تصویر کشیدن منجی در این انیمیشن با وصفی که از منجی بشریت در ادیان ابراهیمی آمده است به خوبی مشخص می‌کند تنها انسانی می‌تواند خدا شناس باشد که ابتدا به خود شناسی رسیده باشد که در این انیمیشن کاملا در تضاد با مقولات دینی است.
 
5. القای پوزیتیویسم:
از دیگر نکات ویژه و قابل تامل در ظهور نگهبانان، نقش کودکان به عنوان بخشی از جامعه برای مبارزه با پیچ است؛ از مولفه­ های استراتژیک که در این انیمیشن بر روی آن تاکید شده ، مسئله باور و اعتقاد به ندیده ها است و این القا به مخاطب صورت می‌گیرد که تنها یاید چیزی را بپذیری و یا باور کنی که آن را بتوانی ببینی و یا نشانه­ ای از آن وجود داشته باشد.
کودکان تنها در زمانی به پری دندان اعتقاد دارند که به جای دندان خود، هدیه­ ای از طرف او را ببینند، و یا در زمانی به بابانوئل ایمان دارند که نشانه­ ای از او ببینند، درباره جک فراست نیز همین مسئله صادق است، در سکانسی، جیمی توانایی دیدن دیگر نگهبانان را دارد اما نمی‌تواند فراست را ببیند زیرا به او باور ندارد و تا کنون از وی نشانه ای ندیده است.
[تصویر: 413385_174.jpg]
در این انیمیشن هیچ انسان بالغی وجود ندارد که در ارتباط با این مسئله درگیر باشد و قصد سازندگان فیلم نیز از به تصویر کشیدن کودکان در این نبرد خیر و شر باور پذیر تر بودن آنان در نسبت با انسان بالغی می باشد که به این اشخاص افسانه ای هیچ گونه اعتقادی ندارد.
سازندگان انیمیشن به خوبی توانستند این القا را به مخاطبان خود کنند که تنها چیزی واقعیت دارد که نشانه­ ای از او وجود داشته باشد.
 
6. القای اومانیسم:
پیچ، مرد تاریکی یا همان شیطان به دنبال از بین بردن نشانه‌های نگهبانان است تا کودکان را از حضور آن­ها ناامید کند و در نهایت بتواند جهان را در در تاریکی و سردی فرو ببرد.
در این بین حضور جک فراست به عنوان نماینده خدا بر روی زمین به تنهایی نمی‌تواند مانع پیج شود چرا که او قدرت زیادی به دست آورده است، به این دلیل جک با به میدان آوردن جیمی و دوستانش که باور قلبی به نگهبانان دارند آن ها را وارد مبارزه با پیچ می کند، و در جایی که از دست هیچ کدام از نگهبانان کاری بر نمی‌آید کودک عادی اما باورمند تنها با اشاره دست خود به سمت سایه تاریکی، پیج را نابود می­ کند.
[تصویر: 413386_992.jpg]
از گزاره­ هایی که در میان جهانیان و ایرانیان فرض شده این باور که روزی یک منجی خواهد آمد و تمامی مشکلات بشری را به سادگی بر طرف می‌کند؛ حال آنکه طبق نص قران کریم «انّ الله لا يُغيِّرُ ما بقوم حتّي يغيّرو ما بانفسهم» خداوند سرنوشت هيچ قومي و ملّتي را تغيير نمي دهد مگر آنكه آنها خود تغيير دهند.
حال کارگردان در این انیمیشن این آیه را با دیگاه اومانیستی و فرد گرایی به نفع دیدگاه خود استحاله کرده است، سازنده فیلم جک فراست را به عنوان یک قهرمان و منجی به میدان آورده، اما برای غلبه بر پیچ به باور کودکان نیاز دارد و در غیر این صورت او هیچ توانی در برابر پیچ نخواهد داشت. در سکانسی جیمی به عنوان کودکی شجاع و باور مند یک تنه در برابر تاریکی می ایستد.
به واقع در این صحنه جیمی به همراه چند تن از دوستانش که تعدادی انگشت شمار می‌باشند با سرنوشت سیاه خود مبارزه می‌کنند و بار دیگر نور و امید را برای خود قم می‌زنند.
این سکانس نشان دهنده حکم فرما بودن رویکر اومانیسم در این انیمیشن بوده و علی رغم آن که تمامی فیلم بر روی نگهبانان خارق العاده مانور می‌دهد، نتیجه نهایی به نفع انسان مصادره می‌شود.
 
7. جک فراست، نقدی بر سوپر من:
جک فراست، علی رغم سوپر من به تنهایی نمی‌تواند از سد مشکلات عبور کند و برای پیش برد اهدافش به کمک دیگر انسان‌ها نیاز دارد، مسئله ای که در مجموعه های سوپر من وجود ندارد و تنها نقش موثر مردم در آن دست تکان دادن به نشانه­ علاقه برای سوپر من می‌باشد حال آنکه نقش جک فراست به عنوان منجی از دیدگاه اومانیسم برای کودکان اومانیسم شده قابل پذیرش ­تر است چرا که به کودک انگیز فعالیت و مبارزه با مشکلات را می‌دهد.
[تصویر: 413387_207.jpg]
 
8. منجی کسی نیست جز تو:
کودکی که امروز این انیمیشن را می‌بیند، با شخصیت های تخیلی و داستانی همذات پنداری می کند و آن ها را برای خود موجوداتی دوست داشتنی تصور می‌کند، اما به مرور زمان و بزرگ شدن کودک به خوبی برای او عیان خواهد شد که تمامی این موجودات تخیلی بوده­ اند، اما کودک هیچگاه نقش جیمی، کودک پنج یا شش ساله در فیلم را فراموش نمی‌کند؛ کودک بزرگ شده، اگر تمامی کاراکتر ها را افسانه ای بپندارد که قطعا همین اتفاق خواهد افتاد، نمی‌تواند خود و جیمی قهرمان را دروغین بداند.
[تصویر: 413388_532.jpg]
کودکی که هم اکنون با دیدن جیمی به او اعتقاد پیدا می‌کند و از او یاد می‌گیرد که بر ترس خود غلبه کند و برای پیروزی بر مشکلات باور و ایمان داشته باشد در نهایت نه به بابانول و نه به جک فراست احتیاجی نخواهد داشت، بلکه خود را منجی می‌داند و برای برطرف کردن تاریکی‌های موجود در زندگی و دنیا خود را منجی عالم می‌گیرد، القای اومانیسم در این فیلم و محور قرار گرفتن انسان به قدری حرفه ای در تاروپود انیمیشن بافته شده است که تا عمق وجود هر کودک و نوجوانی اثر خواهد کرد.
به واقع این انیمیشن با تلفیق افسانه ها و اعتقادات دینی در مسیحیت، منجی را زیر سوال برده و اساس وجود او را نوعی وهم به مخاطب خود معرفی کرده است.
و شاید بتوان پیام این انیمیشن را به کودکان جهان در یک جمله این چنین عنوان کرد:
[تصویر: 413389_506.jpg]
صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا الله
[ ] [ ] [ حسین ]
سریال افراد نا مشروع خانواده سلطنتی انگلیس (1)
فیلم// سریال افراد نامشروع خانواده سلطنتی انگلیس (1)

سریال افراد نا مشروع خانواده سلطنتی انگلیس (2)

فیلم// سریال افراد نامشروع خانواده سلطنتی انگلیس (2)


اگر بنا باشد که ما پیرامون ماهیت و همچنین عمق فسادهای اخلاقی خانواده سلطنتی انگلیس ، از کتب امریکایی و انگلیسی حقایقی را منعکس کنیم.کتابهای بسیاری را یتوانیم در این رابط پیدا کنیم.از کتب مختلفی در ارتباط با نامشروع بودن خانواده سلطنتی
انگلیس نوشته شده است ، دو کتاب زیر را میتوان نام برد. بعضی از این کتب توسط کسانی نوشته شده است که خود ، از
نسل همان حرامزاده ها هستند!
[تصویر: 6449938-M_0.jpg?itok=dO0UIiPZ] [تصویر: 51XchzcuNIL._BO2%2C204%2C203%2C200_PIsit...k=Z5L3FIyT]

در این نوشتار فقط به موضوع ادوارد هفتم می پردازیم و اشاره ی کوتاهی نیز به افرادی دیگر خواهیم داشت.بعضی از پادشاهان انگلیس حداقل 20فرزند نامشروع داشتند ، نظیر هنری اول که بین 20 تا 25 فرزند نامشروع از حداقل شش زن که با انها رابطه نامشروع داشته است، دارا بوده است. طبق اظهارات برخی از پادشاهان انگلیس ، نظیر چارلز دوم تعداد فرزندان نامشروع انها کمتر بوده است. چارلز دوم اذعان می داشت که 14 فرزند نامشروع از 7 زن که با انها رابطه ای نا مشروع داشته است، دارد، ولی تاریخ نویسان انگلیس ، تعداد فرزندان نامشروع وی را بیش از این می دانند و می نویسند که وی با فرنسس استوارت و حداقل 5 زن دیگر نیز رابطه نامشروع داشته است و تعداد فرزندان نامشروع او ، بیش از 14 نفر است . ناگفته نماند که تصویر فرنسس استوارت – یکی از معشوقه های چارلز دوم – بر روی سکه های بریتانیا نیز منعکس شده است . [تصویر: henry%201_0.jpg?itok=Ec35aQtS] [تصویر: charles2_0.jpg?itok=1ljsC_08]
از راست به چپ : هنری اول ، چارلز دوم
[تصویر: 491px-Frances_Teresa_Stuart_by_Lely_0_0....k=RUKt11N-] [تصویر: British%20coin%20frances%20stewart_0.jpg?itok=_4bfGgLx]
از راست به چپ: فرنسس استوارت و سکه بریتانیا با تصویر فرنسس استوارت

بعضی دیگر از پادشاهان انگلیس، نظیر ویلیام چهارم، فرزندی غیر ازفرزندان نامشروع نداشتند . ویلیام چهارم با یک هنرپیشه ای از ایرلند به نام دوروثیا بلند که به جوردن معروف بود، رابطه ای نامشروع داشت و از وی 10 فرزند نامشروع (5 دختر و 5 پسر) داشت که انها بین سال های 1794 تا 1807 میلادی متولد شده بودند. لذا زمانی که ویلیام چهارم می خواست تاجگذاری کند ، به این دلیل از زن خود اَدلید هیچ فرزندی نداشت ، مجبور شد تا برادرزاده 11 ساله خود ، دختری به نام الکساندریا ویکتوریا را (که در کودکی وی را درینا می خواندند )- به عنوان وارث تاج و تخت خود معرفی نماید . به موضوع الکساندریا ویکتوریا و ویلیام چهارم بیشتر خواهیم پرداخت ولی در این مقطع ، مناسب است تا در حاشیه ، به یک نکته اشاره ای داشته باشیم.
[تصویر: william%20iv_1.jpg?itok=7-Lt17jK] [تصویر: dorotha%20bland_0.jpg?itok=9E1WwGDb]
تصاویر ویلیام چهارم پادشاه انگلیس و دوروثیا بلند معروف به جوردن

همانگونه که گفته شد، ویلیام چهارم 10فرزند نامشروع از دروثیا بلند داشت که 5 نفر از انها دختر و 5 نفر دیگر پسر بودند. یکی از این دختران نامشروع ویلیام چهارم،الیزابت فیتز کلیرنس نام داشت.دیوید کمرون– نخست وزیر فعلی انگلیس-ندیده الیزابت کلیرنس می باشد. به جهت اینکه شما با وضع انگلیس و نفوذ جهودان در خانواده سلطنتی انگلیس بیشتر اشنا شوید، لازم است تا به نکاتی پیرامون این موضوع اشاره شود. نکته اول اینکه انگلیسی ها می گویند که خانواده ی روچیلد های جهود ، به علت اینکه می خواستند خانواده سلطنتی انگلیس را به خوبی مهار کنند ، تا از طریق انها بتوانند بر انگلیس و کشور هایی که مستعمره انگلیس بودند ، سلطه داشته باشند ، روابط نامشروعی را به عنوان یک نکته منفی (و متعاقب ان ، باج خواهی و گرفتن حق السکوت از خانواده سلطنتی)- با افراد خانواده سلطنتی داشته اند.

نکته دوم اینکه ، در زمان تولد یک کودک در خانواده سلطنتی انگلیس ، خانواده سلطنتی اعلام می داشتند که این کودک فرزند فلان پادشاه و ملکه انگلیس است ولی حقیقت امر به گونه ای دیگر بوده است. که بعضی از انگلیسی ها از این قضیه پرده برداشتند و ان را در کتبی منتشر نموده اند. در این بخش به پاره ای از این قضایا که مربوط به ادوارد هفتم می شود خواهیم پرداخت. همانگونه که قبلا نیز ذکر گردید در کتب تاریخی امریکا امده است که : چون ویلیام چهارم (پادشاه انگلیس) هیچ فرزند مشروعی نداشت(وتمام فرزندان او نامشروع بودند)لذا برادر زاده ی او،دختری به نام الکساندریا ویکتوریا در سال 1830 میلادی (در سن 11سالگی)،وارث مسلم تاج و تخت انگلیس شد. در تاریخ 20ژوئن(جون) سال 1837 میلادی که ویلیام چهارم از دنیا رفت،ویکتوریا در سن 18سالگی ملکه انگلیس شد و 63 سال بر تخت سلطنت نشست. [تصویر: victoria_0.jpg?itok=knSgg0Vu]
تصویر الکساندریا ویکتوریا(ملکه ویکتوریا) در میانسالی(این زن در 18 سالگی ،فرمانروای انگلیس و مستعمرات انگلیس شد)
و اما در مورد الکساندریا ویکتوریا (1819-1901) که بعد ها ملکه ویکتوریا نام گرفت و مادر ادوارد هفتم شد و برای مدت 63 سال حاکم انگیس گردید،باید به نکاتی اشاره نمود. زمانی در خانواده سلطنتی انگلیس ادوارد اگستن همسری به نام ویکتوریا مری لویسا داشت. با تولد دختری به نام الکساندریا ویکتوریا ، از ویکتوریا مری لویسا ، خانواده سلطنتی انگلیس اعلام کردند که از ادوارد اگستن و ویکتوریا مری لویسا، دختری به نام الکساندریا ویکتوریا تولد یافته است.

[تصویر: Edward_0_0.jpg?itok=o8L4RAg4] [تصویر: Victoria%20Mary%20Louisa%2C%20Duchess%20...k=pOxN113J]
تصاویر ادوارد آگستس و همسرش ویکتوریا مری لویسا
بعدها انگلیسی ها از این قضیه پرده برداشتند واعلام نمودند که پدر ملکه ویکتوریا ، ادوارد آگستس نبوده است،بلکه پدرش،نیثن مایر ریچارد(روچیلد) جهود بوده و جهود یاد شده ، با مادر ملکه ویکتوریا،یعنی ویکتوریا مری لویسا رابطه ای نامشروع داشت و حاصل این رابطه ی نامشروع،دختری به نام الکساندریا ویکتوریا بود که بعدها ملکه ویکتوریا نام گرفت. در هرصورت،به علت این که ویلیام چهارم-پادشاه انگلیس-نیز فرزند مشروعی نداشت،باید الکساندریا ویکتوریا به عنوان یک فرزند مشروع ادوارد آگستس و ویکتوریا مری لویسا معرفی می شد و او وارث تاج و تخت انگلیس می گردید.

[تصویر: Nathan_Rothschild_0%20%281%29.jpg?itok=sDkdBz_9]
تصویر نیثن مایر راثچایلد(روچیلد) جهود

ملکه ویکتوریا سه سال بعد از این که به تخت سلطنت نشست،با البرت که متولد آلمان بود و 4 سال بود که او را می شناخت(وظاهرا نسبتی هم با او داشت) ازدواج کرد و البرت در سن 42سالگی بر اثر تب شبه حصبه در گذشت . ملکه ویکتوریا در طول 21 سال که با البرت زندگی می کرد،صاحب 9فرزند شد. ملکه ویکتوریا در زمانی که البرت از دنیا رفت،42 سال سن داشت و بعد از او ازدواج نکرد و به تنهایی بر تخت سلطنت انگلیس نشست تا این که در سن 82 سالگی فوت کرد.


[تصویر: Queen_Victoria_60._crownjubilee_0.jpg?itok=D7QGFlru]
ملکه ویکتوریا حاکم انگلیس و کشورهای تحت استعمارانگلیس ( از جمله هندوستان ) برای مدت 63 سال
زمانی که ادوارد هفتم متولد شد،خانواده سلطنتی انگلیس اعلام نمودند که ادوارد هفتم، فرزند ملکه ویکتوریا و شوهرش به نام البرت فرنسس چارلز اگستس امنیوئل می باشد ولی بعدها ،بسیاری از انگلیسی ها و انگلیسی تبارها از این قضایا پرده برداشتند و این موضوع را به صورتی دیگر بیان نمودند.
بعضی از انگلیسی تبارها- از جمله گرگ هارت در یکی از این کتب خود تحت عنوان «هیتلر یک عامل انگلیسی بود» - می نویسند که بعدها، {یکی از فرزندان} نیثن مایر راثچایلد،با ملکه ویکتوریا،رابطه نامشروع داشت و حاصل این رابطه جنسی،ادوارد هفتم بود که خانواده ی سلطنتی انگلیس اعلام نمودند که وی فرزند کانسورت البرت می باشد، در صورتی که حقیقت امر، به گونه ای دیگر بوده است .از طرفی دیگر کانسورت البرت نیز که با ملکه ویکتوریا ازدواج کرده بود،فرزند نامشروع الکساندرهستاین بود که این فرد در طویله ی(درباریان آلمان) کار می کرده است.


[تصویر: 748px-Franz_Xaver_Winterhalter_Family_of...k=i1UenLNa]
تصویر آلبرت چارلز آگستس امنیوئل آلمانی در کنار ملکه ویکتوریا
در این مقطع به یک نکته پیرامون رابطه ی ملکه ویکتوریا با جهودان باید اشاره نمود. به نقل از کتب تاریخی امریکایی و انگلیسی،هرچند در دوران 63 سال سلطنت ویکتوریا چندین نخست وزیر در انگلیس بر سر کار امدند،ولی هیچ کدام-به غیر از بنجمن دیزریلی(یک جهود صهیونیست)-نتوانستند اعتماد ملکه ویکتوریا را به خود جلب نمایند. این بنجمین دیزریلی بود که ویکتوریا را در سال 1876میلادی،یک امپراطور زن در هند نمود. بنجمین دیزریلی نخست وزیری بود که با گسترش امپراطوری انگلیس موافق بود {زیرا انگلیس در چنگال جهودان صهیونیست قرار داشت و گسترش امپراطوری انگلیس ،به معنای گسترش سلطه ی جهودان بر دنیا محسوب میشد}.در هر صورت نویسندگان امریکایی و انگلیسی نتیجه می گیرند که خانواده های سلطنتی انگلیس – و بعضی از نخست وزیران انها، مانند وینستون چرچیل-یک زیر مجموعه ای از خانواده ی راثچایدها (روچیلدها) می باشند و بدین وسیله راثچایلدها خانواده انگلیس را از طریق این گونه شرمساری وننگ،تحت کنترل خود داشته اند. در پایان این بخش،به روابط نامشروع ادوارد هفتم و روچیلدهای جهود با مادر وینستون چرچیل نیز اشاره خواهیم نمود.
به هر ترتیب،بعد از ادوارد هفتم، پسر دوم او به نام جورج پنجم،پادشاه انگلیس شد.

[تصویر: Edward_VII_in_coronation_robes_0.jpg?itok=9uOpSNC1] [تصویر: Kinggeorgev1928_0.jpg?itok=Lwd6gVoM]
تصویر ادوارد هفتم پادشاه انگلیس و تصویری از جورج پنجم ( دومین فرزند ادوارد هفتم)
بعد از جورج پنجم اولین پسرش به نام ادوارد البرت که بعدا او را ادوارد هشتم نامیدند، به پادشاهی رسید.ادوارد هشتم به خاطر ازدواج با یک زن امریکایی به نام وایس وارفیلد سیمسونحاضر شد تا تاج و تخت را به برادرش-جورج ششم-واگذار نماید.
گرگ هالت در کتاب خود در ارتباط با ادوارد هشتم مطالب بسیاری نوشته است، از جمله این که این پادشاه انگلیس از نظر جنسی معلولیت هایی داشته است و با یک زن امریکایی به نام والس سیمسون ازدواج می کند که این زن،یک روسپی دوجنس گرا بوده است که دوبار قبلا ازدواج کرده بود. گرگ هالت می افزاید که والس سیمسون جاسوس المان بوده است و بعد از اینکه با ادوارد هشتم ازدواج نمود،شوهر قبلی اش نیز برای مدتی با انها زندگی میکرد و سیمسون با پول ادوارد هشتم،شوهر قبلی اش را که یک فروشنده ی خودرو بود،از ورشکستگی نجات داد.

[تصویر: Wallis_Simpson_5_0.jpg?itok=mWutlfjS]
تصویری از ادوارد هشتم ( نوه ی ادوارد هفتم ) و همسر آمریکایی اش والیس وارفیلد سیمسون
[تصویر: images_59%20%281%29.jpg?itok=5A98E82g]
هیتلر و ادوارد هشتم و همسرش والیس وارفیلد سیمسون در آلمان
به هر جهت ،بعد از ادوارد هشتم برادرش جورج ششم به پادشاهی رسید. ملکه ی انگلیس که در حال حاضر در قید حیات است – یعنی الیزابت دوم(متولد سال 1926میلادی)- که نام اصلی وی الیزابت الکساندرا مری می باشد، دختر جورج ششم (پادشاه اسبق انگلیس) است و ادوارد هشتم عموی ملکه الیزابت دوم می باشد و والیس وارفیلد زن عموی او محسوب می شود و انها(یعنی عمو و زن عموی ملکه الیزابت دوم- به عبارت دیگر،ادوارد هشتم و همسرش والیس وارفیلد سیسمون) در قبرستانی در انگلیس (که ملکه ویکتوریا و پسر نامشروعش ادوارد هفتم دفن می باشند)دفن گردیده اند.
خلاصه اینکه ،جورج ششم،نوه ادوارد هفتم است و ملکه ی الیزابت نیز نیز نتیجه ی ادوارد هفتم می باشد. شوهر ملکه ی الیزابت- به نام فیلیپ- نبیره ی ملکه ویکتوریا- مادر ادوارد هفتم – می باشد(یعنی از نسل یکی از دختران ملکه ویکتوریا به نام الیس است) که شرح ان گذشت.به هر صورت ملکه ی انگلیس و شوهرش ،نبیره ی ملکه ویکتوریا می باشند.

[تصویر: King_George_VI_0.jpg?itok=JcJ3yJ94]
تصویری از جورج ششم ( نوه ی ادوارد هفتم ) - پدر ملکه الیزابت دوم، فرمانروای فعلی انگلیس
[تصویر: victoria_0.jpg?itok=knSgg0Vu] [تصویر: 321383_980_0.jpg?itok=7nKscWY5]
تصاویر ملکه ویکتوریا ( مادر ادوارد هفتم ) و ملکه الیزابت دوم ( نتیجه ی ادوارد هفتم )

ناگفته نماند که در مواردی،خانواده سلطنتی انگلیس (افرادی مانند ملکه ویکتوریا و یا ادوارد هفتم و غیره) از افرادی که به عنوان شاه بر مردم ایران حکومت می کردند، دعوت می نمودند و زمانی که انها به انگلیس می رفتند،خانواده های سلطنتی انگلیس،انها را به خانواده ی روچیلدها تحویل می دادند و این افراد،مدتی را با خانواده روچیلدها می گذراندند.

زمانی ناصر قاجار- حاکم فاسد ایران –برای دست بوسی ملکه ویکتوریا به انگلیس و بعد نیز به فرانسه می رفت و در این سفرها با جهودان صهیونیست نیز ملاقات هایی داشت و به انها نیز امتیازهایی-برای سلطه و چپاول ایران-می داد.


[تصویر: Nasereddin-Shah-Queen-Victoria_0.jpg?itok=aYS8vX7y]
ناصرالدین شاه قاجار در حال دست بوسی ولکه ویکتوریا حاکم انگلیس - مادر ادوارد هفتم - تصویر از نشریه لندن نیوز
بعد از او پسرش ،مظفر قاجار،به سفرهای اروپایی می رفت و راه پدرش را دنبال می کرد. فیلیپ مگنس در کتاب خود به نام پادشاه ادوارد هفتم می نویسد که مظفر قاجار در ماه اگست سال 1902 میلادی به لندن رفت تا نشان گارتر را از ادوارد هفتم دریافت کند،زیرا دولت ادوارد هفتم دریافت کند،زیرا دولت ادوارد هفتم یک چنین قولی را به مظفر قاجار داده بود.در ضمن،پدر مظفر قاجار-یعنی ناصر الدین شاه قاجار - نیز نشان گارتر را {از مادر ادوارد هفتم} دریافت کرده بود. ادوارد هفتم از دادن نشان گارتر به مظفر قاجار امتناع می ورزید. او می گفت که تمایل ندارد تا یک چنین نشانی را به یک غیر مسیحی بدهد(هرچند علامت صلیب را وزیر امور خارجه ی وی به نام لنزداون از روی این نشان-برای دادن ان به مظفر قاجار-برداشته بود). ادوارد هفتم اظهار می داشت که هرکس یک چنین قولی را به مظفر قاجار داده است،به وی نشان گارتر را بدهد؛ من چنین نشانی را به او نمی دهم. یک سال بعد- یعنی در سال 1903 میلادی –{با اصرار ها و پیگیری های مظفر قاجار}ادوارد هفتم از موضعش در این مورد عقب نشینی کرد و نشان گارتر را به مظفر قاجار داد.شایان ذکر است که بردگی و مزدور خارجی بودن،فقط مختص پادشاهان قاجار و دار و دسته ی فاسد انها نبود ،بلکه دوران رضا قزاق و پسر او محمد رضا نیز یک چنین وضعی و شاید بتوان گفت که بدتر از دوره ی قاجار بود.

[تصویر: Image%20%287%29_0_0.jpg?itok=LTI49hie]
محمد رضا پهلوی شاه معدوم ایران - در حال تعظیم و دست بوسی ملکه هلند به نام جولیانا در تاریخ 26 می 1959 میلادی.شایان ذکر است که بعد از کودتای 28 مرداد سال 1332 شمسی(1953)، سهم هلند از نفت ایران 14 درصد بود ( 40 درصد آمریکا، 40 درصد انگلیس، 14 درصد هلند و 6 درصد فرانسه )

وینستون چرچیل:
منابع انگلیسی می نویسند که وینستون چرچیل مادری امریکایی به نام جنی جرامی داشت که با فردی به نام وینستون لئونارد اسپنسر چرچیل ازدواج کرده بود، ولی ادوارد هفتم و بعضی از افراد خانواده ی روچیلد که افرادی که افرادی بسیار عیاش بودند،با او نیز روابط نامشروع داشتند. انگلیسی ها می نویسند،به این جهت وینستون لئونارد اسپنسر چرچیل دائما با ادوارد هفتم بر سر همین موضوع جر و بحث داشت ، ولی در اواخر عمرشان ،انها (یعنی وینستون لئونارد اسپنسر چرچیل و ادوارد هفتم) رابطه خوبی با هم داشتند. البته این انگلیسی ها، چرچیل را از رابطه ی نامشروع روچیلدها با مادر چرچیل می دانند و او را نیز فرزند نامشروع روچیلدها می خوانند و می گویند که چرچیل از وینستون لئونارد اسپنسر چرچیل نمی باشد.

[تصویر: %DA%86%D8%B1%DA%86%DB%8C%D9%84_0.jpg?itok=cWyKTrv_] [تصویر: Jennie_Jerome_0.jpg?itok=xmu3Bh9x] [تصویر: Randolph_Churchill_0.jpg?itok=di4ILQpD]
از راست به چپ : وینستون چرچیل نخست وزیر انگلیس ، جنی جرامی مادر وینستون چرچیل و وینستون لئونارد اسپنسر چرچیل پدر وینستون چرچیل

درباره روچیلدها:
مایر امشل راثچایلد (روچیلد)(1743-1812)(mayer amschel rothschild) جهودی بود که به اندازه 5 فرزند پسر به نام های نیثن(1777-1836)(nathan)، جیمز(1792-1868)(james)و امثل (1773-1855)(amschel)،سالمن(1774-1855)(salomon) و کارل(1788-1855)داشت که انها را به ترتیب به لندن، پاریس، فرانفورت،وین و ناپلس فرستاد تا در ان شهرها بانک هایی را بنا کنند. خانواده ی روچیلدها و نفوذ انها در دولت های مختلف و نیز ترفند هایی که انها در کشورهایی گوناگون بازی کردند تا به ثروت های بسیار کلانی دست یافتند،خود بحث بسیار مفصلی است که از محور اصلی بحث ما در این کتاب خارج است.الفرد راثچاید (الفرد روچیلد1842-1918)-نوه ی نیثن راثچایلد و پسر لیونل (1808-1779)lionel Rothschild)) می باشد. او در سال 1869میلادی –در سن 26سالگی-رئیس بانک انگلستان(bank of england) شد و برای 20 سال در ان پست باقی ماند. در سال 1892میلادی او به عنوان نماینده دولت انگلیس در کنفرانس بین المللی پول در بروکسل بود. دولت فرانسه مدال افتخار (لژیون دونور) را به او اعطا کرد. وی هرگز ازدواج نکرد. ولی دختری به نام ماری ومول از زنی به نام المینا ومول داشت. ولی بر اثر بیماری از دنیا

رفت و در قبرستان جهودان در شمال لندن به نام ویلسدن دفن شد. [تصویر: Nathan_Rothschild_0%20%281%29_0.jpg?itok=qeew4YCl] [تصویر: amschel-rothschild-the-eldest-son-stayed...k=D8KZjsZn] [تصویر: ALFRED%20FOR%20WEB%20SITE%203.JPG_.opt42...k=R3nWup2A]


---------------------------------------------------
پایگاه اطلاع رسانی جام نیوز

[ ] [ ] [ حسین ]
بسم الله الرحمن الرحیم

پس از نمایش مستند ضد ایرانی «سپیده» در جشنواره فیلم ساندنس، روز گذشته نیز فیلم ضدایرانی دیگری با نام «یک دختر تنها در شب به سوی خانه می‌رود» در این جشنواره رونمایی شد و قرار است در جشنواره برلین هم به نمایش در بیاید.


به گزارش فرهنگ نیوز ، جشنواره فیلم ساندنس که از حدود ده روز پیش آغاز به کار کرده و قرار است فردا نیز به کار خود پایان دهد، علی‌رغم ادعای مستقل بودن، هم راستا و هم پیمان با دیگر جشنواره‌های غربی طی سال‌های اخیر، امسال میزبان حداقل دو فیلم ضد ایرانی بوده است.
جشنواره فیلم ساندنس نام جشنواره سینمایی است که از سال 1991 میلادی در شهر پارک سیتی ایالت یوتا در ایالات متحده آمریکا آغاز به کار کرد و هدف از تاسیس جشنواره فیلم ساندنس، حمایت از فیلم‌ها و فیلم‌سازان مستقل عنوان شده است.چند روز پیش مستندی ضد ایرانی با نام «سپیده» در این جشنواره به نمایش درآمد، که مدعی می‌شود که زن ایرانی حتی برای ادامه تحصیل در رشته مورد علاقه‌اش، با مشکلات فراوانی روبروست. روز گذشته نیز فیلم ضد ایرانی دیگری با نام «یک دختر تنها در شب به سوی خانه می‌رود» به کارگردانی و نویسندگی «آنا لیلی امیرپور» در این جشنواره به نمایش درآمد.فیلمی داستانی و سیاه و سفید که تلفیقی از ژانر نوآر و وسترن است. این فیلم به زبان فارسی ساخته شده است.داستان فیلم در یکی از شهرهای متروک ایران که پر از فاحشه و معتاد است و فقر و ناامیدی در آن موج می‌زند، رخ می‌دهد. (این دقیقا عباراتی است که نشریه ورایتی در توصیف فیلم «یک دختر تنها در شب به سوی خانه می‌رود» به کار برده است).

این فیلم 104 دقیقه‌ای درباره یک دختر محجبه خون آشام (با بازی شیلا وند) است که عاشق پسری آس و پاس (آرش مرندی) می‌شود که قیافه‌اش شبیه به «جیمز دین»، بازیگر درگذشته هالیوود، است.

[تصویر: 62470-187727-1390639630.jpg]

[ ] [ ] [ حسین ]
تعدادی از بازیگران مشهور هالیوود و خوانندگان و مدلهای مشهور یا به صراحت عنوان می‌کنند که شیطان پرست هستند و یا با کنایه در سخنان خود به این مورد اشاره کرده اند که در این گزارش به تعدادی از آنها اشاره می شود.
[تصویر: Hollywood-cabalaist-satanist-and-freemas...ingers.jpg]
 
هالیوود همواره در پروژه‌های سینمایی و تلویزیونی خود به طور آشکار از نماد‌های فراماسونری و شیطان‌پرستانه استفاده کرده و در این امر هیچ واهمه‌ای نداشته است.

کمپانی صهیونیستی «برادران وارنر»، یکی از تولید‌کنندگان محصولاتی از این دست است که برای آن مصادیق زیادی وجود دارد.

فیلم «شیوع» با بازی «مت دیمون» و «گوینت پالترو» از جمله این آثار است.
«شیوع» داستان حدود یک میلیارد از جمعیت کره زمین است که توسط سازمان سیا/پنتاگون/گروهی از نژادپرستان محکوم به فنا می‌شوند.

[تصویر: 13930118000346_PhotoL.jpg]

در این فیلم علاوه بر تبلیغ سازمان‌های خاص(نظیر CDC، WHO، FEMA و ارتش آمریکا)، ترسی فراگیر به مخاطب القاء می‌شود ترسی که در سایه آن به هیچ‌کس نمی‌توان اعتماد کرد، حتی نمی‌توان به آغوش گرم مادر به عنوان یک مأمن نگاه کرد، در کنار این ترس تمام افراد آگاه و باخبر در بندند که تمامی این افکار زیر مجموعه‌ای از تفکرات فرقه انحرافی کابالیست‌های یهودی است.


فیلم «تعویض» به کارگردانی «دیوید دوبکین» نیز یک فیلم کمدی از کمپانی «برادران وارنر» است که داستان آن درباره دو دوستی است که یکی بی‌قید و بند و معتاد به ماریجوآنا و دیگری مردی متاهل و متعهد با دو فرزند است که در یک شب آرزو می‌کنند که جایشان با یکدیگر عوض شود و آرزویشان به واقعیت می‌انجامد.

[تصویر: 13930118000347_PhotoL.jpg]
 

در این فیلم، همچون آنچه که در افکار فراماسونرها و شیطان‌پرست‌ها وجود دارد، تمام شخصیت زن در موجودی شیطانی و اغواگر و مادر شیاطین خلاصه می‌شود.
یکی دیگر از نمادهای شیطان‌پرستانه‌ای که در فیلم «تعویض» مشاهده می‌کنیم، زمانی است که دو شخصیت اصلی فیلم همزمان با ادرار کردن در آب، آرزو می‌کنند و آرزویشان برآورده می‌شود.
در کنار فیلم «تعویض»، فیلم «خماری ۲» ساخته می‌شود که ظاهرا صرفا یک فیلم کمدی بسیار بامزه و سرگرم کننده است.
در تمام فیلم یک مونولوگ با این مضمون وجود دارد که همه شخصیت‌ها یک شیطان غالب در درون خود دارند، یک تفکر شیطان‌پرستانه دیگر که به همان مالکیت شیطان بر جسم و روح انسان برمی‌گردد.

«نیکولاس دوپلسیس»، محقق در نمادهای فراماسونری و شیطان پرستانه بر این عقیده است که شیطان پرستان هالیوود به بازیگرانی که نتوانند کنترل آنها را در دست بگیرند علاقه چندانی ندارند و انتخاب اولشان، بازیگرانی است که به نوعی با مشکلاتی چون اعتیاد دست و پنجه نرم می‌کنند و این یکی از دلایلی است که بسیاری از این بازیگران آخر و عاقبت چندان مطلوبی ندارند.
«دوپلسیس» متذکر می‌شود: «چارلی شین» از جمله این بازیگران است، کمتر کسی است که نداند که او یک معتاد حرفه‌ای و دائم الخمر است. «کمپانی برادران وارنر» نیز در یکی از پروژه‌های سینمایی با او قراردادی بالغ بر ۲۵ میلیون دلار امضاء می‌کند و در کنار آن مواد او را نیز در طول فیلمبرداری تأمین می‌کند.

[تصویر: 13910921000106_PhotoL.jpg]

این محقق آمریکایی تاکید می‌کند: به هیچ عنوان نمی‌توان باور کرد که هالیوود به شما اجازه دهد که در شوهای پرزرق و برق باقی بمانید و هر ساله ۱۰۰ میلیون دلار به جیب بزنید و در عوض روحتان را به آنها نفروشید.

«دوپلسیس» در ادامه به «هیث لجر»، بازیگر فیلم‌های «کوهستان بروکبک» و نقش جوکر در فیلم «بتمن: شوالیه تاریکی» اشاره می‌کند و اینطور ادامه می‌دهد: «هیث لجر»، هرگز سابقه استفاده از مواد مخدر نداشت تا آنکه با کمپانی برادران وارنر قرارداد بست و تنها مدتی بعد در آپارتمانش در نیویورک درحالی که بر اثر استفاده بیش از حد کوکائین درگذشته بود، پیدا شد.
دوپلیسیس معتقد است که عامل اصلی اعتیاد و سرنوشت غم‌انگیز «هیث لجر»، کمپانی «برادران وارنر» است که خیلی راحت این مواد را در اختیار بازیگرانش می‌گذارد.
[تصویر: 13930118000341_PhotoL.jpg]
او در وبلاگ خود نیز به این مطلب اشاره می‌کند و عنوان می‌کند: در حقیقت زمانی‌که از طریق اخبار متوجه شدم که «لجر» برای بازی در فیلم «شوالیه تاریکی» با کمپانی «برادران وارنر» قرارداد بسته است، همان موقع با خودم گفتم که به زودی او به دردسر خواهد افتاد. «لجر» نابود شد، مواردی از این دست زیاد است آنچنان‌که ضروری می‌بینم که به زودی کتابی در این باره بنویسم.
«براد پیت»، یکی دیگر از قربانیان کمپانی «برادران وارنر» است که توانست خود را از این منجلاب نجات دهد.

او که ۲۰ سال پیش در فیلم «مصاحبه با خون‌آشام» در کنار «تام کروز» خوش درخشید، این پروژه سینمایی را یکی از بدترین و تاریکترین خاطرات حرفه‌ای خود می‌داند چون به گفته خود در طول ساخت این فیلم بدترین بلاها را به سر خود آورده و گویی عقل در سرش نبوده است.
اگرچه او در مصاحبه خود هیچگاه به این مسئله که منظورش از بدترین بلاها چه بوده اشاره نکرد ولی با توجه به گفته‌های «دوپلسیس»، می‌توان در این باره حدس‌هایی زد.

[تصویر: 13930118000350_PhotoL.jpg]

فیلم «مصاحبه با خون‌آشام» داستان خون‌آشامی است که داستان زندگی‌اش را برای یک روزنامه‌نگار تعریف می‌کند.

اگرچه «براد پیت» تاکنون به صراحت اعلام نکرده که یک شیطان پرست است ولی چند سال پیش در یکی از مصاحبه‌‌هایش اینگونه عنوان کرد: من در یک محیط بسیار مسیحی و سالم و خانواده‌ای دوست‌ داشتنی بزرگ شدم ولی در همان فضا پارامترهایی وجود داشت که برای من قابل درک نبود. من با تردید به آنها نگاه می‌کردم. این تردید تا زمان بزرگسالی با من همراه بود تا آنکه با چیز جدیدی آشنا شدم و آن شیطان پرستی بود که به خوبی جوابگو بود.

[تصویر: 13930119000490_PhotoL.jpg]

«جانی دپ»، دیگر بازیگر مطرح هالیوود با آنکه همواره یک انگشتر اسکلت نشان (یکی از علائم شیطان پرستی) در دست دارد که هیچگاه آن را از خود جدا نمی‌کند ولی تاکنون به صراحت به این موضوع اعتراف نکرده است.

[تصویر: 13930119000496_PhotoL.jpg]

با اینحال او از جمله بازیگرانی است که نامش در بسیاری از لیست‌هایی که از اسامی هالیوود‌های شیطان پرست منتشر شده، موجود است و دلیل آن حضور او در برخی میهمانی‌های شیطان پرستان و دوستی با افرادی است که به صراحت به شیطان‌پرست بودنشان اعتراف کردند.

[تصویر: 13930119000525_PhotoL.jpg]

مطلب شائبه برانگیز دیگری که در مورد او وجود دارد، به چهار سال پیش برمی‌گردد، زمانی‌که دو مرد آمریکایی به نام‌های «چارلز جیسون بالدوین» و «جسی لیود میسکلی» به اتهام قتل سه کودک ۸ ساله در یکی از محافل آئینی شیطان پرستان دستگیر و به حبس ابد محکوم شدند، «جانی دپ» یکی از چند نفری بود که نسبت به محکومیت آنها به شدت اعتراض کرد و حتی در یکی از برنامه‌های تلویزیونی شبکه سی‌بی‌اس آمریکا حاضر شد و از این دو تن حمایت کرد.

«لیندسی لوهان»، بازیگر و مدل آمریکایی که مشهور به دختر بد هالیوود است سال گذشته در کنار جنجال‌های زیادی که به خاطر اعتیادش به مواد مخدر و مشروبات الکلی به پا کرده بود با اعلام خبر شیطان پرست شدنش بار دیگر در صدر اخبار ایستاد.

[تصویر: 13930119000502_PhotoL.jpg]

او در یکی از مصاحبه‌هایش به صراحت اعلام کرد که یک کاتولیک به دنیا آمده و تاکنون نیز یک کاتولیک بوده ولی اکنون قصد دارد که یک کابالیست شود.
«بیانسه»، خواننده و همچنین بازیگر سینما که در فیلم‌هایی چون «پلنگ صورتی» و «دختران رویایی» ایفای نقش کرده است، یکی از کسانی است که تاکنون بارها به صراحت به شیطان پرست بودن خود اعتراف کرده و همواره در کنسرت‌هایش از نمادهای شیطان پرستی استفاده می‌کند.

[تصویر: 13930119000557_PhotoL.jpg]

او معتقد است، زمانی که روی صحنه می‌رود، یک روح شیطانی به نام «ساشا فیرث» او را تسخیر می‌کند.

«بیانسه» در این باره می‌گوید: زمانی که مردم با من ملاقات می‌کنند، انتظار دارند که ساشا را ببینند و حقیقتا هیچ کس مثل او نیست، او کارهایی می‌کند که من قادر به انجامشان نیستم، کمی پیش از آنکه اجرایم را شروع کنم، دستم را بالا می‌برم و از همان موقع است که احساس می‌کنم که چیزی در دورنم شکل می‌گیرد و زمانی که روی صحنه می‌روم، اینگار که روح در بدن ندارم به طوری که اگر پایم را ببرم و یا حتی از بلندی به پایین پرت شوم به هیچ عنوان احساس نمی‌کنم، فوق‌العاده نترس می‌شوم و هیچ کدام از اعضای بدنم را حس نمی‌کنم.

[تصویر: 13930119000556_PhotoL.jpg]

مدونا، لیدی گاگا و ریحانا،خواننده، مدل و بازیگران هالیوودی از دیگر کسانی هستند که به طور آشکار با علائم شیطانی در برابر دید عموم ظاهر می‌شوند.

[تصویر: 13930119000482_PhotoL.jpg]

مدونا

[تصویر: 13930119000485_PhotoL.jpg]
[تصویر: 13930119000486_PhotoL.jpg]
[تصویر: 13930119000488_PhotoL.jpg]

بنا براین گزارش، ساتانیسم، کابالیسم و ایلومیناتی و … همه و همه فرقه‌هایی از شیطان پرستی هستند که امروزه نه تنها در آثار هالیوودی که در میان ستارگان این صنعت سینمایی به شدت رواج یافته تا آنجا که امروزه اخلاق‌گراهای غربی نیز به این مسئله معترفند و نسبت به آن ابراز نگرانی می‌کنند

[ ] [ ] [ حسین ]
بسم الله الرحمن الرحیم


[تصویر: Gravity_2.jpg]

نام فیلم : Gravity
کارگردان : Alfonso Cuarón
نویسندگان : Alfonso Cuarón, Jonás Cuarón
بازیگران : Sandra Bullock, George Clooney, Ed Harris
جوایز : نامزد 10 جایزه اسکار و برنده ی 93 جایزه ی بین المللی دیگر .
امتیاز در سایت IMDB : 8.2 از 10
امتیاز منتقدین : 100/96

خلاصه داستان : راین استون (سندرا بولک) و مت کُوالسکی (جرج کلونی) کار خود را در جهت بهبود تلسکوپ هابل در یک پیاده روی فضایی انجام می دهند،اما در همین حین انفجاری باعث سرگردانی آن ها در فضا شده و در ادامه تلاش برای بقا و زندگی و ...

مقدمه : طبیعتا در طول این تحلیل نمیخواهیم از جلوه های ویژه فوق العاده ی فیلم به خصوص فناوری 3D در این فیلم صحبت کنیم و میخواهیم به جنبه های فکری فلسفی فیلم بپردازیم و بدانیم که پشت پرده ی فیلم های هالییودی چه طرز تفکری قرار گرفته است . قبل از شروع تحلیل ما باید با دوره های فلسفی غرب آشنا بشویم تا دلیل رویکرد جدید هالیوود را بدانیم .


[تصویر: philosophy1_book.jpg]

تاریخ فلسفه غرب

سنت : تئوئیته (خدایی اندیشی ) , تئوئیسم (خدایی گرایی ) و تئوئیزاسیون(خدایی سازی) , سه گزاره ی مرحله ی سنت هستند که در ان خدا , محور و شریعت , مبنا بوده است . عموما وقتی صحبت از سنت در غرب میشود به دوران حکومت کلیسا بر مردم و فلسفه ی اسکولاستیک اشاره میشود , تفکر اسکولاستیک توسط کلیسا رایج شد و جوهره ی فکری آن این جمله بود : اول ایمان , بعد عقل !

مدرنیته : پروتستانیسم , زمینه ای برای خدا غایبی را ایجاد کرد . شرعی اندیشی در این دوره جای خود را به سکولاریته (عرفی اندیشی ) میدهد و پس از آن سکولاریسم و سکولاریزاسیون تحقق می یابد . در مرحله ی بعد آتئیسم(ضدیت با خدا)موضوعیت می یابد.امانیته ( بشری اندیشی)و امانیزاسیون( بشری سازی) , اندیشه بشری را در هر چهار حوزه ی معرفت فلسفی : معرفت شناسی , بشر شناسی , هستی شناسی و خدا شناسی تحت تاثیر قرار داد .

مدرنیسم : در دوره ی مدرنیسم , توسعه ی شاخه های علوم مختلف بر مبنای بشرگرایی یا امانیسم شکل گرفت .در حوزه ی معرفت شناسی , سه روش خرد گرایی Rationalism , اثبات گرایی Positivism و تجربه گرایی Empirism مبنای تولید علم قرار گرفتند . مبنای انسان شناسی طبیعی نیز در حوزه ی فردی بر ایدئولوژی تفرد Individualism و اصالت لذت Hedonism , و در حوزه ی اجتماعی بر ایدئولوژی جمع گرایی Collectivism و بی اخلاقی گرایی Amoralism گذاشته شد .انسان در حوزه ی انتولوژی نیز به عنوان هست شناسی , تنها به هست شناسی پدیده ها بدون پرسش از هستی بسنده کرد . حوزه ی خداشناسی نیز نهایت به دئیسم و آتئیسم منجر شد . کانون امانیسم در عبارت فرانسوی لسه فر است یعنی : بگذار هر چه میخواهد انجام بدهد . لسه فر سنگ بنای بشرگرایی نه تنها در اقتصاد , بلکه در تمامی حوزه های اجتماعی و زندگی فردی انسان غربی است . این دکترین به انسان اجازه میدهد هرکاری میخواهد انجام بدهد و در این راه به هیچ عنوان امر و نهی شرع را برنتابد .

نکته : دوره ی مدرنیسم با اقای رنه دکارت آغاز شد و تا سال 1970 ادامه داشت .

پست مدرنیسم : با مرکز قرار گرفتن ((خود))به جای ((انسان))عصر پست مدرنیسم آغاز گردید . در این عصر ((خود محوری )) Egocentrism مبنای برخورد معرفتی بشر با تمامی پدیده ها و سپس مبنای طرح ریزی قرار گرفت . سه گزاره ی ((اگوئیته))(خود اندیشی), ((اگوئیسم))(خودگرایی)و اگوئیزاسیون(خودی سازی ) , مولفه های اساسی این دوره را شکل میدهند . از ایدئولوژی های این عصر میتوان به فمینیسم که مبنای آن در حیا زدایی است اشاره کرد . پست مدرنیسم عمر کوتاه سی ساله در غرب داشت از اواخر دهه ی 60 تا پایان قرن بیستم ! .

ترانس مدرنیسم: بشر در انتهای دوره ی پست مدرنیسم یعنی سال 2000 در پاسخ به خودگرایی افراطی حاصل از این دوره, رنسانس به دین را رقم زد , اما ماهیت دین در این دوره ادیان ابراهیمی نبود بلکه پاگانیسمی یا کفرکیشی بود که در نهایت نیز به شیطان گرایی انجامید . سیطنیته (شیطانی اندیشی) , سیطنیسم ( شیطان گرایی ) و سیطنیزاسیون ( شیطانی سازی)عصر ترانس مدرنی را بر پایه ینئوپاگانیسم شکل داده است .

رویکرد ترنس مدرن هالییود از سال 2000 تا به امروز

هنر شیطانی با ساخت فیلم دروازه ی نهم در هالییود آغاز شد و بعد از ساخت این فیلم توسط کارگردان یهودی آن یعنی رومن پولانسکی بود که این طرز فکر در هالیوود جا افتاد و فیلم های هالیوودی با ناجی نشان دادن لوسیفر ( کنستانتین ) و یا نجات دهنده بودن ادیان بت پرستی همچون هندوئیسم و بودائیسم ( زندگی پای ) و صد ها نمونه ی دیگر کفر را وارد هنر کردند. فیلم جاذبه نیز از این قاعده مستثنا نیست و تبلیغ آئین بودا در فیلم میپردازد , شاید از خود سوال کنید که چطور چنین چیزی ممکن است ؟ پس با ما تا پایان این تحلیل همراه باشید .


[تصویر: 1.jpg]

آشنایی با شخصیت رایان استون
: شخصیت اصلی داستان است که فضا را به خاطر سکوتش دوست دارد , میدانیم که فرزند خود را از دست داده است و زندگی بی هدفی را پس از مرگ دخترش روی زمین دنبال میکرده است , پس از برخورد زباله های فضایی به شاتل امریکایی او در فضا سرگردان است و در خلا گم میشود , او از زندگی روی زمین رنج میکشد اما میخواهد زنده بماند .

رنج

«زائیده شدن رنج است؛ پیری رنج است؛ بیماری رنج است؛ مرگ رنج است؛ اندوه، زاری و درد، پریشانی و ناامیدی رنج‌اند. نرسیدن به آنچه شخص دوست می‌دارد رنج است.»

شاتل نابود شده است اما هنوز امیدی هست ...
کوالسکی همکار رایان به او میگوید که باید به سمت ایستگاه فضایی روس ها بروند تا از انجا به وسیله ی فضا پیمای سالوز ( در فرهنگ روسی به معنای اتحاد است ) خود را به زمین برسانند .


[تصویر: 2.jpg]

بر اثر حادثه ای که هنگام ورود به ایستگاه فضایی رخ میدهد کوالسکی میمیرد و شخصیت اصلی داستان مانند جنینی که در رحم مادر آرام گرفته است در فضا پیما آرام میگیرد !


[تصویر: 3.jpg]

خاستگاه رنج


((دلیل رنج دیدن، تمایلات نفسانی است سه نوع تشنگی (میل) قابل بازشناسی است: ۱ - تشنگی کام که تشنگی حواس پنج‌گانه و تمایل به لذت‌های جسمانی است. -تشنگیِ بودن تمایل به وجود و بقا و باقی‌ماندن وضعیت حاضر و هم‌چنین تمایل به وجوددر وضعیت‌هایی دیگر که با واژه‌هایی چون «ای کاش» بیان می‌شود. - تشنگیِ نبودن که تمایل به نبودن در وضعیت کنونی و هم‌چنین تمایل به نبودن در وضعیتی دیگر است و با واژه‌هایی چون «ای کاش هیچ‌وقت ... نباشم.» تمایل به مرگ نیز در این زمره می‌گنجد. تمامی رنج انسانی پیامدی است از این سه شکل از تمایل. این سه تمایل به نوبه خود در پی ناآگاهی و نادانی به وجود می‌آیند، ناآگاهی‌ای که به تشکیل مفهوم «من» در انسان انجامیده است. ))

اما اراده ی زندگی به او اجازه نمیدهد که در همان جا ساکن بماند و باز حادثه ای زندگی او را تهدید میکند تا برای نجات جان خود دست به تقلای بیشتری بزند و فورا به سمت زمین بازگردد , اما هنوز رایان اماده ی زندگی بر روی زمین نیست و به ناچار به سمت فضا پیمای چینی شنزو(Shenzoo ) میرود و باز حادثه ای دیگر او را متوقف میکند . اینبار فضاپیما سوخت کافی ندارد و رایان نمیتواند با زمین ارتباط برقرار کند در حالی که لالایی یک مرد چینی را برای کودک خود میشنود و مقدار اکسیژن فضا پیما را کاهش میدهد تا با لالایی مرد چینی به خواب ابدی برود , او در رحم طبیعت گیر افتاده است میخواهد بمیرد ولی میل او به زندگی جرات پذیرش مرگ را حتی در بدترین شرایط به او نمیدهد , کاملا مشخص است که کارگردان سیر تولد یک جنین را در فیلم نشان میدهد اما سوال اینجاست که آیا این جنین جسم رایان است که به سمت تولد پیش میرود یا روح او ؟


[تصویر: 4.jpg]

توقف رنج

(( بریدن از رنج‌ها با بریدن از تمایلات نفسانی دست‌یافتنی است و این حقیقت می‌گوید که هر انسان توان بریدن از رنج‌ها را در خود دارد. گسست از رنج‌ها ، روشنایی، بیداری، و خاموشی (نیروانا) شعله رنج نیز می‌گویند. برای رسیدن به این حالت، انسان باید درک کند که راه رسیدن به خوشبختی راستین از طریق دنبال کردن تمایلات و تشنگی‌ها میسر نمی‌شود بلکه با پذیرش واقعیت خود و گسست از تشنگی‌ها به‌دست می‌آید.))

در همین حین کوالسکی وارد فضا پیما میشود و به او میگوید :

درکت ميکنم. اين بالا قشنگه , ميتوني فقط تمام سيستم‌ها رو خاموش کني تمام لامپ‌ها رو خاموش کني چشمات رو ببندي و به هيچي گوش ندي . اين بالا کسي نيست که اذيتت کنه , اينجا امنه , خب اصلاً ادامه زندگي چه فايده‌اي داره؟ زندگي چه فايده‌اي داره؟.بچه‌ات مُرده . ديگه بدتر از اين که نميشه اما باز هم بستگي به کاري که الان ميکني، داره . اگه تصميم گرفتي بري باهاش کنار بيا , بشين و از سواريت لذت ببر. بايد پاهات رو بذاري روي زمين و زندگي رو از نو آغاز کني .


[تصویر: 5.jpg]

رایان متوجه میشود که او به دلیل کمبود اکسیژن فضا پیما با روح کوالسکی صحبت میکرده است اما همین مکالمه ی کوتاه در او تاثیری شگرف میگذارد و خطاب به روح کوالسکی که دیگر کنار او نیست میگوید : هی مت ! به دخترم بگو من هرگز تسلیم نمیشم !
او به سمت فضاپیمای شینزو که در زبان چینی به معنای دولت الهی , کشتی خدا , قایق جادویی است میرود و در اتاقک آن مجسمه ی بودا را مشاهده میکند ولی این بار در بدترین شرایط ممکن خود را نمیبازد و به مرگ لبخند میزند و میگوید :

((از نظر من که دو تا احتمال بیشتر وجود نداره یا اینکه من سالم میرسم زمین و یه داستان معرکه برای تعریف کردن دارم یا این بالا جزغاله میشم در هر دو صورت فرقی نمیکنه چون من یه سفر شگفت انگیز پیش روم دارم ))


[تصویر: 6.jpg]

راه توقف رنج


راه توقف رنج راه اصیل هشتگانه نام دارد. این راه عبارت است از: دیدگاه درست، نیت درست، گفتار درست، کردار درست، معاش درست، کوشش درست، اندیشه درست، و تمرکز درست.

رایان به زمین میرسد و از رحم طبیعت در کنار ساحل یک رود, درست مثه یک نوزاد متولد میشود , ابتدا مانند کودکان چهارپا میشود و سپس لنگان لنگان راه را ادامه میدهد, به زمین خوش آمدی .

نگاهی به آئین بودا


[تصویر: 8.jpg]

آیین بودایی یا بوداگرایی دین و فلسفهای مبتنی بر آموزه‌های سیدارتا گوتاما که در حدود ۵۶۶ (پیش از میلاد) تا ۴۸۶ (پیش از میلاد) می‌زیسته، است . بوداگرایی بیشتر بر کردار نیک، پرهیز از کردار بد و ورزیدگی ذهنی تاکید دارد. آماج این ورزیدگی‌ها پایان دادن به چرخه تولد مجدد یا سمساره است که از طریق بیداری یا درک واقعیت راستین، رسیدن به رهایی یا نیروانا صورت می‌گیرد.
چکیده آموزه بودا این است:

ما پس از مرگ در پیکری دیگر باز زاییده می‌شویم. این باززایی ما بارها و بارها تکرار می‌شود. این را چرخه هستی یا زاد و مرگ می‌نامیم. هستی رنج است. زایش رنج است. پیری رنج است. بیماری رنج است. غم و اندوه، ماتم و ناامیدی رنج است. پیوند با آنچه نادلخواه است، رنج است. دوری از آنچه دلخواه است، رنج است. خلاصه این‌که دل بستن رنج‌آور است.(و این رنج زمانی پایان می‌یابد که دیگر منی یا درک کننده‌ای نباشد چه او در قید حیات باشد چه نباشد. هدف باید بریدن از این رنج و چرخه وجود باشد.
از دیدگاه بودا ما اگر خواسته باشیم که از چرخهٔ زاد و مرگ رهایی یابیم (در صورتی که به آن چرخه باور داشته باشیم) باید گرایش‌های نفسانی را کنار بگذاریم، درستکار باشیم، به یوگا پرداخته به حالات خلسه روحی دست پیدا کنیم که این تجربیات باعث مهرورزی ما به همهٔ موجودات و بوندگان می‌شود و سپس از راه این درک‌ها و تمرکزهای ژرف به روشنی و بیداری می‌رسیم و از این دور باطل خارج می‌شویم.

. بودا خود، آیین خود را مانند قایقی می‌نامد که برای چرخه‌شکنی و رسیدن به ساحل رستگاری به آن نیاز است. ولی پس از رسیدن به رستگاری دیگر به این قایق نیز نیازی نخواهد بود. رسیدن به ساحل رستگاری آدمی را به آرامش و توازن مطلق می‌رساند. آن‌جاست که شمع تمامی خواهش‌ها و دلبستگی‌ها خاموش می‌شود. به این روی، این پدیده را در سانسکریت نیروانا یعنی خاموشی می‌نامند.

چهار حقیقت شریف

آدمی بیمار است. بودا راه درمان این بیماری را درک آن چهار حقیقت می‌داند: کار حقیقت نخست از چهار حقیقت شریف، تشخیص این بیماری به‌عنوان بیماری رنج در انسان‌هاست. به رسمیت شناختن وجود رنج اهمیت کلیدی دارد. هیچ موجود زنده نمی‌تواند از رنج بگریزد. زایش، بیماری و مرگ همه باعث رنج هستند. رنج میتواند جسمانی یا روانی باشد. حقیقت دوم، دلبستگی‌ها را به‌عنوان باعث و بانی این بیماری باز می‌شناسد. سومین حقیقت، شرایط را سنجیده و اعلام می‌کند که بهبود امکان‌پذیر است. حقیقت چهارم، تجویز دارو برای دست یافتن به سلامت است. درک این حقایق و اصول، به تمرکز و مراقبه نیاز دارد. این درک باعث احساس مهرورزی نسبت به همهٔ موجودات می‌گردد.

جملاتی که با رنگ آبی در طول تحلیل نوشته شده اند شرح این چهار حقیقت در آیین بودا هستند و شخصیت اصلی داستان نیز هر چهار مرحله این حقایق را طی میکند تا به ساحل رستگاری میرسد و روح خود را متولد میکند . همان طور که در ابتدای تحلیل در مورد عصر ترنس مدرنیسم نوشتیم ادر این عصر بشر غربی رو به ادیان غیر ابراهیمی اورده است و با تبلیغ عرفان های بت پرستانه ی شرقی در قالب فیلم های مهیج با اخرین فناوری های روز دنیا سعی در جلب مردم دنیا به سمت این ادیان را دارد , دستگاه تبلیغاتی شیطان به دنبال هبوط هر چه بیشتر انسان های روی زمین است تا قبل از آمدن آخرین حجت خدا انسان های بیشتری را روانه ی دوزخ کند . باور کنیم که به عزت خداوند سوگند خورد که تا اخرین نفر ما را فریب بدهد و راهی دوزخمان کند .

والسلام .

[ ] [ ] [ حسین ]
ادمیرال زوموالت پس از مرگ پسرش به مبارزه خود ادامه داد تا دولت را مجبور به پذیرش این مسئله سازد که عامل نارنجی موجب مرگ هزاران نیروی نظامی در ویتنام شده است.
[تصویر: qF1392485564.jpg]
شواهد و قراین نشان می‌دهند که هالیوود، صنعت فیلم‌سازی پرزرق و برق آمریکا، هنوز هم به عنوان یکی از اهداف اصلی نفوذ و دستکاری بسیاری از سازمان‌های دولتی آمریکا،‌ بالاخص سیا، مطرح است. اغلب مباحثی که در مورد تبلیغات سینمایی در جریان هستند به بحث در مورد گذشته‌ها می‌پردازند و در حالیکه تعدادی از کارشناسان امر توجهات را معطوف به روابط طولانی‌مدت و علنی هالیوود با پنتاگون نموده‌اند اما مطالب کمی در مورد تأثیرگذاری پنهانی بر هالیوود پس از واقعه 11 سپتامبر به رشته تحریر درآمده است. پیش از این 13 قسمت از فصلهای کتاب «عملیات هالیوود» در مشرق ترجمه و منتشر شد. آنچه در ادامه می آید فصل پانزدهم از این کتاب است.
در اینجا می توانید شماره های 11، 12، 13 را مطالعه کنید.


***

هالیوود در هویت­ سازی و تعریف و تبیین منافع ملی آمریکا نقش گسترده­ ای دارد و فیلم­ هایش برای نمایش دادن مجموعه­ ای از موضوع های سیاسی بکار گرفته می­ شود. فیلم­ های هالیوود سراسر از نظام­ های " اجتماعی " و " سیاسی " تاثیر پذیرفته­ اند و این امر در فرایندی غیر مستقیم، نمادین و با واسطه انجام می­ شود.
تصویری که هالیوود از شخصیت سیاستمداران و یا وقایع تاریخی به ما عرضه می­ کند، از خود وقایع و شخصیت­ها واقعی ­تر و معمولی­ تر به نظر می­ رسد، چنانچه نظریه پرداز مکتب انتقادی "بوردیار" تاکید می کند:
"
مسئله تنها وانمایی کاذب واقعیت ( به شیوه­ای ایدئولوژیک ) نیست؛ بلکه تاثیر وانمایی نشان می­ دهد که واقعیت خارجی دیگر واقعی نیست. در عصر پست مدرن که تصاویر جانشین واقعیت شده است، دیگر نمی توان از اصل و ساختار نهفته سخن گفت. هیچ واقعیتی در پس ظاهر نیست؛ بنابراین، وانمایی­ ها و تصویر، همان واقعیت است. هر آنچه ما درباره­ واقعیت ها می دانیم ، همان است که در تصورات رسانه ­ای ساخته می­ شود.
"
حقیقت تلخ در فیلم­ های هالیوود به نمایش درنمی­ آید، هر فیلمی که داستان آن از واقعیاتِ جنایاتی که آمریکا مرتکب شده است پرده بر می­ دارد، قابلیت به نمایش درآمدن ندارد، واقعیت تمام جنایاتی که آمریکا در طی جنگ ویتنام مرتکب شده و رسوایی­ های اخلاقی که اتفاق افتاده قابلیت پخش پیدا نمی­ کند؛ زیرا باید با استفاده از قدرت تصاویری که هالیوود نشان می­ دهد فیلم­هایی ساخته شود که احیاء و تثبیت تصویر قدرت آمریکا در سراسر جهان را در دستور کار خود قرار دهد؛ فیلم هایی که از نظامی­ گری، وطن­ پرستی و برتری فناوری نظامی آمریکا تجلیل و حمایت مردم را برای چنین سیاست­های تهاجمی، بسیج کنند.
جهت ساخت فیلم­هایی نظیر "پدر من- پسرمن" همکاری نمی­ شود؛ زیرا واقعیت جنگ ویتنام را به تصویر می­ کشد و از این حقیقت پرده برمی دارد که آمریکا دستور استفاده از عامل نارنجی را داده و منجر به کشته شدن هزاران انسان بی گناه و حتی سربازان آمریکایی شده است. این مغایر اهدافی است که پنتاگون دنبال می­ کند و قطعا نمایش آن، مردم را برای حمایت از سیاست­های تهاجمی آمریکا تهییج نمی ­کند.


فصل 15

در سال 1987، فیلمنامه یک فیلم تلویزیونی برای شبکه
CBS
تمامی زنجیره فرماندهی پنتاگون را طی کرد و از روی میز جیمز وب فرمانده نیروی دریایی سر درآورد. تهیه‌کنندگان برای ساخت فیلم خود نیاز به همکاری ارتش

کشتی و هواپیما و خدمه

داشتند، اما این فیلم بحث‌برانگیز بود. بنابراین مسئولان روابط عمومی که معمولاً با درخواست فیلم‌ها سر و کار دارند تصمیم گرفتند که فرمانده باید نگاهی به این فیلمنامه بیندازد. داستان درباره یک آدمیرال واقعی نیروی دریایی بود که دستور به استفاده از عامل نارنجی
[1]
- نوعی برگ‌ریز شیمیایی

در جنگ ویتنام در دهه 1960 داد که به کشته شدن پسر خود آدمیرال منجر شد. فیلمنامه بر اساس داستانی واقعی بود.


[تصویر: wY1392485564.jpg]

«استفاده از عامل نارنجی

در جنگ ویتنام آثارتخریبی فروانی داشت که اثر آن در دراز مدت مشهود شد.»


وب می‌گوید «بچه‌های روابط عمومی نگران شدند و فیلمنامه را به من دادند. من هم باید تصمیم می‌گرفتم.»
فیلمنامه، با عنوان «پدر من، پسر من» اقتباسی از یک کتاب که اثر مشترک آدمیرال بازنشسته نیروی دریایی به نام آدمیرال المو زوموالت و پسرش، المو زوموالت سوم بود. داستان به یکی از بزرگترین طعنه های جنگ ویتنام تبدیل شد؛ آدمیرال زوموالت هنگامی که از سال 1968 تا 1970 به عنوان فرمانده نیروهای دریایی در جنگ ویتنام خدمت می کرد برای کاستن از انبوهی جنگل که تک تیراندازهای دشمن در آن پناه می گرفتند دستور داد عامل نارنجی در امتداد ساحل رود مکونگ پاشیده شود. فرمانده یکی از قایقهای نیروی دریایی که در ناحیه گشت می زد پسر آدمیرال بود که در معرض میزان زیادی از عامل نارنجی قرار گرفت.
[تصویر: kW1392485564.jpg]
«رود مکونگ»
زوموالت جوان بعد از جنگ شغل وکالت را پیشه کرد، اما در 1983 به سرطان لنفوم مبتلا شد که مربوط به سیستم لنفاوی می‌شود، و دو سال بعد مشخص شد بیماری هاجکینز که نوعی سرطان غدد لنفاوی است دارد. وی در کتابی که به همراه پدرش نوشت به شرح مبارزه اش با سرطان پرداخت، و این که او و پدرش معتقد بودند منشأ بیماری وی

و سرطان هزاران نفر از سربازان جنگ ویتنام

عامل نارنجی بوده است.
[تصویر: nA1392485564.jpg]
«کتاب پدر من، پسر من که اثر مشترک آدمیرال بازنشسته نیروی دریایی به نام آدمیرال المو زوموالت و پسرش، المو زوموالت سوم بود.»
اکنون از جیمز وب فرمانده نیروی دریایی باید تصمیم می گرفت که آیا نیروی دریایی باید از این پروژه حمایت کند یا نه. وب زوموالت جوان را می شناخت، و اطلاعاتی هم درباره عوارض عامل نارنجی برای سلامت انسان داشت. ده سال پیش وی به عنوان مشاور کمیته مجلس در امور نظامیان فعالیت کرده بود که سه جلسه استماع مهم برای تعیین اینکه آیا عامل نارنجی موجب سرطان می‌شود یا نه برگزار کرده بودند، و به این نتیجه رسیدند که عامل نارنجی سرطان زا نیست. البته نادرست بودن این یافته بعدها اثبات شد، اما در عین حال امید فیلم سازها برای دریافت حمایت نیروی دریایی را نقش بر آب کرد. وب می گوید «هیچ ارتباط قطعی بین سمپاشی و نوع سرطانی که وی به آن مبتلا شده بود وجود نداشت. بنابراین من گفتم صحیح نیست که دولت از فیلمی حمایت کند که نتایجش در راستای شواهد علمی آن زمان نبودند. در نتیجه از حمایت از فیلم امتناع کردیم.»
[تصویر: qC1392485564.jpg]
«عامل نارنجیِ سرطان زا که در جنگ ویتنام مورد است قرار گرفت.»
فرد وین تراب تهیه کننده فیلم می گوید «من هیچ کمک نظامی برای تولید فیلم دریافت نکردم. نیروی دریایی به شدت مخالفت کرد. آنها گفتند عامل نارنجی باعث سرطان نمی شود. اما فیلم درست بود.»
وین تراب تخمین می زند که عدم همکاری ارتش 50 تا 100 هزار دلار هزینه اضافی برای وی در بر داشت که آن زمان برای یک فیلم کم هزینه مبلغ زیادی محسوب می شد. «جایگزین کردن قایق های ویتنام از همه سخت تر بود. ما مجبور شدیم قایق درست کنیم.» اما فیلم ارزش هزینه اضافی را داشت. وین تراب برای دریافت کمک ارتش مجبور بود فیلمنامه را بقدری تغییر دهد که دیگر قابل شناخت نباشد؛ چیزی که هیچگاه فکرش را هم نکرد.
فیلم «پدر من، پسر من» روز دوم می 1988 از شبکه
CBS
پخش شد. المو زوموالت سوم سه ماه بعد در اثر سرطانی که وی و پدرش معتقد بودند عامل نارنجی موجب آن شده است در گذشت.


[تصویر: yS1392485564.jpg]
«فیلم پدر من، پسر من»
ادمیرال زوموالت که پیش از بازنشستگی بلند مرتبه ترین مقام نیروی دریایی بود پس از مرگ پسرش به مبارزه خود ادامه داد تا دولت را مجبور به پذیرش این مسئله سازد که عامل نارنجی موجب مرگ هزاران نیروی نظامی در ویتنام شده است. در سال 1991 کنگره لایحه ای تصویب و طبق آن موسسه پزشکی آکادمی ملی علوم را موظف ساخت هر دو سال یکبار گزارشی درباره عوارض عامل نارنجی برای سلامت منتشر سازد. بعدها این گزارش ها «شواهد متقاعد کننده ای» یافتند که قرار گرفتن در معرض عامل نارنجی را به سرطان لنفوم هاجکینز ـ همان نوع سرطانی که المو زوموالت سوم را کشته بود ـ مرتبط می ساخت.
امروز وزارت نظامیان بازنشسته خدمات درمانی کاملی به نیروهای ویتنام که به سرطان‌های ناشی از قرار گرفتن در معرض عامل نارنجی مبتلا هستند ارائه می‌دهد، یعنی همان سرطانی که وب و پنتاگون در سال 1987 گفتند ارتباطی به عامل نارنجی ندارد و از همکاری با تولید داستان زوموالت امتناع کردند.
ادمیرال زوموالت پس از مرگ پسرش به مبارزه خود ادامه داد تا دولت دولت را مجبور به پذیرش این مسئله سازد که عامل نارنجی موجب مرگ هزاران نیروی نظامی در ویتنام شده است.
جیمز وب که زمان جنگ ویتنام با تفنگداران دریایی در جوخه تفنگداران و بعدها در اواخر دهه 1960 به عنوان فرمانده گروهان خدمت کرده بود، و تقریباً هر مدال مهمی که در ارتش وجود دارد

صلیب نیروی دریایی، ستاره نقره‌ای، دو ستاره برنزی، و دو قلب ارغوانی

را بدست آورده بود نتوانست مدت زیادی به عنوان فرمانده نیروی دریایی دوام بیاورد. کمتر از یک سال پس از انتصابش در فوریه 1988، پس از این که از اجرای تعدیل‌های تحمیل شده توسط کنگره در ساختار اعضای نیروی دریایی امتناع کرد به نشانه اعتراض استعفا داد. و پس از آن حرفه جدیدی به عنوان نویسنده در پیش گرفت.
نخستین کتاب وی به نام مزارع آتش که در سال 1978 منتشر شد بر اساس تجارب بسیار وب در زمان جنگ نوشته شده بود، و حقایق دهشتناکی درباره جنگ را بیان می‌کرد؛ استعمال مواد مخدر توسط تفنگداران، اعدام یک زندانی ویت‌کونگ به دست آنها، تفنگداری که یکی از افسران خود را به قتل رساند و غیره. اما داستان به هیچ‌وجه ضد جنگ ویتنام نبود، بلکه بیش از همه چیز در ستایش تفنگداران نوشته شده بود؛ ستایش از افتخار و قهرمانی تفنگدارانی که در ویتنام جنگیدند و کشته شدند.
و تفنگداران عاشق این کتاب شدند، در حقیقت آنقدر به آن علاقه داشتند که در سال 1984 سرگرد فرد پک مدیر دفتر روابط عمومی تفنگداران دریایی در لس‌آنجلس طی اقدامی بسیار غیرمعمول کتاب را به دفتر والت دیسنی برد به امید اینکه از روی آن فیلمی بسازند.
پک در نامه‌ای به پاملا ویلیامسون مدیر دیسنی نوشت «نسلی از آمریکایی‌های جوان هستند، نسلی که اکنون در سن سینما رفتن هستند، که اطلاعات بسیار کمی درباره جنگ ویتنام دارند. من فکر می‌کنم آنها طبیعتاً درباره جنگ کنجکاو هستند و از روایتی عادلانه از آن استقبال خواهند کرد.»
«کتاب وب به طرز زیبایی این دوره از تاریخ آمریکا را روایت می‌کند. شخصیت پردازی و تعارضهایی که وب برای گفتن داستان از آنها استفاده می کند مخاطب را قادر خواهد ساخت افرادی را که در مهلکه ویتنام قرار گرفته بودند درک کرده و با آنها همذات پنداری کند. دامنه شخصیت پردازی وب آنچنان گسترده است که ابهام درگیری ما در ویتنام به روشنی به تصویر کشیده شده است. همانطور که می بینید من علاقه زیادی به مزارع آتش دارم؛ داستان جذابی است که فیلم بسیار خوبی می توان بر اساس آن ساخت.»
[تصویر: pW1392485564.jpg]
«فیلم مزارع آتش برگرفته از رمان جیمز وب»
دیسنی این پیشنهاد را رد کرد، اما وب که ناامید نشده بود تا سال 1993 فیلمنامه ای هم نوشت و مهمتر از آن، منابع مالی مورد نیاز را نیز یافته بود. به تنها چیزی که نیاز داشت موافقت نهایی پنتاگون بود.
اما مشکلی وجود داشت آن هم این که فیلمنامه واقعیت های جنگ ویتنام را خیلی صریح تر از آن تصویر کشیده بود که رضایت بوروکرات های دفتر فیلمسازی وزارت دفاع، که تنها کارشان تضمین این است که فیلمها تصویر مثبتی از ارتش ارائه دهند، جلب کند. و سیاست های پشت پرده پنتاگون و خصومت پرسنل بر علیه وب، که دشمنان زیادی در نیروی دریایی برای خود تراشیده بود، به ضرر وی عمل می کردند.
با این حال وب گمان می کرد شانس کسب رضایت پنتاگون را دارد؛ زیرا خواندن کتاب وی برای تفنگداران دریایی اجباری بود، و خودش قهرمان جنگی محسوب می شد، معاون وزیر دفاع و فرمانده پیشین نیروی دریایی بود.
اما آدمیرال کندل پیز، رئیس دفتر اطلاعات نیروی دریایی، از وب و فیلمنامه او خوشش نمی آمد.

فیل استراب رئیس دفتر فیلمسازی پنتاگون هم نظر مساعدی نسبت به فیلمنامه نداشت.


استراب در تاریخ 15 دسامبر 1993 در نامه ای به وب نوشت «وزارت دفاع از همکاری در تولید فیلم مزارع آتش امتناع می کند. داستان روایت جذابی از مبارزه تفنگداران دریایی تحت شرایط وحشتناک طی جنگ ویتنام است. ما درک می کنیم که برای به تصویر کشیدن این شرایط به واقع گرایانه ترین شیوه ممکن، لازم است جنبه های خوب و بد طبیعت انسان که طی جنگ در مبارزان ما هویدا شد توصیف شود.»
«تحت فشارهای شدید و استیصال ناشی از ماهیت مرگبار و سردرگم کننده جنگ، تفنگداران دریایی از طریق ارتکاب اشتباهات فاحشی مانند کشتن افسر مافوق، استعمال مواد مخدر (ص 94 و جاهای دیگر)، اعدام ویت کنگهای مظنون (ص 94) و سوزاندن خانه یک روستایی (ص 80) واکنش نشان دادند. نگرانی ما این است که این گونه

رفتارهای بظاهر معمول ممکن است باعث شود قهرمانی ها و فداکاری هایی که تفنگداران طی جنگ ویتنام از خود بروز دادند کمرنگ شود.»


«این جنایات در واقع اتفاق افتاده اند، اما همکاری رسمی با این فیلم بدان معنا است که وزارت دفاع و تفنگداران دریایی به نوعی آنها را به عنوان جنبه های روزمره گرچه تأسف بار نبرد می پذیرند.»
[تصویر: lK1392485564.jpg]
[تصویر: uH1392485564.jpg]
«این کتاب سعی داشت تصویر واقع گرایانه ای از جنگ ویتنام به تصویر بکشد»
وب خشمگین بود، و در پاسخی سرشار از تمسخر و طعنه به استراب، وزارت دفاع را به حمایت از «پروپاگاندای دروغین» متهم کرد (انگار نوع دیگری از پروپاگاندا هم وجود دارد).
وب در نامه اش به استراب نوشت «نباید موجب شگفتی شما شود که من به شدت نسبت به توصیف شما از فیلمنامه، بویژه نتیجه گیری اتان درباره برخی جنبه رویدادهای منفی اما از نظر تاریخ صحیح، مبنی بر این که "این گونه

رفتارهای بظاهر معمول ممکن است باعث شود قهرمانی ها و فداکاری هایی که تفنگداران طی جنگ ویتنام از خود بروز دادند کمرنگ شود" اعتراض دارم. علت این که من این کتاب را نوشتم و اکنون روی فیلمنامه اش کار می کنم این است که چنین ابهامی از اواخر دهه 1960 وجود داشته است و باید از بین برداشته شود. اما از بین بردن آن تنها از طریق ارائه تصویری صادقانه امکان پذیر است که چنین رفتارهایی را در کنار قهرمانی ها و فداکاری های روزمره قرار می دهد. من معتقدم که کاملاً در قائل شدن چنین تمایزی در کتابم موفق بودم، و معتقدم که در فیلم هم همین کار را کرده ام. بنظر می رسد منظور واقعی شما این است که وقتی پای جنگ ویتنام در بین باشد وزارت دفاع فقط از مستندهای استریل یا فیلمهایی که چیزی بیش از پروپاگاندای دروغین نیستند حمایت می کند.»


وب با مبحث سانسور غریبه نبود. در سال 1981 سرپرست آکادمی نیروی دریایی که وب از آن فارغ التحصیل شده بود سعی کرد کتاب دوم وی به نام «
Sense of honor
» که ماجرای آن در آناپولیس می گذشت ممنوع کند. وب می گوید «سرپرست با کتاب مشکل داشت، می گفت کتاب عامیانه بوده و بیانگر واقعیت نیست. او سعی کرد کتاب را تحریم کند. اعلام کرد که آنها کتاب را در محوطه آکادمی نخواهند فروخت. اما وقتی نیویورک تایمز با او تماس گرفت عقب نشینی کرد.» نامه استراب آن ماجرا را به یاد وب آورد.


[تصویر: wC1392485564.jpg]
«کتاب دوم جیمز وب:
«Sense of honor
«منطقی که در نامه خود از آن استفاده کرده اید مرا یاد زمانی می اندازد که آکادمی نیروی دریایی سعی کرد کتاب مرا تحریم کند. همچنین مرا یاد وقتی می اندازد که نیروی دریایی از همکاری در ساخت فیلم یک افسر و یک جنتلمن امتناع کرد. فقط پت کولتر که آن زمان رابط تفنگداران دریایی با هالیوود بود متوجه شد که پروژه نه تنها به تصویر کلی نیروهای مسلح لطمه نخواهد زد، بلکه برای آن مفید نیز خواهد بود. ذهنی بزرگتر نه تنها پتانسیل های "مزارع" را برای ارتش درک خواهد کرد، بلکه متوجه می‌شود که مشارکت من این مسئله را تضمین خواهد کرد. و به یاد می آورم که در دهه 1970 و 1980 تفنگداران دریایی، همچنین بسیاری از تفنگداران در داخل و خارج از دولت، تلاش زیادی برای تولید فیلمی بر اساس مزارع آتش داشتند. خواندن این کتاب سالها است که برای تفنگداران اجباری است، و در رشته های دانشگاهی درباره جنگ ویتنام بیشترین اشاره به این کتاب می‌شود. در ضمن خود فرمانده در دو ملاقات جداگانه و دو نامه - به این مضمون که تفنگداران مشتاقانه از فیلم حمایت می کنند - حمایتش از پروژه را اعلام کرده است. تعجب می کنم که چه چیز تغییر کرده که باعث شده است فیلمنامه اکنون برای افراد خاصی در وزارت دفاع یا نیروی دریایی غیرقابل قبول باشد.»
آنچه تغییر کرده بود این بود که وب نظر لطف برخی از آدمیرال های ارشد نیروی دریایی را از دست داد. سقوط وی روز 6 اکتبر 1992، چند ماه پیش از اینکه خواستار همکاری پنتاگون با پروژه فیلمش شود، مطلبی برای نیویورک تایمز درباره رسوایی آزار جنسی
Tailhook
نوشت که ضربه بدی به نیروی دریایی زده بود.



[تصویر: nM1392485564.jpg]
«خانم

Paula Puopolo
که ستوان نیروی دریایی بود در جوانی در
Tailhook

در سال 1991 مورد آزار جنسی قرار گرفت









وب نوشت که «تحقیقات سرسری» نیروی دریایی درباره حادثه «ممکن است باعث شود تمامی نیرو زیر سوال برود.» و بویژه از عملکرد شین اوکیف فرمانده نیروی دریایی انتقاد کرد.
وب می گوید «من منتقد سرسخت رهبری نیروی دریایی بودم، بویژه درباره این مسئله که آدمیرال ها شجاعت آن را نداشتند که پس از قضیه
Tailhook
از افراد خود حمایت و دفاع کنند.»


نیروی دریایی از سخنان وب دلخوشی نداشت و آدمیرال پیز رئیس دفتر اطلاعات نیروی دریایی، که بزودی فیلمنامه وب به دستش می رسید، این مسئله را با وی در میان گذاشت.
وب می افزاید «خصومت زیادی بین من و نیروی دریایی وجود داشت. پیز یکی از منتقدان انتقاد من از نیروی دریایی بود. و من شکی ندارم که آن زمان این مسئله به شکل فشارهایی بر فرایند تأیید وزارت دفاع بروز پیدا کرد.»
یک سال پس از اینکه مقاله وب در نیویورک تایمز چاپ شد، پیز همه امیدهای او برای دریافت حمایت نیروی دریایی از فیلمش را از بین برد.
[تصویر: dZ1392485564.jpg]
«جیمز وب فرمانده اسبق نیروهای دریایی که کتاب مزارع آتش را درباره جنگ ویتنام نوشت.»
پیز در نامه ای به استراب نوشت «در این مقطع زمانی حمایت کامل و نامحدود برای این پروژه نباید تأیید شود.»
اما وب تسلیم نشد. او از والت بومر فرمانده تفنگداران دریایی - که قبلاً اعلام کرده بود می خواهد از فیلم حمایت کند - خواست نامه ای به وزارت دفاع نوشته و از استراب بخواهد تجدیدنظر کند.
بومر نوشت «با اینکه بخشهایی از فیلمنامه وب شامل تصاویر ناخوشایندی از برخی تفنگداران می‌شود، ما احساس کردیم که روایتی واضح و از نظر تاریخ صحیح از شرایط فوق العاده نامطلوب ارائه می دهد که تفنگداران تحت این شرایط در ویتنام جنگیدند، و هیچ مخالفتی با حمایت وزارت دفاع نداریم... دستیار شما (استراب) بر مبنای این ادعا که حمایت از پروژه به معنای پذیرش اعمال جنایتکارانه برخی شخصیت ها توسط وزارت دفاع خواهد بود از کمک به فیلم امتناع کرد.»
«پس از بررسی دقیق مسئله، از شما می خواهم که در موضع وزارت درباره حمایت از فیلم تجدیدنظر کنید. کتاب مزارع آتش سالها در فهرست مطالعه فرماندهی برای آموزش نظامی حرفه ای قرار داشته است و تفنگداران کهنه کار جنگ ویتنام عموماً آن را واقعی ترین روایت داستانی از جنگ می دانند. من معتقدم که جیمز وب، که به عنوان یک تفنگدار شجاعانه در ویتنام جنگید و به شدت هم مجروح شد، می خواهد فیلمی بسازد که تصویری عادلانه و معتبر، اگرچه جلانخورده، از تفنگدارانی که در این جنگ خدمت کردند ارائه دهد.»
«از آنجا که جنگ ویتنام فصلی تاریک در تاریخ ملت ما است که آمریکایی های بسیاری ترجیح میدهند آن را فراموش کنند، شجاعت و فداکاری افرادی که آنجا جنگیدند توسط فرهنگ عامه کمرنگ شده است. وزارت دفاع با حمایت از این فیلم به آقای وب در تولید وفادارانه ترین روایت سینمایی از این سربازان قهرمان کمک خواهد کرد. داستان زیبایی نیست، اما باید گفته شود.»
اما استراب معتقد بود نیازی نیست این داستان با حمایت پنتاگون گفته شود. وی در پاسخ به بلومر نوشت «تصمیم ما برای تأیید یا رد حمایت نظامی تا حدی بر اساس دقت و اعتبار افراد و رویدادهای توصیف شده گرفته می‌شود. اما یکی از شرایط اصلی آن است که فیلمنامه به عضوگیری، ابقا و درک مردم از ارتش کمک کند. در فیلمنامه مزارع آتش تفنگداران دریایی اشتباهات فاحشی مرتکب می شوند: قتل مافوق، مصرف مواد مخدر، اعدام ویت کنگها و سوزاندن خانه روستاییان. این رفتارها روزمره و عادی تلقی شده و تقریبا هیچکدام آنها گزارش نمی شوند، و هیچ یک عواقب قضایی ندارند.»
«اکثریت بینندگان از تجارب، نظرات و پیش زمینه شما یا آقای وب برخوردار نیستند. مخاطب، که تقریباً هیچ اطلاعاتی درباره ارتش یا جنگ ویتنام ندارد، احتمالاً نتیجه می گیرد که نه تنها این رویدادها بطور روزمره اتفاق می افتادند، بلکه رفتار عادی است که از نیروهای نظامی ما، هنگامی که تحت استرس نبرد قرار می گیرند، سر می زند. و این مسئله که فیلم از حمایت رسمی وزارت دفاع برخوردار است نیز این دیدگاه نامطلوب را برای بسیاری از مخاطبین تقویت خواهد کرد.»
«بنابراین من معتقدم فیلمنامه شرایط لازم برای برخورداری از حمایت را ندارد. تنها راه برای دریافت حمایت ارتش برای تولید فیلم این است که در سیاست های وزارت دفاع استثنا برای آن قائل شویم، و من چنین کاری را نخواهم کرد. گرچه قبول دارم که اعمال قهرمانانه، شجاعت و وفاداری نیز در فیلمنامه به تصویر کشیده شده اند، اما این مسائل بر عوامل منفی مرتبط با آن نمی چربند.»
و وب از حمایت وزارت دفاع برخوردار نشد، و پروژه اش به مدت هشت سال در قفسه خاک خورد. اما او باز هم تسلیم نشد. در اکتبر 2000 قراردادی با
RKO
برای تأمین بودجه فیلم بست تا بتواند فیلم را بر اساس فیلمنامه جدیدش تولید کند. و در جولای 2002 اعلام کرد
RKO
با یانوس کامینسکی که دو بار برنده جایزه اسکار شده است برای کارگردانی فیلم قرارداد بسته است. و گرچه استراب همچنان رئیس دفتر فیلم پنتاگون است، وب می گوید انتظار دارد که وزارت دفاع این بار فیلمنامه را تأیید کند.






[تصویر: bZ1392485564.jpg]
«یانوس کامینسکی که جیمز وب با او برای کارگردانی فیلمش قرارداد بست.»
وی می گوید «من فکر نمی کنم مشکلی در زمینه حمایت وزارت دفاع از فیلم داشته باشم.»
وب می گوید تغییراتی در فیلمنامه اعمال کرده است، از جمله مواردی که استراب با آنها مشکل داشت. اما اصرار دارد که این تغییرات هیچ ارتباطی به رد فیلمنامه توسط استراب ندارد. «هنر نباید در هیچ مسئله مهمی تسلیم سیاست شود.»
وب می افزاید «فیلمی که اکنون داریم متفاوت است. زمانه تغییر کرده است. اکنون فیلمنامه به آنچه در اینجا اتفاق می افتاد نیز می پردازد. و من سعی کرده ام داستانی بگویم که نمایانگر آنچه در آن زمان در آمریکا اتفاق می افتاد نیز باشد.»
اما صحنه قتل مافوق، که طی آن یک تفنگدار حین حمله دشمن یک درجه را می کشد، از فیلم خارج شده است.
وی می گوید «قتل مافوق دیگر (در فیلمنامه) نیست.» در پاسخ به سوال درباره بخشهایی از فیلمنامه که استراب و پنتاگون در سال 1993 به آنها اعتراض داشتند، وب می گوید «مواد مخدر؟ هنوز نمی دانم. نمی خواهم نظری بدهم. کلبه؟ نمی دانم. به چیزی که فیل استراب بیش از ده سال پیش گفته بود پاسخ نمی دهم.»
وقتی فرد باشرافتی مانند وب می گوید برای جلب رضایت استراب و پنتاگون فیلمنامه را تغییر نداده است باید حرفش را پذیرفت. اما وقتی فیلمنامه نویس می داند که ارتش بر کار او نظارت دارد چطور می توان گفت که خودسانسوری جایی وارد تصویر نشده است؟»

منبع: مشرق

[ ] [ ] [ حسین ]
کارگردان: Kirk De Micco, Chris Sanders
[تصویر: The-Croods-_-Movie-Poster.jpg]
نویسنده : [/b]Chris Sanders

 
 
 
 
خلاصه داستان :


یک خانواده غارنشین بعد از اینکه خانه شان در زلزله از بین می رود، باید وارد دنیای فانتزی و ناآشنایی شوند و راه سفر را با کمک یک پسر مخترع آغاز کنند


[تصویر: The-Croods-_-Movie-Poster.jpg]

 
 
 
 
این فیلم همان عصر یخبندان است که درآن به جای حیوان، از انسان استفاده شده و یخ کمتری هم دارد. کرودز در حدود یک دهه قبل با عنوان «بیداری کرود» پا به عرصه حیات گذاشت. که در آن زمان یک انیمیشن پر خرج از کمپانی دریم وورکس و استودیوی آردمان بود که جان کلیس هم در نوشتن فیلمنمه اش همکاری کرده بود. بعد از آن استودیوی آردمن که خالقان انیمیشن هایی چون والاس و گرومیت عالی و انیمیشن بسیار خوب فرار مرغی بودند، از پیشرفت های دنیای انیمیشن جا ماندند.
 
[تصویر: THE-CROODS-New-Image.jpg]سال ها گذشته و حالا باز هم ما هستیم و فیلم دیگری از کمپانی دریم وورکس که متاسفانه پر شده است از اکشن. چرا که خشونت همراه با شوخی و خنده راحت تر از یک ابزار قدمی که پیرها با نام مزاح می شناسند، می تواند بازار جهانی را در دست بگیرد.
 
[تصویر: Screen%20Shot%202013-03-25%20at%2010.41.19%20AM.jpeg]هنوز هم نام کلیس به داستان اعتبار بخشیده است، اما «کرودز» به شدت رگه هایی از فیلم های عصر یخبندان دارد. بیشترین حس خشنودی از فیلم زمانی پدید می آید که به صدای نیکولاس کیج در نقش گراگ کرود گوش می دهیم که با اوگای حساس( کاترین کینر) ازدواج کرده است و سه فرزند دارد. که شامل سندی کوچولو که هنوز به حرف نیامده و در دوران بوم بوم و وحشی گری است، برادر بزرگتر کله گنده او به نام تانک (کلارک گرگ) و راوی داستان که بزرگترین فرزند خانواد است، ایپ (اما استون) می شود.
 
دستیار کارگردان و دستیار نویسنده، کریس ساندرز قبلاً در فیلم مطرح اخیر دریم وورکس یعنی «چطور اژدهای خود را تربیت کنید» کار کرده است. مثل «اژدها» کرودز هم بر این موضوع که رئیس خانواده باید یاد بگیرد خود را با شرایط تطبیق دهد و بی خیال باشد، پایه گذاری شده است.
 
[تصویر: Screen%20Shot%202013-03-25%20at%2010.41.30%20AM.jpeg]وقتی خانه خانواده کرودز در غار خراب می شود، جستجوی خانه ای جدید را آغاز می کنند. یک اتفاق فرعی هم رخ می دهد: ایپ با یک پسر غار نشین پیشرفته روبه رو می شود که اندام بسیار خوبو عاری از چربی دارد (با صدای رایان رینولدز). گای، پسر غارنشین، فقط یک قاب عکس زیبا نیست. بلکه او داعیه دار آینده نوع بشر است. او در مورد آتش می داند (خورشید در دستان اوست) و چیزهایی دارد که «ایده» نامیده می شوند. این انسان های اولیه باید بیاموزند که از همدیگر یادبگیرند و در عین حال آن ها باید از موجودات پرنده ای که مرگبار هستند و دندان دارند و با سرعتی باورنکردنی لاشه یک جانور را لخت می کنند، فرار کنند و بجنگند.
 
[تصویر: 2345.jpg]گراگ و گای و ایپ و اوگا و تانک و سندی و مادر سرسخت اوگا (کلوریس لیچمن که از جک های مادر زنی در مورد او استفاده می شود) به دنبال جایی هستند که گای آن را «فردا» می نامد. مکانی که آنجاست، نزدیک کوه ها که بقا در آنجا ممکن می شود و یک فاصله نسلی می تواند در آن رخنه کند.
 
کارگردانان ساندرز و کرک دمیکو، بخش سه بعدی فیلم را خطرناک ساخته اند. مثل همیشه با این سبک انیمیشن عکس –واقع گرایی، پیچیدگی های دیجیتالی هم با هزینه ای همراه شده اند: هر ماچ روی صورت یا سقوط از بلندی، با صدای «اوووومممممککففف» به سرانجام می رسد و زیاد صحنه جالب و خنده آوری را پدید نمی آورد. خشونت این انیمیشن به خشونت فیلم های اکشن نزدیک تر است که به مقدار کمی هم از شدت آن کاسته شده است. چشم انداز ها، صحراها و مناطق استوایی، خیلی متنوعند که این رویه برخلاف خود کاراکترهاست که زیاد متنوع نیستند. حداقل کیج هم هست که تبدیل به یک صداپیشه زیرک شده است و بعضی متن ها را عجیب، هوشمندانه و پر انرژی می خواند که این در تناقض با خود فیلم «کرودز» است.


نمادهای فراوانی در این انیمیشن وجود داشت که با توجه به تجربه بنده در مطلب نمادها و پیامهای ICE AGE و نحوه انتقاد و جبهه گیری دوستان خواهشنمد است عزیزان ایتدا انیمیشن رو تماشا کنند و سپس به نمادها، پیامها و نقد این فیلم خواهیم پرداخت.

[تصویر: 54914081125568478077.jpg]


[تصویر: 09081905402894213462.jpg]


[تصویر: 46492481956016926086.jpg]

[ ] [ ] [ حسین ]
فرهنگ عامه تولیدی توسط دستگاه فرهنگی آمریکا به عنوان یک فرهنگِ آنتاگونیست‌پرور، همواره ضد قهرمان‌های عدیده‌ای را به جامعه بشریت معرفی کرده است؛ خون آشام، دراکولا، مومیایی و گرگینه فقط نمونه‌هایی از این ضد قهرمان‌ها هستند که مخصوصا با ظهور هالیوود بر شهرتشان روز به روز افزوده شد.
این روند خلق ضد قهرمان‌ها تا آنجا پیش رفت که در سال 1968 فیلم «Night of The Living Dead» یا «شبی که زندگی مرد» توسط جرج رومرو (George A. Romero) ساخته شد و در پی آن ضد قهرمان جدیدی با عنوان «زامبی» رسما وارد ادبیات عامیانه مردم دنیا شد گرچه موجودی به نام زامبی پیش از این هم در فرهنگ عامه امریکا وجود داشت، ولی روایت‌های جرج رومرو انسجام تازه‌ای به آن بخشید و به‌خاطر همین بود که بسیاری، فیلم‌های او را آغازگر ژانر زامبی عنوان کرده‌اند.
زامبی‌ها، مرده‌های متحرکِ ترسناک و بی‌مغز و بی‌روحی هستند که معمولا آرام حرکت می‌کنند و علاقه زیادی به خوردن گوشت و مغز انسان دارند و از طریق گاز گرفتن و وارد کردن بزاق خود به بدن قربانیان‌شان آنها را همانند خود به یک مرده متحرک تبدیل می‌کنند.
فیلمهای «Dawn of the Dead (1978)» «Day of the Dead (1985)»، «Beetle Juice (1988)» ، Shaun of the Dead (2004)، 28 Weeks Later (2007)، I Am Legend (2007)، Zombieland (2009) و سری فیلمهایِ Resident Evil که از روی بازی کامپیوتری معروفی به همین عنوان ساخته شده‌اند، فقط نمونه‌هایی از فیلم‌های فراوان ساخته شده با محوریت زامبی‌ها است.




[تصویر: 13920413000484_PhotoL.jpg]
 
این حجم تاثیرگذاری زامبی‌ها تا جایی است که پس از ساخت بازی Resident Evil در کنسول پلی‌استیشن در سال 1996 و موفقیت چشم‌گیر فروش جهانی آن، لقب نخستین بازی کامپیوتری که فیلم سینمایی آن ساخته شد به این بازی زامبی‌محور تعلق گرفت و نخستین قسمت از فیلم آن که تاکنون 5 قسمت از آن ساخته شده است در سال 2002 ساخته شد.




[تصویر: 13920413000459_PhotoL.jpg]
سمت راست: فیلم رزیدنت – سمت چپ: گیم رزیدنت اویل

 
همچنین پس از ورود زامبی‌ها به سریال‌های تلویزیونی، «فرانک دارابونت» کارگردان معروف فیلم «رهایی از شائوشنگ» در سال 2010 شروع به ساخت سریالی با عنوان «The Walking Dead» و با موضوع فراگیر شدن ویروسِ زامبی در آخرالزمان نمود که تا امروز سه فصل از آن پخش شده است و آخرین قسمت از فصل سوم این سریال در سیستم سنجش مخاطب تلویزیونی نیلسن (Nielsen ratings) در آمریکا رکورد تعداد بیننده یک سریال درام تلویزیونی را شکست.




[تصویر: 13920413000463_PhotoL.jpg]
پوستر سریال «مرده های متحرک»

 
این روند پروپاگاندا برای زامبی تا جایی پیش رفته که هر سال 12 اکتبر روز جهانی زامبی نامگذاری شده و در آمریکا و بسیاری از کشورهای اروپایی در این روز مردم با ظاهری زامبی‌گونه به خیابان آمده و کارناوال زامبی(Zombie walk) برگزار می‌کنند.




[تصویر: 13920413000464_PhotoL.jpg]
12 اکتبر، روز کارناوال زامبی

 
با یک بررسی آماری در سایت IMDb این طور بدست آمد که از سال 1966 تا امروز حدودا 300 فیلم با موضوع یا حضور زامبی‌ها در سینمای جهان ساخته شده که بیش از نصف این آثار یعنی چیزی حدود 158 فیلم از این بین، بعد از سال 2001 میلادی ساخته شده‌اند.
اگر نموداری رسم کنیم که محور افقی آن بازه‌های پنج ساله از سال 1966 تا 2013 بوده و محور عمودی آن تعداد فیلم‌های با موضوع زامبیِ ساخته شده در هر یک از این بازه‌ها باشد نتایج بسیار مهم و قابل توجهی بدست می‌آید.




[تصویر: 13920413000465_PhotoL.jpg]
روند تولید فیلمهای با موضوع زامبی

 
این نمودار نشان می‌دهد که روند تولید آثار مرتبط با زامبی تا حوالی سال 1990 رو به افزایش بوده و پس از آن تا سال 2001 رو به کاهش می‌گذارد و سپس از سال 2001 تا 2013 روند این تولیدات با شیب بسیار زیادی نسبت به قبل افزایش می‌یابد. اگر رخدادهای مهم این سال‌ها را بررسی کنیم متوجه می‌شویم که روند رو به رشد اول تا سال 1990-1991 همزمان است با پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی سابق، در این برهه از زمان، دو جریان در سینمای آمریکا قوت می‌گیرد، یکی جریان شوروی‌هراسی و یکی جریان زامبی‌هراسی که هر دو جریان، صاحب فیلم‌های مهمی در دهه 80 میلادی هستند.
بعد از جنگ سرد مشاهده می‌کنیم که آمریکا که آن روزها به قطب بلامنازع دنیا تبدیل شده است کمی آتش توپخانه سینمای خود را کاهش داده و جریانات دشمن‌هراسانه را در سینمای خود به شدت فرو می‌کاهد اما با ظهور القاعده و طالبان و واقعه یازده سپتامبر که خود آمریکا نقشی اساسی در شکل گیری آن داشت شاهد آن هستیم که روند ساخت فیلم‌های با موضوع زامبی به شدت در سینما و تلویزیون آمریکا سرعت می‌گیرد تا جاییکه همانطور که گفته شد تعداد فیلم‌ها و سریال‌های زامبی محورِ تولیدی بعد از سال 2001 از تمام تولیدات پیش از آن بیشتر است.
در واقع این اسلام بود که در این سال‌ها قدرتش رو به افزایش بود و آمریکا می‌خواست با پدید آوردن طالبان، پنجه در چهره اسلام بیافکند و با حضور مستقیم نظامی خود در منطقه خاورمیانه از رشد این قدرت نوظهور جلوگیری به عمل آورد و این شد که این بار روند اسلام‌هراسی و روند زامبی‌هراسی در آمریکا به‌طور همزمان رو به رشد و افزایش گذاشت.
از آنجا که زامبی یک موجود خیالی است هر نویسنده و کارگردانی تغییر و تحولی در ویژگی‌ها و داستان‌های مرتبط با زامبی‌ها ایجاد می‌کند؛ این ابداعات در سال‌های گذشته به خلق لغات و مفاهیم جدیدی مرتبط با زامبی‌ها منتهی شده است.
یکی از این لغات جدید لغت «Zombieland» (سرزمین زامبی‌ها) است که توسط فیلمی با همین نام در سال 2009 پا به ادبیات زامبی‌ئی گذاشت؛ همچنین در همین سال 2009 برای اولین بار لغت زامبی به یک گروه نسبت داده شد و در این سال در نروژ فیلمی ساخته شد به نام «Dead Snow» (برف مرده) که در آن نازی‌ها در شمایلِ زامبی به خطری برای پایان زندگی بشریت تبدیل شدند.
از سوی دیگر دو مفهوم «زامبی» و «آخرالزمان» (Apocalypse) تا جایی به هم گره خورده‌اند که عبارتی با عنوان «Zombie apocalypse» تبدیل به یک کلید واژه در تمام فیلم‌ها و داستان‌های زامبی‌ئی شده است چرا که زامبی‌ها همواره به مانند ویروس به دنبال شیوع دادن بیماری خود به تمام بشریت بوده و خبر از نزدیک بودن پایان حیات بشریت می‌دهند.
همچنین لغت «تروریست» که پس از سال 2000 بطور فزاینده‌ای در ادبیات آمریکایی به مسلمانان نسبت داده می‌شد در این سال‌ها کنار لغت زامبی قرار گرفت و زامبی‌ها گاهی اوقات در قالب تروریست در فیلم‌ها نمایان شدند.




[تصویر: 13920413000466_PhotoL.jpg]
پوستر فیلم نروژی Dead Snow که در آن نازی ها در قالب زامبی به دنیا بازگشته اند

 
اواسط سال 2011 بود که اوباما اعلام کرد در یک عملیات سری، نیروهای ویژه آمریکا در پاکستان موفق شده‌اند «اسامه بن لادن» را به ضرب گلوله بکشند و جنازه آن را در اختیار بگیرند؛ مدتی نگذشت که مقامات آمریکایی اعلام کردند: «از آنجا که پیدا کردن کشوری که مایل به پذیرفتن باقی‌مانده این تروریست تحت تعقیب باشد، کار دشواری بود، جنازه وی با رعایت سنت‌های اسلامی به دریا انداخته شد!» تنها یک سال از این رخداد گذشته بود که سیر ساختن فیلم‌ها و مستندهای مرتبط با دستگیر کردن بن لادن آغاز شد.
برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 2012 ساخت این فیلم‌ها را معنادارتر می کرد. «Zero Dark Thirty» (سی دقیقه بامداد) مطرح‌ترین فیلمی است که با موضوع داستان دستگیری بن لادن، توسط «کاترین بیگلو» در سال 2012 ساخته شد و با رانت، به‌طور محدود اکران خود را 10 روز پیش از پایان سال 2012 (19 دسامبر 2012) آغاز کرد تا بتواند در اسکار 2013 شرکت کند و جوایز عدیده‌ای را از آن خود نماید.
اما پیش از این فیلم، نخستین فیلمی که راجع به بن‌لادن ساخته شد، فیلمی بود با عنوان «Osombie» که نام آن تشکیل شده بود از دو لغت «Osame + Zombie». فیلمی آمریکایی و به ظاهر مستقل که در سالروزِ مرگ بن‌لادن برای نخستین بار اکران شد و در ذیل عنوان آن نوشته شده بود: «The Axis of Evil Dead» (مرگ محور شرارت) اما محتوای آن معنای دیگری داشت.
در ابتدای این فیلم نشان داده می‌شود که جنازه بن‌لادن به آب افتاده می‌شود و سپس بن لادن در ظاهر یک زامبی این بار از دریا ظهور می‌کند و سپس به افغانستان رفته و ارتشی از زامبی‌های مسلمان تشکیل می‌دهد تا آخرالزمان را برپا کرده و دنیا را نابود کند.
در این فیلم که چندان هم صدا نکرد برای اولین بار دو جریان اسلام‌هراسی و زامبی‌هراسی به هم رسیدند و برچسب زامبی به مسلمانان نسبت داده شد؛ زامبی‌هایی که الله‌اکبرگویان به‌دنبال خوردن گوشت دیگر انسان‌ها و انتقال ویروس خود به آنها هستند.




[تصویر: 13920413000467_PhotoL.jpg]
پوستر فیلم Osombie، ساخت سالِ 2012، نفرِ وسطِ پوستر، زامبی شده ی بن لادن است!

 
اول فوریه 2013 بود که نخستین فیلم زامبی‌ئی امسال با نام «Warm Bodies» ساخته شد؛ این فیلم در ژانر نوظهور کمدی ـ ترسناک ساخته شده و داستانش راجع به یک زامبی است که پس از رخ دادن آخرالزمان می‌خواهد دوباره به زندگی عادی بازگردد.
در این فیلم نشان داده می‌شود که تنها بازماندگان بشریت در آمریکا دیوار حائلی بین خودشان و زامبی‌ها کشیده‌اند که مانع ورود زامبی‌ها به محل زندگیشان شود.
این فیلم در گیشه هم موفق عمل کرد و در اکران جهانی توانست تقریبا دو برابرِ بودجه 57 میلیون دلاری خود فروش داشته باشد.




[تصویر: 13920413000469_PhotoL.jpg]
تصویر دیوار حائل بین انسانها و زامبیها در فیلم Warm Bodies ساخته سال 2013

 
پس تا اینجا اشاره شد به هم نشین‌شدن کلمه «زامبی» با مفاهیم و عباراتی همچون «اسلام»، «دیوار حائل»، «تروریسم»، «آخرالزمان» و «سرزمین زامبی‌ها» اما در هفته‌ای که گذشت فیلمی در 3600 سالن در آمریکا رونمایی شد که در آن از زامبی‌هایی با مختصاتی جدید پرده برداری شد.
فیلمنامه فیلم «World War Z» (جنگ جهانی زِد) با بازی بازیگر سوپراستار مطرح امریکایی، «برد پیت» برگرفته از کتابی با همین عنوان است. کتاب «جنگ جهانی زِد: تاریخ شفاهی جنگ زامبی‌ها» نوشته «Max Brooks» انتشار یافته در سال 2006 است و مکس بروکس که یهودیت را از پدرش به ارث برده است فوق تخصص نگارش داستان‌های مرتبط با زامبی‌هاست.




[تصویر: 13920413000470_PhotoL.jpg]
سمت چپ «مکس بروکز»، سمت راست پدر یهودی مکس

 
به نظر می رسد که نام World War Z ناظر به سه محتوا انتخاب شده است. دو محتوای اول در نخستین لایه و محتوای سوم در لایه بعدی به نظر می‌رسند؛ حرف Z نخستین حرف عبارت Zombie است، از سوی دیگر آخرین حرف از حروف الفبای انگلیسی هم هست که می تواند کنایه‌ای باشد از آخرین جنگ جهانی که یک پای این آخرالزمان را زامبی‌ها تشکیل می‌دهند اما از آنجا که عبارت «Zionist» (صهیونیست) هم با Z شروع می‌شود، می‌توان اینطور احتمال داد که با توجه به محتوای فیلم و کتاب، خالقان این اثر پای دیگر جنگ جهانی آخر را صهیونیست‌ها می‌دانند؛ نبردی آخرالزمانی بین زامبی‌ها و صهیونیست‌ها.




[تصویر: 13920413000471_PhotoL.jpg]
پوستر فیلم «جنگ جهانی زِد» با بازی «برد پیت»

 
داستان کتاب که در فیلم با مقداری تغییر و تخلیص مواجه شده است راجع به شیوع ویروس زامبی از یک کودک چینی است؛ این ویروس از چین شروع می‌شود و به تدریج سراسر دنیا را فرا می‌گیرد اما محل اصلی جنگ زامبی‌ها بیت‌المقدس یا به قول صهیونیست‌ها اورشلیم است، جایی‌که صهیونیستها از ترس زامبی‌های فلسطینی پشت دیوار حائل در حال عبادت هستند و توسط دیوار حائل می‌خواهند مانع رسیدن ویروس زامبی‌ها به سرزمین‌های اشغالی شوند.
نحوه به تصویر کشیدن مسلمانان فلسطینی در شمایل زامبی و ارائه کاربردی جدید برای دیوار حائل (مانع شدن از ورود زامبی‌های فلسطینی به خاک اسرائیل) و تبدیل فلسطین به Zombieland (سرزمین زامبی‌ها) و تبلیغ جنگ جهانی‌ئی که یک طرف آن مظلومان صهیونیست و طرف دیگر آن زامبی‌های مسلمان هستند! همه و همه عبارات و محتواهای تازه‌ای هستند که با مسیری که در ابتدای متن ترسیم شد به نظر می‌رسد روند اسلام‌هراسی در سینمای هالیوود را وارد مرحله تازه‌ای کرده‌اند.




[تصویر: 13920413000473_PhotoL.jpg]
مسلمانان زامبی شده فلسطینی در حال بالا رفتن از دیوار حائل و هجوم به سمت اسرائیلی ها!

 
همه آنچه از نظر گذشت آن زمان جالب‌تر می‌شود که متوجه می شویم فیلم «جنگ جهانی زد» با بودجه تولید 190 میلیون دلاری پرخرج‌ترین فیلم تاریخ سینمای زامبی است که بودجه نهایی آن در سایت «Boxoffice»، مبلغ 260 میلیون دلار قید شده است. یعنی بودجه‌ای که 6 کمپانی سرمایه‌گذار این فیلم یعنی Plan B Entertainment، Apparatus Productions، GK Films، Hemisphere Media Capital، Latina Pictures و Paramount Pictures فقط برای تبلیغات این فیلم خرج کرده‌اند، رقم سرسام آوری بالغ بر 70 میلیون دلار است!
نکته قابل تامل دیگر هم سه بار تغییر در تخمین بودجه فیلم در سایت IMDb است که ابتدا بودجه این فیلم را 200 میلیون دلار و پس از سه روز 170 میلیون دلار و در نهایت 190 میلیون دلار اعلام کرد! رقمی که به نظر می‌رسد بخاطر ترس از عدم فروش مناسب جهانی با کمی تزلزل اعلام می‌شود تا شکست احتمالی این فیلم در گیشه آنچنان که باید و شاید به نظر نرسد. چرا که در اولین هفته اکران در جهان، این فیلم تنها با 169 میلیون دلار فروش (90 میلیون پایین‌تر از بودجه خود) در مقام دوم گیشه و پس از انیمیشن «دانشگاه هیولاها» قرار گرفت.




[تصویر: 13920413000475_PhotoL.jpg]
بودجه مجموع فیلم در سایت گیشه امریکا Boxoffice

 
اما هنوز جای این سوال باقی می‌ماند که چرا 260 میلیون دلار برای یک فیلم خرج می‌شود تا دو عبارت زامبی و اسلام در قالبی آخرالزمانی همنشین شوند؟ از دیدگاه سرمایه‌گذاران هالیوود چه ارتباطی بین مسلمانان و زامبی‌ها وجود دارد؟ شاید بتوان بهترین پاسخ‌ها را در دو مصاحبه مکس بروکز به عنوان تئوری پرداز زامبی‌ها و نویسنده کتاب «جنگ جهانی زِد» یافت.
در مصاحبه اولی که در تاریخ 15 ژانویه 2009 با هفته نامه خبری Publishers Weekly آمریکا انجام شده وی تاکید می‌کند که معتقد است «زامبی‌ها این اجازه را به مردم می‌دهند که با نگرانی‌هایشان راجع به پایان دنیا کنار بیایند.»
بروکز در ادامه می‌افزاید: زامبی‌ها من را بیش از هر موجود افسانه‌ای دیگر می‌ترسانند، چرا که آنها تمام قانون‌ها را می‌شکنند؛ برای یافتن گرگینه‌ها، خون آشام‌ها، مومیایی‌ها و کوسه‌های غول پیکر بایست به دنبالشان بگردی ولی زامبی‌ها خودشان به سوی تو می‌آیند. زامبی‌ها مثل یک نابودگر عمل نمی‌کنند، بلکه مثل یک ویروس عمل می‌کنند و این دلیل اصلی ترس من از آنهاست. یک نابودگر به طور طبیعی باهوش است ... ولی ویروس فقط می‌خواهد گسترش پیدا کند، آلوده و نابود کند، برایش مهم نیست که چه اتفاقی می‌افتد، یک نوع بی‌فکری پشت رفتارهای اوست.»
در جای دیگر مکس بروکز در مصاحبه‌ای که در تاریخ 19 سپتامبر 2008 با واشنگتن‌پست انجام می‌دهد، در پاسخ به سوالی راجع به اینکه «چگونه تروریست‌ها و زامبی‌ها را در کنار هم قرار داده و مقایسه می‌کند»، می‌گوید: «فقدان قدرت فکر کردن همیشه آن چیزی است که باعث ترس من از زامبی‌ها می‌شود، ایده‌ای که می‌گوید هیچ سرزمین بی طرفی وجود ندارد، هیچ اتاق مذاکره‌ای وجود ندارد ... هرگونه افراطی‌گریِ غیرعقلانی مرا می‌ترساند و ما در دورانی زندگی می‌کنیم که پر است از افراطی‌گری‌ها.»


متاسفانه مجال ارائه براهین در این نوشتار محیا نیست وگرنه می‌شد به سادگی تایید کرد که تمامی ویژگی‌هایی که مکس بروکز به عنوان یکی از تئوری‌پردازان زامبی‌ها مطرح می‌کند دقیقا همان خطوطی هستند که سالهاست دستگاه تبلیغاتی امریکا آنها را علیه «اسلامِ مقاومت» استفاده می‌کند؛ ویژگی هایی نظیر «افراطی‌گری»، «عدم پیروی از قانون‌های جهانی»، «حرکت ویروس‌وار»، «حرکاتی که نتیجه‌اش برایشان مهم نیست»، «حملات انتحاری»، «بی‌فکر و غیرمنطقی و غیرقابل مذاکره بودن» و...
در پایان این نوشتار اشاره‌ای می‌کنم به بخشی از داستان کتاب World War Z که با توجه به نسخه منتشر شده در فضای مجازی از فیلم این کتاب و خلاصه‌ها و مطالب نوشته شده راجع به این فیلم به نظر می‌رسد این بخش از کتاب در فیلم آورده نشده است.
در فیلم اشاره می‌شود که ویروس زامبی به پاکستان می‌رسد و سپس زامبی‌های مسلمان پاکستانی از طریق مرز وارد خاک ایران می‌شوند. وقتی تلاش‌های دولت ایران برای جلوگیری از ورود زامبی‌ها به داخل خاک ایران جواب نمی‌دهد، ایران تلاش می‌کند با بمب های هسته‌ایِ خود! به پاکستان حمله کرده و زامبی‌ها را متوقف کند، بدین صورت جنگی هسته‌ای بین ایران و پاکستان رخ می‌دهد که در انتهای آن هر دو کشور بطور کامل نابود می‌شوند! این عبارات را بچسبانید به سکانسهای انتهایی فیلم «آرگو»، جاییکه سربازان سپاه ایران در فرودگاه، شبیه به زامبی‌ها به سمت دیپلمات‌های امریکایی حمله‌ور می‌شوند و سلاح‌های کلاشینکف خود را در دستان‌شان بالا نگه می‌دارند و اصلا تعجب نکنید که تمدن مدرن به انتهای راه رسیده آمریکایی امسال در قسمت دوم فیلم 300 که توسط یک اسرائیلیِ فیلم اولی ساخته شده و قرار است در ماه آگوست امسال رونمایی شود، این بار ایرانی‌ها را در نسبتی مستقیم با زامبی‌ها قرار دهد.
[ ] [ ] [ حسین ]
[تصویر: snowpiercer_poster_international.jpg]
کارگردان : Joon-ho Bong
نویسندگان : Joon-ho Bong, Kelly Masterson
بازیگران : Chris Evans, Jamie Bell, Tilda Swinton

خلاصه داستان : در آینده زمین به سرمای کشنده‌ای دچار می‌شود و همه انسانها و موجودات زنده از بین می‌روند. بجر گروه اندکی که بخت سوار شدن بر "برف‌شکن" را یافته اند. قطاری که دور تا دور دنیا سفر می‌کند و همه چیز در آن طبقه‌بندی شده است ...

هشدار: مقاله‌ی زیر داستان فیلم را لوث می‌کند. اگر هنوز برف‌شکن را ندیده‌اید و دوست دارید بدون دانستن داستان تماشایش کنید، این مقاله را نخوانید.

برف‌شکن را یک فیلم علمی‌تخیلی نامیده‌اند. مشکل بتوان علمی‌تخیلی‌اش دانست . اگر مردم اصرار می‌ورزند که علمی‌تخیلی بخوانندش، باید بپذیرند که بر پایه‌ی علمی بسیار ضعیف و تخیلی بسیار بد استوار است. فیلم با این فرض آغاز می‌شود که انسان راهی را برای مبارزه با پدیده‌ی گرم شدن زمین۲ توسط یک ماده‌ی شیمیایی ساختِ‌بشر یافته تا جوِّ زمین را خنک نماید. جوِّ زمین هم خنک می‌شود. البته آن‌قدر خنک که کل سیاره دچار یک عصر یخبندان نوین شده و متعاقباً منجر به انقراض انبوه حیات روی زمین که همه بدان آگاه هستیم، می‌شود. گرچه تنها تا انتهای فیلم که یک خرس قطبی روی پرده ظاهر می‌شود و تمام آن «انقراض انبوه حیات روی زمین که همه بدان آگاه هستیم» را از بیخ و بن نقض می‌کند.

این‌که از مخاطب انتظار داشته باشید باور کند که دانشمندان این ماده‌ی شیمیایی سیاره‌دگرگون‌کُن بی‌حصر را قبل از رها کردنش در اِستِراتُسفِر۳ در محیط آزمایشگاهی مورد آزمایش قرار نداده‌اند، بی‌نهایت مضحک است. مضحک‌تر از آن این‌که انتظار می‌رود تماشاگر باور کند که تنها چیزی که باقی مانده، و نه تنها باقی مانده بل‌که از بشریت هم در این جهنم یخ محافظت می‌کند، قطاری‌ست که بدون توقف دور دنیا می‌گردد.

برف‌شکن همان‌قدر علمی‌تخیلیِ خوبی‌ست که مزرعه‌ی حیوانات۴ یک نشریه‌ی کشاورزی معتبر است. با این وجود، درست مانند مزرعه‌ی حیوانات که تمثیل شگفت‌انگیزی‌ست، برف‌شکن هم همان‌گونه شگفت‌انگیز است. ممکن است عده‌ای از این بابت که برف‌شکن حال و روز دنیای امروزمان را توصیف نمی‌کند، آن را تمثیلی نامناسب بدانند. این منتقدین اشتباه نمی‌کنند. فیلم شبیه به دنیایی که امروزه در آن روزگار می‌گذرانیم نیست. اما، مزرعه‌ی حیوانات هم شبیه به زندگی واقعی جامعه‌ی انگلیسی ۱۹۴۰ که انگلیسی‌ها درش زندگی می‌کردند نبود.


[تصویر: animalfarm-1jvsb08.jpg]


من برف‌شکن را دو هفته پیش تماشا کردم و هنگامی که فیلم به پایان رسید، دو اندیشه در ذهن داشتم. نخست این‌که اثری کم‌یاب را شاهد بوده‌ام – فیلمی که به شعور مخاطبش احترام می‌گذارد. اندیشه‌ی دوم که در ذهن داشتم این بود که بیش‌تر مردم به‌ندرت درباره‌ی آن‌چه می‌دانیم صادق هستند و تقریباً همیشه درباره‌ی آن‌چه نمی‌دانیم ناصادق. به عبارت دیگر، بیش‌تر چیزهایی که مردم ادعا می‌کنند که به آن‌ها آگاهی دارند، خاصه در امور مربوط به علوم اجتماعی (مانند سیاست، اقتصاد، و فلسفه؛ مضامینی که این فیلم به آن‌ها می‌پردازد)، در واقع تظاهر به دانش است.

به همین دلیل، از آن‌جا که فیلم این فرض را گرفته که مخاطب هوشیار۵ است، به مضامینی می‌پردازد که، شوربختانه، در معرض (تخت تأثیر) فردیت (ذهنیت شخصی) بسیار گیج‌کننده‌ای قرار دارند، متعاقباً به این نتیجه رسیدم که افراد زیادی از عامه‌ی مردم خواهند بود که این فیلم را از حفره‌ی تنگ اتفاقات اخیرِ بس ساده و سطحی شده که در اخبار تماشا کرده‌اند، خواهند دید و براساس آن‌ها مورد قضاوتش قرار خواهند داد.



[تصویر: ap_occupy_wall_street_dm_111115_blog.jpg]
همین که تنها تعداد معدودی یادداشت برای برف‌شکن منتشر شده که عنوان می‌کنند تمرکز اصلی فیلم بر روی مبارزه‌ی طبقاتی‌ست، دیدگاهی به‌غایت ساده‌انگارانه، به احتمال زیاد از آن بابت است که برف‌شکن هنوز در سینماهای خارج از کره به نمایش درنیامده است. دیر یا زود است که مقاله‌نویسان کوته‌فکر روزنامه‌های گوناگون که خود را پوپولیست روشن‌فکر می‌دانند تصمیم بگیرند که این فیلم را بهانه‌ای کنند برای فراخوان جنبش تسخیر. بله، مبارزه‌ی طبقاتی به‌طور قطع یکی از موضوعاتی‌ست که فیلم به آن می‌پردازد، اما موضوع پیچیده‌تر از این حرف‌هاست.

مانند مزرعه‌ی حیوانات، آن‌چه برف‌شکن انجام می‌دهد به چالش کشیدن توتالیتاریانیسم۶ (تمامیت‌خواهی) و تمامی استبدادهای کوچکی‌ست که در خود جای داده است. همراه شدن با مخالفان تمامیت‌خواهی، درحالی‌که در یک دولت تمامیت‌خواه زندگی نمی‌کنید، آن‌چنان هیجان‌انگیز به‌نظر نمی‌رسد. اما، انتقاد زیرکانه‌ی دیگری که فیلم عرضه می‌دارد اخلاق (یا فقدان اخلاق) رهبران سیاسی، فارغ از این‌که از کجا آمده‌اند، می‌باشد. در این باره جلوتر بیش‌تر خواهم گفت.

در طول کل زمان فیلم، حتی یک عنصر هم وجود ندارد که توسطِ سرشتِ توتالیترِ رهبرِ قطار، به‌گونه‌ای، تحت تاثیر قرار نگرفته باشد. از همان ابتدای فیلم، مخاطب به فرجام ژرف محیط وخیمی که قسمت انتهای قطار را احاطه کرده، پرتاب می‌شود – دنیای کلاستروفیک۷ (تنگاهراسانه) دیکِنزی۸ که مأوای فقیرترین ساکنان قطار است. چپانده شده در این فضای تنگ و چرکین، این افراد، شامل قهرمان داستان، کُرتیس (کِریس ایوانز)، زندگی رقت‌باری دارند، البته اگر بشود نامش را زندگی گذاشت.


[تصویر: Snowpiercer_concept-art_660.jpg]
انقلاب در حال شکل‌گیری‌ست و برای مخاطبی که شاهد این‌ست که یک نگه‌بان قنداق سلاحش را وحشیانه به صورت یک پیرزن غیر مسلح می‌کوبد، دیری نمی‌پاید که با ساکنین انتهای قطار هم‌دل و هم‌صدا شده و خونش برای انتقام‌جویی به‌جوش آید. با توجه به اتفاقات دنیای حقیقی که در اطرافمان پدیدار گشته‌اند، برای مثال بهار عربی و تظاهرات ضدخشونت دیگر که در اروپا و ایالات متحده شاهدش بودیم، برای مردم بسیار آسان است تا برای ساکنین انتهای قطار هورا بکشند، و در عین حال، قضاوت زودرس، آن‌ها را به سمتی رهنمون کند که فیلم را درباره‌ی ۹۹٪ ستم‌دیده بدانند که برای اجرای عدالت در برابر ۱٪ ستم‌گر می‌جنگند.۹

[تصویر: alalam_635076976863842619_25f_4x3.jpg]
تظاهرات در مصر

آن‌هایی که ادعا می‌کنند این فیلم یک انتقاد استعاری از ناعدالتی ذاتی موجود در سرمایه‌داری‌ست، نه تنها فیلم را درک نکرده‌اند، بل‌که از طبیعت سرمایه‌داری نیز بی‌اطلاع هستند.

بسیاری از ضد‌سرمایه‌دار‌ها خیز برمی‌دارد تا به هر کس که گوش شنوایی دارد بگویند گردش درآمد که ادعا می‌شود در نظام اقتصادی سرمایه‌داری وجود دارد، یک افسانه است – و این‌که سرنوشت اقتصادی شخص توسط شرایط اجتماعی‌اقتصادی۱۰ که در آن متولد شده، مشخص می‌شود و آن شخص ابداً هیچ‌گونه فرصتی نخواهد داشت تا از نردبان مشهور طبقاتی بالا رود. به‌نظر می‌رسد مهاجرانی که وارد کشورهای در حال توسعه می‌شوند و با پولی اندک و دانشی خُرد در رابطه با زبان محلی، در آن جوامع با تلاش زندگیِ‌شان را ادامه می‌دهند و رشد می‌کنند و یا بسیاری از فرزندانشان در مدارس ممتاز شده، شغل‌هایی حرفه‌ای و درآمدزا کسب کرده و یا به کسب و کار پُررونق می‌پردازند، نمی‌تواند آن ضد-سرمایه‌دارها را از دینشان منحرف کند.

این حقیقت که طبقات اقتصادی در جوامع سرمایه‌دار وجود دارند، غیرقابل انکار است. اما، ادعای ضد-سرمایه‌دارها که اعضایی که آن طبقات را می‌سازند ایستا هستند چیزی جز حماقت خودسرانه نیست.

در حقیقت چیزی که ضد-سرمایه‌دارها ادعا می‌کنند با آن در جنگ هستند در زندگی حقیقی جوامع سرمایه‌داری موجودیت ندارد، اما در دنیای برف‌شکن وجود دارد. در دنیای برف‌شکن، سرنوشت اقتصادی‌اجتماعی شخص توسط بلیطی که شخص خریده (و یا نخریده) قبل از آغاز به سفر بدون توقف ۱۷ ساله‌ی قطار تعیین شده است – درجه اول، اقتصاد، و زالوها۱۱ (گدایان). حتی فرزندان کسانی که در قطار به دنیا آمده‌اند، بسیار بعدتر از رویدادهایی که در آغاز رخ داد تا این نظام شکل گیرد، مجبور می‌شوند در ایستگاه‌هایی که والدینشان در آن‌ها سکنی داشته‌اند، زندگی کنند. به‌گفته‌ی مِیسِن (تیلدا سِوینتُن)، یکی از آنتاگونیست‌های دل‌نشینانه شرور فیلم: «مردم ابتدای قطار سَر هستند و آن‌هایی که در انتها پا،» که سخنرانی‌اش را مستبدانه این‌طور به پایان می‌رساند: «حد خود را بدانید، سر جایتان بمانید!»

نظام اجتماعی‌ای که در قطار حاکم است براساس یک نظام فئودال قرون وسطاست، که با خشونت وحشیانه‌ای تحمیل می‌شود. به‌سختی به جامعه‌ی سرمایه‌داری شبیه است.


[تصویر: 5395891.jpg]
وقتی مردم بدون تفکر عمیق به این فیلم نگاه می‌کنند، ممکن است به راحتی به این فکر بیفتند که فیلم در مورد داشتن‌ها و نداشتن‌هاست، وضعیتی که ادعا می‌شود سرمایه‌داری اجازه‌ی رشدش را می‌دهد. اما، این ادعا از حقیقت بس دور است. سرمایه‌داری، با توجه به سرشتش، نیازمند آزادی سیاسی است، که در کنار دیگر چیزها، شامل فرصت برای پویایی اجتماعی‌اقتصادی می‌باشد. برف‌شکن ادعانامه‌ای برای سرمایه‌داری نبود، بل‌که ادعانامه‌ای برای استبداد است.

دیگر موردی که نشان می‌دهد فیلم قصد به چالش کشیدن استبداد را به جای سرمایه‌داری دارد، چگونگی توزیع خوراک توسط رژیم به ساکنین انتهای قطار است. وقت غذا، ساکنین انتهای قطار که همیشه گشنه و دچار سوءتغذیه هستند توسط نگه‌بانان به صف شده و سرشماری می‌شوند تا خوراک جیره‌بندی شده – قالب‌های ژلاتینی قهوه‌ای رنگ که قالب‌های پروتئین نامیده می‌شوند – را بینشان تقسیم کنند. بعدتر آشکار می‌شود که هیچ‌کدام از ساکنین انتهای قطار خبر نداشتند که آن قالب‌های پروتئین از چه ساخته می‌شدند – سوسک‌های خمیر شده (فیلم هرگز روشن نمی‌کند که آن همه سوسک از کجا آمده‌اند).

در دنیای واقعی، از میانه‌ی سده‌ی نوزدهم، کشورهایی که در آن‌ها قحطی پیش آمده کشورهایی بودند که توسط رژیم‌های مستبد اداره می‌شدند که تلاش داشتند خوراک و زرع را براساس تصمیمات سیاسی توزیع و کنترل کنند. زیمباوه تحت سلطه‌ی رابرت موگابه (Robert Mugabe)، کره‌ی شمالی تحت سلطه‌ی سلسله‌ی کیم (Kim)، چین تحت سلطه‌ی مائو سه تونگ (Mao Tse Tung)، اِتیوپی تحت سلطه‌ی مِنگیتسو هِیلی ماریام (Mengistu Haile Mariam)، سومالی تحت سلطه‌ی محمد فرح عدید (Mohamed Farrah Aidid). در صد و پنجاه سال گذشته، هرگونه قحطی که دنیا شاهدش بوده نتیجه‌ی، محض استفاده از عبارتی مطلوب، سوءاداره‌ی سیاسی بوده است.


[تصویر: 8dc1a284-e272-4a29-baaa-b5a2c86a2151.jpg]
قحطی در سومالی

گرچه، در دقایق پایانی فیلم، مشخص می‌شود که خوراک ساکنین انتهای قطار تنها این قالب‌های سوسک‌های خمیرشده نبودند. هنگامی‌که کُرتیس انگیزه‌اش را برای رساندن انقلاب تا ابتدای قطار عنوان می‌دارد، می‌گوید که زمانی بوده که مجبور شده گوشت انسان بخورد.

در آن روزهای نخستین که قطار سفرش را آغاز کرده بود و پایاپای عصر یخبندان معاصر به پیش می‌رفت، ساکنین انتهای قطار که بلیط نخریده بودند اما به‌اندازه‌ی کافی خوش‌شانس بودند که سوار قطار شوند بدون غذا به حال خود رها شده بودند. در نتیجه، وقتی گشنگی تاب‌ربا می‌شود، شروع به خوردن یک‌دیگر می‌کنند. کُرتیس اشاره می‌کند که مزه‌ی گوشت انسان را چشیده است و این‌که «نوزادان از همه خوش‌مزه‌ترند.» او اعتراف می‌کند که حتی ادگار (جَمی بِل)، دست راستش در انقلاب، هنگامی که نوزاد بوده، تقربیاً نزدیک بود توسط کُرتیس کشته و خورده شود، اما در آخرین لحظات گیلیام (جان هِرت)، پیر ساکنین انتهای قطار و مرشد و پدر‌نمای کُرتیس، با قطع کردن بازویش برای ساکنین گشنه‌ی انتهای قطار در ازای جان ادگار، جلویش را می‌گیرد. تنها پس از این‌که بسیاری از افرادْ خورده می‌شوند و یا طاوطلبانه، برای تهیه‌ی خوراک دیگران، اعضای بدنشان را قطع می‌کنند است که قالب‌های پروتئین توسط نگه‌بانان به دستشان می‌رسد.

در برف‌شکن، قطار کشوری است که یک ستم‌گر بر آن فرمانروایی می‌کند؛ مردم به‌زور در ایستگاهایشان تحت حکم مرگ زندانی شده‌اند. سوءتغذیه و خوردن حشرات و هم‌نوع خواری داستانی‌ست که بارها و بارها در اخبار شاهدش بودیم (این‌جا، این‌جا، این‌جا، این‌جا). وقتی کُرتیس گذشته‌اش مبنی بر چشیدن گوشت انسان را به‌یاد می‌آورد، می‌گوید گرچه منطقی‌ست که ساکنین انتهای قطار برای لطفی که در حقشان شده تا سوار قطار شوند و به زندگی ادامه دهند، شکرگذار باشند، اما با درنظر گرفتن جهنمی که تجربه کرده‌اند، غیرممکن است حتی ذره‌ای احساس قدرشناسی داشته باشند. عدم هم‌دردی با او غیرممکن است.



[تصویر: GoEnglish_com_OutOfTheFryingPanAndIntoTheFire.gif]


ادامه دارد ...


. اخطار را جدی بگیرید، زیراکه این نقد تقریباً تمام داستان فیلم را لوث می‌کند و تماشای فیلم دیگر لطفی نخواهد داشت. — م ۲. Global Warming
۳. Stratosphere
۴. Animal Farm در نزد مخاطبان فارسی زبان با عنوان «قلعه‌ی حیوانات» نیز شناخته می‌شود. — م
۵. Intelligent
۶. Totalitarianism
۷. Claustrophobic
۸. Dickensian
۹. اشاره به شعار اصلی جنبش تسخیر وال استریت: «ما ۹۹٪ هستیم». — م
۱۰. Socioeconomic
۱۱. Freeloader
[ ] [ ] [ حسین ]

http://www.uploadax.com/images/56025821155757067923.jpg

[ ] [ ] [ حسین ]
به نام خدا
اکشن ترین سریال تاریخ ایران درباره یک تیم از یگان نوپو(نیروی ویژه پاد وحشت) که در اردیبهشت ماه 92 از شبکه یک پخش خواهد شد.
«ماتادور» که یک درام پلیسی ـ سیاسی است به سفارش موسسه ناجی هنر ساخته می‌شود.
[تصویر: sdfdsf.jpg]
داستان سریال «ماتادور» درباره یک مقام بلندپایه اروپایی است که مهمان کشور ایران می‌شود و یک گروه پلیس حفاظت از او را برعهده می‌گیرند. این در حالی است که مشخص شده یک گروه تروریست قصد ترور او را دارند. تروریست‌ها از طرف دشمن خارجی حمایت می‌شوند. آرش قادری که نگارش فیلمنامه‌های «هوش سیاه» و «عملیات ۱۲۵» را در کارنامه دارد، نگارش فیلمنامه «ماتادور» را نیز بر‌عهده دارد.

[تصویر: 13098_210278735784321_2015639787_n.jpg]

سریال ماتادور پیش از این قرار بود توسط علیرضا امینی ساخته شود که اختلافات او با ناجی هنر حاشیه هایی به وجود آورد و منتفی شد. در نتیجه تولید سریال متوقف شد و امینی هم از کارگردانی این سریال انصراف داد. با نرسیدن این سریال به هفته نیروی انتظامی، کارگردان دیگری برای تولید این سریال انتخاب شد که فرهاد نجفی بود.
نجفی می گوید برایش ساخت سریال اکشن جذاب بوده و به همین خاطر وقتی پیشنهاد ساخت سریال «ماتادور» به او داده شد آن را پذیرفته است: «این سریال امکانات خاصی به من به عنوان کارگردان داد. منظورم از این امکانات خاص، صرفا بودجه نیست. اینکه ما در سکانس هایی ۳ هلی کوپتر همزمان در صحنه داشتیم در حالی که بعضی از پروژه ها داشتن یک هلی کوپتر هم برایشان نشدنی است یا اینکه در سکانسی ما یک خط راه آهن را بستیم و قطاری کامل در اختیار ما قرار دادند تا لوکیشن چند سکانسمان بشود، اتفاقات خوبی است. من هر اتوبانی را که می خواستم در آن فیلمبرداری کنم، برایم مهیا می کردند ومی بستند، در هر ساعتی دست من برای فیلمبرداری در شهر باز بود. اینها همه امکاناتی بود که به همین راحتی به دست نمی آید و من به همین دلیل از کاری که می خواهم تحویل بدهم راضی هستم.»
[تصویر: veva7c1haxq21gfgmdq2.jpg]

علی رام نورایی هم از دیگر بازیگران اصلی این سریال است که نقش ماتادور را در این مجموعه ایفا می کند. نجفی می گوید برای انتخاب علی رام نورایی به خاطر بازی اش در «قلاده های طلا» و حاشیه های آن، موضعی نداشته و ادامه می دهد: «این گاردی است که برخی از سینماگران به او نشان دادند ومردم هیچ مشکلی با این بازیگر ندارند. ضمن اینکه سوال من این است که آن فیلم چندتا بازیگر دیگر هم داشته، چرا کسی زورش به آنها نمی رسد؟ فقط به نورایی حمله می کنند؟ من به این حاشیه ها بی توجهم چرا که زمان همه چیز را از بین می برد.»


[تصویر: rs3lq3o8m47txo6wo4xm.jpg]

[ ] [ ] [ حسین ]
سخنرانی استاد یوسف غلامی درباره خیر یا شر بودن آفرینش شیطان و فرزندان او(18:42)

سخنرانی حجت الاسلام یوسف غلامی درباره قدرت شیطان و کیفیت فعالیت او در گمراه کردن انسانها (24:20)

بخش اول سخنرانی استاد یوسف غلامی درباره شگردهای 12گانه شیطان در گمراهی مردم (13:00)
نظرات (0) | تعداد دريافت : 1397 | حجم فایل : 2.98 MB |
بخش دوم سخنرانی استاد یوسف غلامی درباره شگردهای 12گانه شیطان در گمراهی مردم (15:57)

سخنرانی حجت الاسلام یوسف غلامی درباره معرفی شیطان و تشبیه آن به ویروس (3:57)
نظرات (0) | تعداد دريافت : 864 | حجم فایل : 933 KB |
سخنرانی حجت الاسلام یوسف غلامی درباره اینکه شیطان در چهار جا از شدت ناراحتی زوزه کشیده است (11:7)
نظرات (0) | تعداد دريافت : 1167 | حجم فایل : 2.55 MB |
سخنرانی استاد یوسف غلامی درباره زنی که با زیرپانهادن وسوسه شیطان، ایمانش را کامل کرد (5:16)

بخش اول سخنرانی حجت الاسلام یوسف غلامی درباره ریابه عنوان یکی از شگردهای شیطان و اقسام و نشانه های آن (14:35)
نظرات (0) | تعداد دريافت : 705 | حجم فایل : 3.34 MB |
بخش دوم سخنرانی حجت الاسلام یوسف غلامی درباره ریابه عنوان یکی از شگردهای شیطان و اقسام و نشانه های آن (16:37)
[ ] [ ] [ حسین ]

 گفت‌وگوی استاد حسن عباسی با مجله سینما رسانه

حسن عباسي با اشاره به اين كه «ملك سليمان» تصوير كامل فتنه است و با تعبير قرآني از حضرت سليمان، صهيونيسم امكان مصادره‌ آن را ندارد، گفت: مكتب سينماي ديني كه بتواند وحي را در زبان فطرت به حس تبديل كند، آرام آرام در حال شكل گيري است.

سينماي عصر وزارت صفار هرندي، سه پرده شاخص داشت: «اخراجي‌ها»، «درباره الي» . . . و «ملك سليمان(ع)». البته سينماي صفار هرندي، برآيند تكاپوي سه دهه سينماي پس از انقلاب اسلامي بود كه هرچند دير، اما در عصر وزارت وي امكان بروز يافت. اكنون به بهانه اكران عمومي سومين فيلم اين فهرست، يعني ملك سليمان(ع)، به بررسي پارادايم سينماي ايران امروز، در گفت‎وگو با حسن عباسي نشستيم. آن‎چه يافتيم به اجمال اين است كه مكاتب پارادايمي سينماي ايران شكل گرفته‌اند و در واقع اكنون يك سينما و دو پارادايم داريم.

متن اين گفت‌وگو را در ادامه مطلب بخوانید ملك سليمان به عنوان يك فيلم قابل اعتنا، در هفته‌هاي اخير در سينماهاي كشور به نمايش درآمد. درباره‌ اين فيلم، بسيار گفته مي‌شود كه آغازي است بر ورود سينماي ايران به عرصه پروژه‌هاي سينمايي عظيم و گسترده. اين گفته‌ها، حكايت از يك رويكرد به آينده دارد، كه آغاز آن با فيلم ملك سليمان رقم مي‌خورد. جايگاه فيلم ملك سليمان در پهنه‌ سينماي ايرانِ امروز و آينده كجاست؟

 

 بسم الله الرحمن الرحيم. پهنه‌ سينماي ايران، متاثر از پهنه فرهنگ ايران امروز، پهنه يك محيط دوقطبي است، كه يك قطب آن را شِق ليبرال فرهنگ مدرن تشكيل مي‌دهد، و قطب ديگر را شِق اسلامي فرهنگ ديني. اين دو قطب در همه اركان و شؤون ايران سي سال اخير در حال شكل‌گيري و بلوك بندي بوده‌اند، اما در سينماي ايران بالاخره در سال‌هاي اخير كامل شده و عينيت يافته است. فيلم ملك سليمان را در اين محيط دوقطبي مي‌توان ارزيابي نمود.

 

طبيعتاً فيلم ملك سليمان در قطب سينماي ديني قرار دارد. اما پرسش اينجاست كه ضرورت دوقطبي ديدن محيط سينماي ايران، براي ارزيابي فيلم ملك سليمان چيست؟

نه‎تنها ملك سليمان، بلكه هر فيلم شاخص ديگري نيز از اين پس بايد در اين محيط دوقطبي ارزيابي شود، در غير اين صورت، نتايج بررسي‌ها و داوري‌ها گمراه كننده خواهد بود.

 

اين محيط دوقطبي در سينماي ايران از چه موقع پديد آمده است؟ از همان سال‌هاي پس از انقلاب؟!

نه! محيط دوقطبي سينماي ايران، محيطي نوظهور است، اما شكل‌گيري آن حاصل فعل و انفعالات فرهنگي و سياسي دوره‌هاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي است.

 

قطب نخست، يعني سينماي ليبرال كه از قبل انقلاب وجود داشت و با عناويني چون «فيلم‎فارسي» معروف شد. سينماي ديني نيز كه دغدغه بسياري از فيلم‌سازان پس از انقلاب بوده است، پس چگونه اين نظام دوقطبي را جديد مي‌دانيد؟

مشكل در همين ساده‌انگاري رايج در سينما است. نه سينماي قبل از انقلاب و به تعبير شما «فيلم‎فارسي» سينماي ليبرال است، و نه سينماي پس از انقلاب با فيلم «توبه نصوح» و «استعاذه» سينماي ديني. ليبرال بودن يك اثر هنري، مؤلفه‌هاي ذاتي ليبراليسم را مي‌طلبد، همان‌گونه كه اسلامي بودن يك اثر هنري، بايد گزاره‌هاي ذاتي دين اسلام را در متن و بطن خود داشته باشد.

 

مؤلفه‌هاي سينماي ليبرال چيست؟

ليبراليسم، يك ايدئولوژي مدرن است كه معني دقيق آن «اباحه‌گرايي» است. اين ايدئولوژي، ريشه در اومانيسم يا پارادايم اصالت بشر دارد. اساسي‌ترين مؤلفه‌ آن «اينديويژوآليسم» يا اصالت فرد است.

وقتي تفرّد اصالت پيدا كند، به سرعت به ورطه «اگوئيسم» يا خودگرايي مي‌افتد. آن‌گاه كه «خود» مبناي همه چيز باشد، هسته‌ مركزي و جوهره‌ ليبراليسم بروز مي‌كند و آن «لسه‌فر» است، يعني «بگذار هرچه مي‌خواهد بكند.» لسه‌فر، نفي حداكثري «منع» در زندگي اجتماعي و فردي بشر است. اين نكته با جوهر دين در تعارض بنيادي است، و از اين روست كه سكيولاريسم عنصر ذاتي ليبراليسم محسوب مي‌شود. هم‌چنين مؤلفه‌ ديگر ليبراليسم، نسبي‌گرايي است. البته تعداد مؤلفه‌هاي آن بسيار بيشتر از اين موارد است.

 

نمونه‌هاي سينماي ليبرال در ايران كدامند؟

ليبرال‌سينما Liberalcinema در ايران با يك مثلث پديد آمده است: «فرياد مورچگان»، «ده» و «درباره الي...». فرياد مورچگان، مدعي نفي فاشيسم از طريق نفي حقيقت، و در نتيجه نيل به نسبي‌گرايي يا « رليتيويسم» است. فيلم «ده» سواي از نسبي‌گرايي، مسئله «لسه‌فر» و «اينديويژواليسم» را نيز دست‌مايه قرار مي‌دهد. اين مؤلفه‌ها در فيلم «ده»، البته در تركيب ايدئولوژي ليبراليسم، با ايدئولوژي فمينيسم صورت گرفته است. مشابه همان كنش، در فيلم «درباره الي...» نيز انجام پذيرفته است، يعني «درباره الي...» نيز يك اثر ليبراليستي و توأمان فمينيستي است.

 

 وجه اشتراك اين مثلث «ليبرال سينما»ي ايران چيست كه از آنها يك قطب مي‌سازد؟

آن‌چه اين سه فيلم را به مثلث «ليبرال سينما»ي ايران تبديل مي‌كند، وجه فلسفي «حيازدايي» در آنهاست. توجه داشته باشيد كه حيا با شرم متفاوت است. هر بشر بي‌ديني نيز مي‌تواند شرم داشته باشد، اما حيا، مقوله‌اي ايماني است و مختص انسان دين‌دار و مؤمن است. ايمان درختي است كه ريشه‌ آن يقين، شاخه آن تقوا، و شكوفه و ميوه‌ آن «حيا« است.

 

سينماي قبل از انقلاب اسلامي نيز كه حيازدا بود، پس چگونه نمي‌توان آن را ليبرال خواند؟

به نكته‌اي كه اشاره كردم، توجه نكرديد. گفتم «وجه فلسفي حيازدايي». حيازدايي سينماي قبل از انقلاب، فاقد وجه ايدئولوژيك يا فلسفي بود. مثلاً در سينماي قبل از انقلاب، يك زن بدكاره، در محله‌اي ساكن بود. قهرمان فيلم كه جوان‌مرد و غيرتمند محله بود، در نهايت آن زن را از دست باند فساد، نجات مي‌داد و آب توبه روي او ريخته و سپس با او ازدواج مي‌كرد. هرچند وجه شاخص آن فيلم‌ها، ابتذال بود، اما غيرت و توبه و نجات از منجلاب فساد، و تطهير و بازگشت به زندگي، از پيام‌هاي كلي آنها بود كه به صورتي مبتذل بيان مي‌شد. اين ابتذال را نمي‌توان ليبراليسم ناميد، زيرا وجه فلسفي آن را دربرنداشت. ليبراليسم با غيرت و توبه در تعارض است. ليبراليسم و به ويژه فمينيسم در جوهر خود با «حيا» تقابل ذاتي دارند. اين نكته‌اي است كه فيلسوفان غربي به آن اذعان دارند.

 

اين وجه در فيلم «درباره الي...» چيست؟

جمله شاخص در فيلم مزبور اين است: «حالا درباره الي چي فكر مي‌كنند؟» اين جمله در شرايطي گفته مي‌شود كه زن جوان يعني «الي» در دريا غرق شده است و اكنون كه مقرر است مرد جواني كه آشناي اوست براي پيگيري وضعيت او كه بي‌خبر، همراه يك گروه غريبه به شمال كشور رفته است به محل حادثه بيايد، در مورد قضاوت او و ديگران پرسيده مي‌شود: «حالا درباره‌ الي چي فكر مي‌كنند؟» اين نگراني، بابت غرق شدن «الي» نيست، بلكه از بابت قضاوت درباره‌ سفر او به نيت شوهريابي است. اما چرا نگراني از قضاوت؟! مگر مرد جوان تازه‎وارد كيست؟ اگر او صرفاً يك خواستگار بوده است كه «الي» او را نمي‌خواسته است، قضاوت او در مورد «چرايي حضور الي» در سفري گروهي، چه اهميتي دارد؟

پاسخ اين پرسش‌ها و ابهام‌ها، در تيتراژ ابتداي فيلم نهفته است. همه مسافران، به درون صندوق صدقات، پول اسكناس مي‌اندازند، اما آخرين صدقه، يك حلقه ازدواج است. بعد از اين تصوير، ابعاد حلقوي حلقه ازدواج، در نور به ابعاد حلقوي تونل تبديل مي‌شود. انگشت انسان و تونل جاده شبيه هم هستند، با اين تفاوت كه تونل، يك «غلاف» انگشت يا در واقع يك انگشتانه كامل است، اما انگشت، هم‌چون يك «قالب» تونل است.

از اين حيث، تمايز انگشت دست انسان از تونل اين است كه انگشت «توپُر» و تونل «توخالي» است. وقتي حلقه ازدواج، به صندوق صدقات مي‌افتد، هيبت حلقوي آن، در نور، با ابعاد حلقوي تونل يكي مي‌شود. خروج اتومبيل‌ها از تونل، توأم با جيغ و فرياد مسافران، نوعي رستگي و رهايي را تداعي مي‌كند: در يكي، رهايي از ظلمت و فشار، و تنگي و تاريكي تونل، و در ديگري، رهايي از فشار و تعهد و تقيد حلقه ازدواج.

«الي» زن جوان، از مرد جواني «حلقه» دارد، يعني در عقد و عهد اوست. اكنون كه براي يافتن شوهري جديد، همراه گروه به شمال رفته، و در دريا غرق شده است، آمدن نامزدي كه يك‎سويه، حلقه‌اش به صندوق صدقات، بخشيده شده، ايجاد سؤال و استفهام مي‌كند. پس، طرح پرسش «درباره الي چه فكر مي‌كنند؟!» نه در مورد نامزدش، بلكه در مورد مخاطبان است. واقعاً درباره الي، يعني زني كه صبر نكرده است، تا رابطه با نامزدش را به صورت قانوني و شرعي خاتمه دهد، و به جستجوي رابطه‌اي ديگر تن در داده است، مخاطبان چه فكري بايد بكنند؟!

وجه فلسفي حيازدايي، وجه ذاتي آثار فمينيستي و به تبع آن ليبراليستي است. آلن بلوم در صفحه 101 كتاب گشايش ذهن آمريكايي مي‌نويسد: حيازدايي، مركز پروژه فمينيست است كه از طريق انقلاب جنسي محقق مي‌شود.

با اين تبيين فلسفي آلن بلوم از ايدئولوژي فمينيسم، يك اثر فمينيستي مانند «ده» يا «درباره‌ الي» حيازدايي را بن‌مايه فلسفي خود قرار مي‌دهد. در فيلم‌هاي مبتذل مورد اشاره‌ شما در قبل از انقلاب، پيام غيرت جوانمرد محله و توبه زن بدكاره، پيامي ضدليبراليسم و ضدفمينيسم بود. اما پيام آثاري كه مبتني بر ايدئولوژي ليبراليسم يا فمينيسم ساخته مي‌شوند، غيرت‌زدايي، توبه‌زدايي، عفت‌زدايي و همان حيازدايي است. اين چنين روي‌كردي كه داراي وجه فلسفي خاصي است، در سينماي ايران پديده جديدي است. غالباً اين‌گونه است كه نويسندگان، بازي‌گران و كارگردانان اين آثار تمايل گسترده و باور عميقي به غرب به ويژه به ليبراليسم دارند، و همواره اين‌گونه بوده است كه مورد حمايت غربي‌ها بوده‌اند.

 

بالاخره معلوم است كه «الي» چه نامي است؟ مخفف است يا اسم است، مثلاً الهام، الناز، ...؟!

(با خنده) نمي‌دانم! شايد اين كلمه مخفف دو حرف نخست واژه اسلام ليبرال، يعني آي و اِل؛ باشد. در آن صورت عنوان فيلم مي‌شود «درباره اسلام ليبرال».

 

اين وجه فلسفي، چگونه به قطب‌بندي در سينماي ايران منتج شده است؟

حيازدايي، در واقع ايمان‌زدايي است و اين مسئله در تقابل با سينمايي است كه مايل به توليد حيا و ايمان است. در نتيجه‌ اين تقابل، قطب‌بندي جامعي پديد آمده است كه هر قطب آن را يك پارادايم ويژه تشكيل مي‌دهد: پارادايم سينماي ديني و پارادايم ليبرال‌سينما.

 

پارادايم «ليبرال‌سينما»ي ايران امروز به اجمال روشن شد، اما شق دوم، يعني پارادايم سينماي ديني چگونه واجد وجه فلسفي شده و نهادينه شده است؟ مصاديق سينماي آن كدام است؟

سينماي ديني، سينمايي است كه وحي را دست‌مايه قرار داده و به حس تبديل نموده و به زبان فطرت و نه به زبان غريزه، به مخاطب منتقل مي‌كند. نمونه‌هاي گوناگوني براي اين سينما مي‌توان برشمرد. شاخص آن در دوره‌ گذشته، فيلم «آژانس شيشه‌اي» است. در آژانس شيشه‌اي، ميان دو جناح درگير در عرصه ماجرا، كه هر دو محق هستند، بن‌بست عميقي پديد مي‌آيد، و در نهايت از جايي يك حكم ولايي مي‌رسد و همه چيز حل و فصل مي‌شود. اين پيام فيلم آژانس شيشه‌اي، همان پيام امامت و ولايت در تلقي ديني است. فيلم «خداحافظ رفيق» در زيباترين شكل ممكن، مقوله «شهادت و معادانديشي، و هم‌چنين غيب‌باوري» را به نمايش درآورده است.

در «اخراجي‌ها1» مقوله صيرورت و شدن انسان در عشق مجازي به عشق حقيقي، و از «خواستن» براي خود، تا خواستن براي غيرخود، به خوبي تصوير شده است. در فيلم «ديده‌بان» عنصر توكل به زيبايي بيان مي‌شود. در فيلم «ملك سليمان»، مقوله «نبوت» در زيباترين شكل به نمايش گذارده شده است: يك «نبيِ» جوان، فعال، حكيم، رزم‎آور، اهل توكل و انابه، شجاع، و بصير كه با عنايت پروردگار تشكيل حكومت مي‌دهد، نافي فرضيه‌اي است كه سكولاريسم و اصالت عرف را در كنار لائيسيته و مقولاتي چون جدايي دين از حكومت قرار مي‌دهد. در فيلم «دست‌هاي خالي» نفي مالكيت درجه يك، كه انگاره‌اي ليبرالي است، به خوبي به تصوير درآمده است. در مجموع، عنصر اساسي همه‌ آثار ديني، يك نكته است و آن مفهوم هجرت است: هجرت در «مهاجر» و «آژانس شيشه‌اي» هجرت در عصيان، هجرت در «خداحافظ رفيق» و «اخراجي‌هاي يك»، هجرت در بريدن از تعلقات، هجرت در «مريم مقدس»، هجرت در تسليم و رضايت، هجرت در «ملك سليمان»، هجرت يك قوم از حرام خداست. در يك جمله مي‌توان ويژگي اساسي دو پارادايم سينماي ايران را اين‌گونه معرفي كرد كه سينماي ليبرال يك سينماي اغواگر، و سينماي ديني، يك سينماي ارشادگر است.

 

فيلم ملك سليمان، نخستين اثر سينماي استراتژيك در ايران ناميده شده است. اين ويژگي در چيست؟

ابتدا اين كه سينماي مُلك سليمان از ملك و حكومت سليمان بر مبناي آنچه قرآن فرموده است ياد مي‌كند و ايجاد ملك و حكومت از سوي يك نبي، كه نافي سكيولاريسم و لائيسيسم است، گزاره نخست محسوب مي‌شود.

نكته دوم اين‌كه جامعه‌سازي در سه لايه‌ دولت‌سازي، ملت‌سازي و نظام‌سازي، انگاره‌اي استراتژيك به شمار مي‌رود كه در سينماي ملك سليمان مستتر است.

نكته سوم، مقوله حكومت و ملك پيامبري است كه يهود به بهانه تجديد بناي حكومت او در قالب احياي هيكل سليمان در بيت‌المقدس، سعي در تصرف و يهودي‌سازي اين شهر مقدس دارد.

هنر سازندگان فيلم ملك سليمان اين است كه سليمان را به تعبير قرآن، يك پيامبر مسلمان مي‌نمايانند كه ملك او هيچ شباهتي به دولت جعلي يهود ندارد، دولتي كه در باستان‌گرايي خود سعي در بازگشت به عصر سليمان نبي(ع) و كورش و خشايار دارد. در واقع صهيونيسم امكان مصادره‌ فيلم ملك سليمان را نخواهد داشت.

در فيلم ملك سليمان، سمبل‌ها و نشانه‌هاي صهيونيسم و فراماسونري و . . . وجود ندارد و از اين حيث پيرايش شده است.

نكته چهارم تصوير كامل فتنه است. فتنه‌ شياطين در اغواي انسان‌ها از يك سو، و زراندوزي و اقتصاد رباگراي ارباب دين يهود در عصر سليمان، از سوي ديگر، تصوير كاملي از جهان امروز است كه اقتصاد رباگراي مدرن كه بانك‌محور است، همراه با قدرت اغواگر سينماي ليبرال هاليوود، فتنه گسترده‌اي را براي بسط پاگانيسم فرهنگي‌ اقتصادي رقم مي‌زنند.

نكته پنجم، گزاره‌ تمثيل ملك سليمان و ملك مهدي(عج) است. به باور سازندگان فيلم ملك سليمان، حكومت سليمان نبي(ع)، ماكت كوچكي از حكومت و ملك جهاني مهدي(عج) است. از اين حيث اين اثر، بدون غلتيدن در وادي افسانه‌پردازي، صرفاً با نمايش زندگي يك نبي، الگوي حكومتيِ يك انسان صالح را براي آينده به تصوير مي‌كشد.

البته ابعاد سينماي استراتژيك ملك سليمان بسيار فراتر از اين نكات است.

 

سواي از اين كه ملك سليمان را يك اثر سينماي استراتژيك خوانده‌اند، آن را از حيث سينماي ديني واجد اهميت و داراي مكتب شمرده‌اند. آيا سينماي ديني طيف‌شناسي دارد؟

بله! دو دسته سينماي ديني را مي‌توان طيف‌شناسي كرد. دسته نخست، طيف سينماي ديني مقيد به متن، كه همان ماجراها و قصه‌هاي موجود در قرآن است. در اين طيف، سينماگر مجبور و ملزم است كه مطابق با متن، به روايت ماجرا بپردازد، مانند داستان انبيا.

اما دسته‌ دوم، طيف سينماي ديني مصداقي است، كه ماجرا و قصه در قرآن ندارد، اما موضوع آن را مي‌توان از متن قرآن اخذ كرد و براي آن داستان و ماجرا خلق كرد، مانند مصداق «فاستقم كما امرت» كه توصيه به استقامت در كارهاست. اگر با اين مبنا، مصداقي تعريف و ماجراي آن پرداخته شود، در اينجا سينماي ديني مصداقي موضوعيت مي‌يابد. فيلم ملك سليمان، از دسته‌ نخست است، يعني در طيف سينماي ديني مقيد به متن و نص كلام‌الله مجيد در ماجراي سليمان نبي(ع) است.

 

فيلم «دموكراسي تو روز روشن» در طيف‌شناسي سينماي ديني نمي‌گنجد؟

نه! فيلم دموكراسي، جعل انگاره‌هاي ديني تو روز روشن است. فرشتگان مرگ در اين فيلم، شبيه شخصيت‌هاي سينماي پست‌مدرن «ماتريكس» هستند. در واقع شخصيت ملك الموت در فيلم دموكراسي، متأثر از نگاه سريال‌هاي شيطان‌گراي آمريكايي به فرشتگان، ترسيم شده است. انگاره‌ جعل‎شده دوم، مقوله برزخ است. مقدمات مرگ و سپس برزخ، و محاسبه‌ نخستين، كاملاً با قواعد انجيلي- توراتي تصوير شده است و هيچ ارتباطي به اسلام ندارد. سينماي برزخي اسلامي، فيلم خداحافظ رفيق است و سينماي برزخي دموكراسي، سينماي برزخي خاص مكتب عهد عتيق و جديد، و به ويژه آن چيزي است كه به اسرائيليات مشهور است. در واقع تحريف روند موت و محاسبه و برزخ در فيلم دموكراسي، به عمق تحريف كتب عهد عتيق و جديد است.

 

مي‌گويند فيلم «ملك سليمان» فيلم‌نامه ندارد، نظر شما چيست؟

قلب آن‌چه فيلم‌نامه ناميده مي‌شود، خط تعليق‌هاي آن است. در دوره 2500 سال گذشته از عصر هنر نمايش در يونان باستان تاكنون، براي غليظ كردن تعليق، در حوزه‌هاي درام، تراژدي و . . . برخي تكنيك‌ها ساخته و پرداخته شده‌اند كه حكم مواد افزودني در غذاهاي فانتزي را دارند. شيريني آدامس در نفس و ماهيت آدامس، گزاره‌اي اساسي نيست و الا افراد به جاي آدامس، از شيريني استفاده مي‌كردند. اين كه مثلاً آدامس، ضمناً اگر شيرين هم باشد بهتر است، يا فرضاً طعم نعنا بدهد بهتر است، اين نكته‌اي جنبي است. اگر نويسنده و كارگرداني، اين چاشني‌ها و تكنيك‌هاي پهن نمودن خط تعليق را شناخت و به آن عمل كرد، تصور مي‌شود كه اثر او فيلم‌نامه دارد. اما يك سينماگر تا چه حد مجاز است با ذائقه‌ مخاطب بازي كند و با شيريني‌هاي كاذب، اصل ماجرا را بپوشاند؟! يكي از تكنيك‌هاي تعليق در سريال‌ها و سينماي امروز جهان، روابط عاطفي مثلثي شخصيت‌هاست. اما آن‌جا كه قصه‌گويي در قرآن، «احسن» خوانده شده است، به ويژه در ماجراي يوسف(ع)، يك رابطه عاطفي مثلثي مانند رابطه عزيز مصر و زليخا، با گرايش زليخا به يوسف، به گونه‌اي بيان مي‌شود كه هيچ حس شهوتي به خواننده آن آيات دست نمي‌دهد. اغلب مفسرين قرآن بر اين نكته تأكيد دارند. چگونه مي‌توان يك ماجراي عاطفي مثلثي را بيان كرد اما حس شهوت را برنينگيخت؟! فرضاً اگر شما «قطام» را از سريال امام علي(ع) بگيريد، وضعيت تعليق آن چگونه مي‌شود؟ يا «ناريه» و «جاريه» را از «مختارنامه»؟! هنرمند بايد بدون افزودني‌هاي مجاز يا غيرمجاز، بتواند فرآورده‌ هنري خود را به عنوان يك غذاي سالم روحي به مخاطب خود عرضه كند.

تيم ملك سليمان، به ويژه شهريار، مجتبي و ساير اعضاي گروه نه‎تنها ناآشنا با آن چاشني‌ها و تكنيك‌ها نيستند، بلكه آگاهانه تلاش كرده‌اند كه سينماي ملك سليمان را در شرايطي كه از تكنولوژي روز سينمايي بهره‌مند مي‌سازند، از ابعاد دراماتيك و حتي تراژيك كاذب بپيرايند. خط تعليق در يك اثر مستند، كاملاً باريك و در يك اثر داستاني مي‌تواند در اعلا درجه‌ خود، پهن باشد. مهم اين است كه در يك متن مقيد، مانند زندگي انبيا و ائمه(ع) هنرمندان ما به قيمت تحريف اصل ماجرا، دست به بسترسازي براي تعليق در اثر خود نزنند. شما مي‌توانيد يك فيلم سينمايي براي واقعه كربلا بسازيد و در بعد تراژيك آن، امام حسين(ع) را نماد آپولون، و شمر را نماد ديونيزوس بگيريد، و از ماحصل آن در تلقي ارسطويي از هنر، به كاتارسيز (اصل تصفيه) برسيد و مخاطب شما با ديدن اين نمايش تراژيك، به تصفيه برسد. اما اگر فقط به اين تكنيك‌ها پاي‌بند بوديد، يقيناً اصل ماجراي كربلا و روح ديني قيام امام حسين(ع)، در پاي ابعاد تراژيك هنر هِلِني، ذبح مي‌شود. بله مي‌پذيرم كه ذائقه‌ مخاطب، امروز به شيريني آدامس انترتينمنت در سينما عادت كرده است، اما فيلم ملك سليمان آغازي است بر دست‌يابي به مكتب سينماي فطري كه در آن به جاي سخن گفتن به زبان غريزه، مي‌توان با گوش و چشم فطرت انسان‌ها در جهان هماهنگ شد و فطري سخن گفت، همان‌گونه كه قرآن عظيم سخن گفته است. البته اميدوارم كه در قسمت دوم ملك سليمان، كه بلقيس وارد عرصه مي‌شود، شهريار بحراني به ورطه نامناسبات رايج نغلتد.

 

حالا پرسش نخست خود را يك بار ديگر تكرار مي‌كنم، جايگاه فيلم ملك سليمان(ع) را در سينماي ايران چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

فيلم ملك سليمان يك آغاز است نه يك پايان. اين فيلم، در ادامه‌ فيلم مريم مقدس، براي «بحراني» و «فرآورده» يك تجربه‌ ديگر بود كه بايد استمرار پيدا كند. مكتب سينماي ديني كه بتواند وحي را در زبان فطرت به حس تبديل كند، آرام آرام در حال شكل‌گيري است. سينماي ملك سليمان، يك قدم سينماي ايران را به سينماي «تراز» جهاني نزديك كرد.

سينماي ملك سليمان از يك نظر ديگر نيز آغاز راه است و آن جرأت حركت سينماي ايران به سمت پروژه‌هاي عظيم سينمايي است. هزينه‌هاي مادي و تحقيقاتي فيلم ملك سليمان بايد كف هزينه‌هاي پروژه‌هاي سينمايي كشور باشد و از اين حيث دست سينماگران باز باشد. تصور مي‌كنم امروز صنعت سينماي ايران معيارهاي كف را براي خود تعريف كرده است، معيار كف مخاطب، در سينماي اخراجي‌ها، و معيار كف سطح تكنيكي و فني و هزينه، در سينماي ملك سليمان. بايد تلاش كرد تا سينماي ايران از اين دو كف به سمت سقف خود، خيزهاي اصلي را بردارد. ان‌شاءالله.

[ ] [ ] [ حسین ]

حسن عباسی در نشست مستند‌هاي سياسي در جشنواره سينماحقيقت

 نبود استراتژي مشكل سينماي مستند است

خبرگزاري فارس:حسن عباسي در نشست بررسي سينماي مستند سياسي با اشاره به اينكه نبود استراتژي مشكلي است كه تمامي سينماي ما از جمله سينماي مستند، سال‌ها است با آن درگير است، گفت: اگر قرار است يك مستندساز به حقيقت دست يابد و آن را منعكس كند، بايد خود با مقولات مختلف آشنايي داشته باشد.

نشست تخصصي جشنواره بين المللي سينماحقيقت با موضوع بررسي سينماي «مستند سياسي» با حضور دكتر حسن عباسي (فعال فرهنگي و سياسي)، سيدناصر هاشم‌زاده (رمان‌نويس و فيلمنامه‌‌نويس) و محمود گبرلو نويسنده و منتقد سينما برگزار شد.

حسن عباسي در ابتداي اين نشست با اشاره به اين كه سينماي مستند در جهان جايگاه ويژه‌اي دارد و اميدواريم در ايران نيز جايگاه واقعي خود را پيدا كند اظهار داشت: به همين دليل است كه «مركز گسترش سينماي مستند و تجربي» تصميم گرفت تا نشست‌هاي تخصصي خود را به جريان مستند اختصاص دهد تا راهكارهايي مناسب براي مستندسازان جوان تبيين شود.

وي افزود: نبود استراتژي مشكلي است كه تمامي سينماي ما از جمله سينماي مستند، سال‌‌ها است با آن درگير است.

او ادامه داد: اگر قرار است يك مستندساز به حقيقت دست يابد و آن را منعكس كند، بايد خود با مقولات مختلفي مثل فلسفه، عرفان، مذهب و بسياري از مسائل ديگر آشنايي داشته باشد تا در بيانش دچار نقصان نشود.

سيد ناصر هاشم‌زاده نيز در اين نشست، با تأكيد بر اينكه ما در سينماي مستند مي‌توانيم به حقيقت دست پيدا كنيم، گفت: نبايد فقط به‌دنبال فرم و تكنيك باشيم، به نظر من نياز نيست كه يك فيلم‌ساز مستند حتماً فيلسوف، عارف و يا عالم باشد تا بتواند اين مفاهيم را در آثارش بيان كند، بلكه هنرمند كسي است كه مباني هنر را مي‌شناسد و با اتصالي كه به رحمانيت خداوند دارد، با تلاش به حقيقت دست پيدا مي‌كند.

وي با بيان اينكه هنرمند نمي‌تواند جز اين را توجيه كند، افزود: هنرمند نمي‌تواند حرفي غير از حقيقت بزند. يعني با دوربين‌اش يك زباله را نشان دهد و بگويد اينجا باغچه گل است، بنابراين مستندساز بايد به حقيقت نظر داشته باشد.

عباسي در بخش ديگري از سخنانش گفت: فيلم‌ساز مستند بايد براي ساخت آثار سينمايي سياسي جست‌وجوگر باشد و با ديدي باز به مسائل نگاه كند تا بتواند تحليل خوبي به تماشاگر ارائه نمايد. چنانكه مي‌توان از موفق‌ترين فيلم‌سازان سينماي سياسي جهان به مايكل مور اشاره كرد. مستندسازي كه تأثيرگذار بوده و در بيان حقيقت نسبتاً موفق عمل كرده است. همچنين سال گذشته فيلمي به نام جست‌و‌جوگر در جشنواره بين‌المللي فيلم فجر از سينماي امريكا به اكران درآمد كه در آن به سرنوشت استاداني مي‌پرداخت كه به خاطر رد كردن نظريه داروين از دانشگاه‌هاي امريكا اخراج شده بودند. از اين فيلم نيز مي‌توان به عنوان يك فيلم موفق سياسي ياد كرد.

سيد ناصر هاشم‌زاده نيز در اين نشست گفت: اگر سينماي مستند بخواهد به بعضي از ناهنجاري‌ها بپردازد، ممكن است به آن ايراد بگيرند و از آن به عنوان سياه‌نمايي ياد كنند. اما فيلم‌ساز مستند بايد طوري به موضوع بپردازد كه نگاه رحماني در آن وجود داشته باشد. يعني اگر سياهي‌ها را هم نشان مي‌دهيم، بايد براي اصلاح‌كردن آن باشد.

براساس اين گزارش، حسن عباسي در بخش پاياني اين نشست با بيان اين كه امروزه سينماي مستند از شأن، جايگاه و تأثير بالايي در مناسبات جهاني برخوردارست، تصريح كرد: بسياري از استادان و محققان ما مي‌بايست به جاي نوشتن پژوهش‌هاي 800 صفحه‌اي، به ساخت فيلم‌هاي 30 دقيقه‌اي مستند بپردازند و حرف خود را از طريق اين رسانه كه قابل فهم‌تر و تأثيرگذارتر است، بزنند.

وي در خاتمه صحبت‌هايش اظهار داشت: همچنين بايد متوليان دولتي در بخش‌هاي اقتصادي و اجرايي توجيه شوند كه وقتي يك پروژه چند ميليون دلاري را اجرا مي‌كنند، در كنارش يك فيلم مستند 50 دقيقه‌اي نيز در مورد همان پروژه بسازند و به جاي گزارش كارهاي مكتوب، گزارش كاري با توليد فيلم مستند ارائه كنند.اگر امروز افلاطون زنده بود، او نيز فيلم مستند مي‌ساخت.

[ ] [ ] [ حسین ]

استاد عباسی بامداد شنبه 4 دی 89 در برنامه هفت از شبکه 3 سیما به نقد سینمای دینی پرداخت. این برنامه در کمتر از 24 ساعت بیش از 30 بازتاب در رسانه ها داشته است که گزیده این برنامه به نقل از مشرق نیوز امده است. فایل تصویری برنامه برای دانلود در ادامه مطلب قرار گرفت.

در منابع خمسه قدرت یعنی سیاست، اقتصاد، نظامی گری، اجتماع و فرهنگ، هنرمندان و فرهنگیان از یک سو و نظامیان با نزدیک شدن به مفهوم شهادت، دینی تر ازحوزه های سیاست و اقتصاد هستند. به گزارش سرویس جنگ نرم مشرق، حسن عباسی تحلیلگر مسایل استراتژیک با حضور در برنامه هفت ،به تحلیل مفهوم سینمای دینی و مذهبی در ایران و جهان پرداخت. دکتر حسن عباسی از اساتید برجسته علوم استراتژیک، در خصوص سینمای دینی در ایران و جهان گفت: اکثر فیلم هایی که عموم مردم به نام سینمای دینی می شناسند، صرفا سینمای تاریخی است و اگر بخواهیم به آن ها نمره بدهیم، نمره ی سینمای تاریخی می گیرند یک برهه ای از تاریخ را روایت می کنند، نه سینمای دینی. وی فیلم هایی همچون مختارنامه، مریم مقدس در ایران و ده فرمان و ال سید در سینمای غرب را فیلم هایی تاریخی دانست و گفت: این فیلمها برهه ای از تاریخ را روایت می کنند و محتوای دینی آن ها در حداقل است. فیلم دینی این است که بتواند یک حس دینی را به مخاطب منتقل کند.

عباسی با اشاره به فیلم هایی همچون طلا و مس و ترومن شو تصریح کرد: فیلمی همچون طلا و مس یک مضمون دینی را در غالب یک حس به مخاطب منتقل می کند، و عشق به همسر را نه از نوع شهوت و بلکه از این جهت که وی یک انسان است را به خوبی نمایش می دهد.

این کارشناس مسایل فرهنگی با تفکیک بین دو چهارچوب تصوری متمایز حکمت هنر و فلسفه هنر به تشریح این موضوع پرداخت و گفت:

هنر همواره از مجرای وحی به انسان الهام می شود و نمی تواند خارج از مقوله و چهارچوب وحی باشد . این وحی یا وحی الهی است و یا وحی شیطانی.

این استاد دانشگاه افزود: فلسفه هنر ، تبدیل وحی شیطانی به گزاره های ذهنی و فکری با زبان غریزه است ، وسپس تبدیل این ذهنیت به حس است. چنین هنری ماهیت اغواگری و سرگرمی دارد. درحالیکه حکمت هنر تبدیل وحی الهی به عقل با زبان فطری و سپس تبدیل عقل و مکنونات قلبی به حس است. چنین هنری همواره به ارشاد و اعتلای انسان نیل می کند. اما متغیر اصلی در تفکیک این دو حوزه متفاوت هنر، جنبه ی اغوا و ارشاد آنهاست.

رییس مرکز بررسی های دکترینال پس از نقد اینترتینمنت (entertainment) به عنوان محصول وحی شیطانی و فلسفه ی هنر غربی و با جایگزین نمودن حکمت هنر و ماهیت ارشاد و اعتلای آن بحث سینمای دینی را اینگونه تشریح کرد:

برای آنکه سینمای دینی را از دل قرآن استخراج نماییم، نیازی نیست که برای سینماگران خودکلاس تفسیر قرآن بگزاریم، بلکه یک سری انگاره های دینی در قرآن وجود دارد که معمولا با "انّ" یا "قد" در ابتدای فراز قرآنی آغاز می شوند. این آیات دکترین های قرآنی هستند که سنت های الهی هستند و تغییر ناپذیر هستند و هنرمند بدون بررسی تاریخ برای رسیدن به این دکترین ها، میتواند این انگاره ها را دستمایه ای برای ساخت فیلم دینی قرار دهد. ضمن اینکه یک سریگزاره های تشریعی نیز در تعالیم دینی مانند "قاعده ی نفی سبیل"وجود دارد که راه را بر کفار برای تسلط بر مسلمین می بندد. به گونه ای که با این قاعده در ژانر سینمای دینی دیگر نمی توان فیلمی چون از کرخه تا راین داشت که زن مسلمان – که در مبانی هنر در یونان باستان که به آن گایا می گویند، نماد عقیده و سرزمین است- به عقد مرد اجنبی درآید.

این منتقد سریالهای غربی با تشبیه صحنه تئاتر به عالم هستی، و فیلم برداران پشت دوربین به کاتبان اعمال و افعال، اصالت را از آن مخاطبی دانست که پشت تلویزیون نشسته و به صحنه های تئاتر نگاه می کند و اظهار داشت: عالم هستی هم همینگونه است، به این مفهوم که ما انسانها می دانیم که خدایی هست و به اعمال و افکار و افعال انسانها مسلط است، لذا اصالت از خداست.

این استاد دانشگاه سپس فیلم ترومن شو با بازیگری جیم کری را نمونه یک فیلم دینی که به انتقال مفهوم اصالت می پردازد عنوان کرد و گفت: در این فیلم جیم کری در دنیایی زندگی می کند که مردم کشورش اعمال او را از طریق دوربین ها می بینند، در حالی که خودش از این موضوع خبر ندارد و زمانی که متوجه می شود به فکر نوع رفتارهایش می افتد.

وی در ادامه سخنانش، ارائه مفاهیم قرآنی در قالبی هنری را ضروری دانست و گفت: ما در قرآن آیه هایی داریم که با "اِنّ" آغاز می شود، این آیه های دکترین های زندگی جوامع بشری باید قرار بگیرد، به عنوان مثال فیلم طلا و مس، مفهوم آیه "ان مع العسر یسرا" را با یک حس هنری به مخاطب انتقال می دهد.

وی افزود: این در صورتی است که معنای این آیه به اشتباه برای مردم گفته شده است، در این آیه بعد از "اِنّ"، واژه "مع" آمده است که به معنای "با" است، لذا آیه اشاره می کند که با سختی، آسانی است.

وی گفت: در زندگی های امروزی شاهدیم که مردم تلقی دیگری از این آیه دارند به این صورت که این آیه اینگونه برایشان جا افتاده که "ان بعد العسر یسرا"، یعنی بعد از هر سختی، آسانی است.

در ادامه رئیس مر کز بررسی های دکترینال با اشاره به سخن رهبر انقلاب در جمع هنرمندان که فرمود کسی چیزی به شما نداده است که از شما مطالبه کند، تصریح کرد: جامعه دانشگاهی و حوزوی ما باید به این نکته توجه کنند که، این عیب هنرمند و کارگردان نیست که فیلم دینی نمی سازد، چون کارگردان نمی داند فیلم دینی چیست، چون فقه نمی داند، لذا این وظیفه جامعه دانشگاهی و حوزوی است که باید بیاید بگوید این این آیه قرآنی چنین مفهومی دینی در بردارد، از اینجاست که کارگردان می تواند آنرا در قالب یک فیلم روایت کند و فیلم دینی بسازد.

عباسی تعداد فیلم های دینی ساخته شده در کشورمان را بسیار ناچیز خواند و با بیان اینکه حتی بسیاری از کارگردانان وقتی فیلمی می سازند نمی دانند که فیلم دینی ساخته اند گفت: یک کارگردان می رود فیلمی می سازد وقتی از او می پرسیم فیلم دینی ساخته ای می گوید نه من قصدم این نبوده، چون نمی داند فیلم دینی چیست.

حسن عباسی با تاکید بر اینکه در 5 منبع قدرت یعنی  سیاست ، اقتصاد، نظامی گری، اجتماع و فرهنگ، هنرمندان و فرهنگیان از یک سو و نظامیان با نزدیک شدن به مفهوم شهادت، دینی تر هستند لذا در حوزه های سیاست و اقتصادبه شدت غیردینی هستیم،به موضوع بانکداری اسلامی پرداخت و اظهار داشت: در قرآن آمده است که ربا به جنگ با خدا رفتن است، و میدانیم که بانک اصلا بر پایه ربا برقرار شده است.

حسن عباسی،استاد برجسته حوزه استراتژی با اشاره به فیلم مستندی به نام "ترقی پول" که نایل فرکوسن، استاد دانشگاه هاروارد در سال گذشته در خصوص ریشه های تاریخی بانک ساخته است گفت: فیلم تاجر ونیزی همین موضوع را به تصویر می کشد، در ونیز آن زمان که خیابانها آب بود، پیاده رو ها هم مسقف بوده است، یهودیانی که ربا می دادند، روی یک صندلی می نشستند که اسم آن صندلی را گذاشتند "بانک"، بعدها ساختمانهایی را ساختند و به جای آن صندلی درون ساختمان به ربا دادن پرداختند، حالا امروز می گوییم بانکداری اسلامی، یعنی جنگ با خدای اسلامی.

این استاد دانشگاه همچنین به موضوع رشد و غی اشاره کرد و اظهار داشت: ما دو مفهوم در قرآن داریم، یکی رشد و دیگری غی، فیلم دینی می تواند هم رشد دهد و هم غی، هنرمند باید بتواند جامعه را با هنر خود رشید کند، و با مفهوم رشد، هنرمند مرشد تلقی می شود. این دو مفهوم از ضرورتی ویژه برخوردارند که باید به آن توجه شود.

دریافت فایل تصویری برنامه / فرمت DIVX / مدت برنامه 40 دقیقه / حجم 320 MB

[ ] [ ] [ حسین ]

پاسخ به عباس اسکندري، واقعيت علمي بحران تئوريک

 

حسن عباسي در پاسخ به حجت الاسلام و المسلمين عباس اسکندري، مدير کل تبليغات اسلامي استان قم که سخنان وي را دور از واقعيت علمي خوانده است، واقعيت علمي کنوني را، بحران تئوريک مزمني برشمرد که بسياري آن را نمي‌بينند، و گروهي از اهل علم در دانشگاه و حوزه نيز سعي مي‌کنند از کنار آن بگذرند.

 

 

باسم الحکيم


حسن عباسي در پاسخ به حجت الاسلام و المسلمين عباس اسکندري، مدير کل تبليغات اسلامي استان قم که سخنان وي را دور از واقعيت علمي خوانده است، واقعيت علمي کنوني را، بحران تئوريک مزمني برشمرد که بسياري آن را نمي‌بينند، و گروهي از اهل علم در دانشگاه و حوزه نيز سعي مي‌کنند از کنار آن بگذرند.
متن پاسخ عباسي به عباس اسکندري به شرح زير است:

حضرت حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي عباس اسکندري
در خبري به گزارش خبرگزاري فارس، ديدم جنابعالي فرموده‌‌ايد که سخنان عباسي به دور از واقعيت علمي است. از جنابعالي تعجب مي‌کنم که به جاي تبيين علمي واقعيت پديده‌هاي پيرامون خود، چگونه به کتمان آن‌ها مي‌پردازيد. شايد بايد اين«به زعم شما» پديده‌هاي دور از واقعيت علمي را يک‌بار ديگر برشمريم تا علمي بودن واقعيت‌ها براي ما بهتر روشن شود:
1- واقعيت نخست اين است که حکمت مورد نظر قرآن به عنوان خير کثير از فلسفه متمايز است. اساس فلسفه به ما هو فلسفه بر آرخه‌مداري است و اساس حکمت به ما هو حکمت برآيت‌مداري. بدون تقوا و ايمان مي‌توان فيلسوف شد اما بدون تقوا و فرقان امکان حکيم شدن وجود ندارد. لذا واقعيت علمي نخست اين است که حکمت قرآني به عنوان خير کثير، به فلسفه، و آيه به آرخه فروکاست شده است. ديدم جنابعالي پشت نام مرحوم فارابي، مرحوم ابن سينا و مرحوم ملاصدرا پنهان شده‌ايد. لطفاً از متون فلسفي اين سه بزرگوار، متن ريشه‌شناختي مفاهيم حکمت و فلسفه، به زبان‌هاي مربوطه از يوناني و عربي، و از آرامي و سرياني و عبري را به ما نشان دهيد، تا مشخص شود منظور اين بزرگان از فلسفه و حکمت چه بوده است. البته تا آن زمان که شما چنين متني را منتشر مي‌نماييد، انتظار نداشته باشيد که ما در برابر فروکاست مفاهيم قرآني سکوت کنيم.
2- واقعيت دوم اين است که فلسفه‌‌ي اسلامي، مانند هر فلسفه‌ي ديگري، هست و نيست خود را بر محملي به نام «ذهن» حمل مي‌کند. ذهن واژه‌اي مبهم است که در غرب، تا حد پرستش تقديس شده است و اکنون نحله‌هايي در غرب از اين که «ذهن» همان خداست ياد مي‌کنند.اين واژه‌ي مبهم که حباب‌گونه فلسفه را در خود دارد، در هيچ جاي قرآن يافت نمي‌شود. انتظار نداريم که قرآن در خصوص آسفالت و لامپ و پروژکتور و هر پديده‌ي ديگر ديروزي و امروزي، اشاره‌اي کرده باشد. اما قرآني که از فطرت و نفس و روح، تا فکر و عقل و ذکر و لب، و از تراب و نطفه و سويت و نفخت در مورد بشر ياد کرده است، چگونه از چنين مفهوم مهمي مانند ذهن که فيلسوفان به آن رسيده‌اند غفلت کرده است. ما مدعي هستيم در چهار مفهوم قرآني صدر و شغاف و قلب و فؤاد، مفهوم فؤاد، و در سطح وسيع‌تر قلب، رحل حکمت هستند.
لذا معتقديم که قلب و فؤاد در حکمت قرآني، به ذهن در فلسفه فروکاست شده است. از اين رو از جنابعالي تقاضا داريم که سواي از نسبت حکمت و فلسفه، لطفاً نسبت قلب و فؤاد، با ذهن، که محمل وجود ذهني در فلسفه است را در انديشه‌ي مرحوم فارابي و ابن‌سينا و ملاصدرا، براي ما تبيين بفرمائيد. البته قبلاًً در سخنراني جلسه‌ي 8/11/90 که در محضر جنابعالي و ساير علما بوديم، به طور مبسوط، نقشه‌ي کامل انسان در قرآن را تشريح نموديم. لذا فقط براي يادآوري مجدداً اشاره شد.
3- واقعيت سوم اين است که فلسفه‌ي اسلامي سواي از عدم انطباق چهارچوب مفهومي آن با قرآن در مثلث فلسفه و آرخه و ذهن، در چهارچوب نظري و چهارچوب تصوري نيز محل بحث است که قبلاً دلايل آن را توضيح داده‌ايم.
لذا واقعيت سوم را اين‌گونه مي‌توان بسط داد که نسبت فلسفه‌ي اسلامي با قرآن، نسبت عموم و خصوص من‌وجه است و نمي‌توان نسبت اين دو را عموم و خصوص مطلق دانست. در اين صورت چه اصراري است که اسلام و قرآن به فلسفه‌ي اسلامي فروکاست شود و فلسفه‌ي اسلامي عين اسلام معرفي شود؟!
فروکاست قرآن به شفاء ابن‌سينا و اسفار ملاصدرا، و القاء اين نکته که فهم اسلام و قرآن منوط به عبور از دروازه‌ي فلسفه‌ي اسلامي است، واقعيت مذمومي است که برخي بر آن پاي مي‌فشرند و ديگران را به فلسفه‌ستيزي و نفهمي متهم مي‌کنند. در واقع، همان‌گونه که فرمود قرآن کتاب انقلاب است، ما بايد متعهد به اين باشيم که قرآن کتاب ادامه‌ي انقلاب و استمرار حرکت نظام نيز باشد. اما چرا آن‌قدر که برخي نگران فلسفه هستند، نگران قرآن نيستند!؟
4- واقعيت چهارم اين است که ما شيعه علي(ع) هستيم و در مکتب فقه جعفري تنفس مي‌کنيم. در سلسله‌ي ولايت فقيه از ابن قولويه و شيخ صدوق تا حضرت امام خميني(ره) و امام خامنه‌اي، ولايت فقها ديده مي‌شود نه ولايت فلاسفه. ولايت فقيه که استمرار حرکت انبياء(ع) خوانده شد، انقلاب را در جهت اسلام ناب محمدي(ص) رقم زد و امام راحل(ره) بارها بر اسلام ناب محمدي(ص) تاکيد نمودند. اکنون واقعيت علمي چهارم اين است که انقلاب اسلامي مبتني بر ولايت فقيه و معطوف به اسلام ناب محمدي(ص) رقم خورده است و از آنجا که نسبت فلسفه‌ي اسلامي و به ويژه فلسفه‌ي صدرايي با قرآن که اساس اسلام ناب است، نسبت عموم و خصوص من‌وجه است، ادعاي فلسفي و صدرايي بودن انقلاب به جاي اسلامي بودن آن، در واقع فروکاست انقلاب اسلامي به انقلاب صدرايي است. چنين فروکاستي، ظلم به انقلاب است. موضع شفاف شما چيست!؟
5- واقعيت پنجم اين است که اکنون تئوري‌هاي پايه براي اداره‌ي دستگاه‌ها و نهادها در نظام، اغلب از مشرب‌هاي فکري ناخالص يا حتي مغاير با اسلام ناب برگرفته شده است. يکي از مهم‌ترين آنها، مقوله‌ي اقتصاد است که امروز با حداکثر ضريب ليبراليسم مواجه است. واقف هستيد که اگر معاش مردم را ليبراليزه نموديم، يقيناً معاد مردم به فلاح آنان منتج نخواهد شد. در شرايطي امروز در دستگاه‌هاي دولتي، اقتصاد فريدمني اعمال مي‌شود که مجمع تشخيص مصلحت نظام در مرکز تحقيقات استراتژيک خود الگوي نئوکينزي را در اسناد منتشره‌ي خود تجويز مي‌کند. اين واقعيت عميقاً علمي، به معني استحاله‌ي نظري و تئوريک انقلاب اسلامي است. شما در فعاليت‌هاي بر حق خود در حوزه‌ي تبليغات اسلامي نگران استحاله‌ي فرهنگي نظام هستيد، اما استحاله‌ي تئوريک و نظري نظام، به معني استحاله‌ي نظام به يک جمهوري ليبرال اسلامي است، آيا نبايد نگران شد؟!
شما که در قم مقدسه مشرف هستيد از مراجع عظام تقليد وضعيت بانک و بورس را بپرسيد. کافي است براي درک واقعيت علمي، به بخشي از سخنان امام خامنه‌اي در ديدار خبرگان رهبري در 17/6/90 توجه شود:
«قضيه اين است که يک حالت انعطافي در دست کليددار اصلي نظام وجود دارد که مي‌تواند در آن جايي که لازم است، مسير را تصحيح و اصلاح کند، بنا را ترميم کند. البته در اين‌جا هم خطري که وجود دارد، که بايد از اين خطر برحذر بود، اين است که ما تصور کنيم اين انعطاف بايستي تحت تاثير فشارهاي بيروني و تغيير در جهت انعطاف به قالب‌هاي غربي باشد.... انعطاف به اين معنا باشد، نه، اين انحراف است؛ اين انعطاف نيست.... ما بيائيم بگوئيم حالا تجديد نظر کنيم براي اين‌که با دنيا هماهنگ شويم؛ نه، اين خطاست؛ به اين انحراف نبايد دچار شد.
در عين حال مسائل جديدي وجود دارد، در زمينه‌ي اقتصاد، مسائل تازه‌اي وجود دارد. مثلاً ما بانک-داري اسلامي را به وجود آورده‌ايم. امروز مسائل تازه‌اي در زمينه‌ي پول و بانک‌داري وجود دارد؛ اين‌ها را بايستي حل کرد؛ بايد اين‌ها را در بانک‌داري اسلامي- بانک‌داري بدون ربا، ديد. کي بايد اين‌ها را انجام بدهد؟ فقه متکفل اين چيزهاست. البته من همين جا عرض بکنم که نياز ما به کرسي‌هاي بحث آزاد فقهي در حوزه‌ي قم، که مهم‌ترين حوزه‌هاست، برآورده نشده‌است. من اين را الان اين‌جا عرض مي‌کنم، آقاياني هم از قم اينجا تشريف دارند، اين نياز برآورده نشده. در قم بايد درس‌هاي خارجِ استدلاليِ قوي‌اي مخصوص فقه حکومتي وجود داشته باشد تا مسائل جديد حکومتي و چالش‌هائي را که بر سر راه حکومت قرار مي‌گيرد و مسائل نو به نو را که هي براي ما دارد پيش مي‌آيد، از لحاظ فقهي مشخص کنند، روشن کنند، بحث کنند، بحث‌هاي متين فقهي انجام بگيرد؛ بعد اين بحث‌ها مي‌آيد دست روشنفکران و نخبگان گوناگون دانشگاهي و غيردانشگاهي، اين‌ها را به فرآورده‌هايي تبديل مي‌کنند که براي افکار عموم، براي افکار دانشجويان، براي افکار ملت‌هاي ديگر قابل استفاده است. اين کار بايستي انجام بگيرد، ما اين را لازم داريم. محصول اين کاوش‌هاي عالمانه مي‌تواند در معرض استفاده‌ي ملت‌ها و نخبگان ديگر کشورها هم قرار بگيرد.»
ايشان نظام‌سازي را به فلسفه احاله ندادند بلکه فقه را متکفل دانستند. آيا مي‌دانيد تعداد«زير نظام»‌ها که تنها به يکي از آن‌ها يعني به بانک اشاره شد، چند مورد است؟! کف ساب‌سيستم‌ها يا زير نظام‌ها، 140 مورد است. نظام‌سازي يعني اين‌که در اين 140 مورد، بايستي از طريق فقه استدلالي، به«بازمعماري» و«بازمهندسي» جمهوري اسلامي پرداخت.
ترس و نگراني ما که هر روز در دستگاه‌هاي گوناگون در حال مشاوره در طرح‌هاي تحول هستيم اين است که به اسم انعطاف، به انحراف برسيم، يعني همان هشداري که حضرت آقا در ديدار خبرگان فرمودند و تحذير دادند که مبادا «تغيير در جهت انعطاف به قالب‌هاي غربي باشد.»
واقعيت علمي اين است که اقتصاد ليبرالي در غرب به چالش کشيده شده و جنبش اشغال وال استريت در هفت ماه گذشته در آمريکا عليه بورس قيام نموده است. اين حرکت در انگليس و ايتاليا نيز با نيّت اشغال بورس لندن و رم، شکل گرفت. هنگامي‌که ريشه‌ي اين جنبش را در جامعه‌ي آمريکا و اروپا بررسي کنيد، به يک نکته مي‌رسيد و آن «شورش عليه طمع» است. در پلاکاردهاي معترضين مي‌بينيد که آن‌ها بر کلمه‌ي طمع Greed يک علامت ممنوع قرمز رنگ کشيده‌اند. اقتصاد کاپيتاليستي با اصالت-بخشي به طمع، در آمريکا و اروپا به اين فلاکت افتاده است و اکنون در اقتصاد ايران امروز، ما راه دهه‌هاي گذشته‌ي آن‌ها را مي‌رويم. وقتي هشدار مي‌دهيم که در غرب اساس بانک بر ربا و اساس بورس بر قمار است و عمل‌کرد پايه‌گذاران بورس غرب از گذشته تا به حال، از «جان لو»، تا «پونزي» و تا «ميداف» را مبتني بر اسناد غربي‌ها نشان مي‌دهيم، مسؤولان بورس جمهوري اسلامي، شوراي فقهي خود را به رخ مي‌کشند و ما را به مناظره مي‌طلبند. غافل از اين که تبليغ معطوف به طمع براي بانک و بورس در رسانه-هاي جمهوري اسلامي، و سوق دادن مردم به زندگي بورژوايي که در آن بانک و بورس بالاترين ضريب نفوذ را دارد، نتيجه‌اي جز ليبراليزه نمودن جمهوري اسلامي در پي نخواهد داشت و يقيناً سبک زندگي مردم را آمريکايي خواهد نمود.
در اين ميان، در نسبت با واقعيت علمي پنجم دو پرسش مطرح است:
الف- نتيجه‌ي مطالبه‌ي امام خامنه‌اي در خصوص کرسي‌هاي آزادانديشي فقهي براي مسأله‌ي نظام-سازي عموماً و مقوله‌ي بانک‌داري بدون ربا خصوصاً چه شد؟! چه در قم مقدسه، و چه در شوراي فقهي بانک و بورس؟
ب- جنابعالي به عنوان مدير کل تبليغات اسلامي استان قم، چه موضعي نسبت به تبليغات ضد اسلامي و طمع‌محور بانک و بورس در کشور داريد؟! وقتي پول که بايد معيار معاملات باشد، خود به بازار سرمايه تبديل مي‌شود و مردم براي ثروتمند شدن، نه صنعت و کالا و کار و خدمات، که «پول» خريد و فروش مي‌کنند، و اين رويه‌ي غلط، از دستگاه‌هاي رسمي تبليغ مي‌شود و روحيه‌ي سوداگري را در ميان مردم رواج مي‌دهد، شما در نهاد رسمي تبليغات اسلامي، اين رويه‌ي تبليغ ضد اسلامي که مخل تبليغ اسلام است را چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟! اين‌ها به عنوان واقعيت‌هاي علمي مطرح هستند و بسياري از افراد سعي در کتمان آن‌ها دارند. اين‌ها نمونه‌هاي همان انحراف هستند.
جناب آقاي اسکندري! به تعبير هگل، فيلسوف آلماني، «وقتي براي پرسش جديد پاسخ کهنه فراهم نموديد، شما با بحران مواجه هستيد.» واقعيت علمي اين است: بسياري از پرسش‌هاي جديد که امروز مطرح هستند، پاسخ‌هاي کهنه براي آن‌ها تجويز مي‌گردد، يا اساساً پاسخي براي آن‌ها ارائه نمي‌شود. لذا ما از جنابعالي که هم در تبليغ و نشر حقايق اسلام مسئوليت رسمي حکومتي در قم مقدسه داريد، و هم اين‌که به محضر بزرگان دسترسي و امکان تشرف داريد، در خواست عاجزانه داريم براي عناوين مطرح شده که به زعم جنابعالي، دور از واقعيت علمي هستند، پاسخ‌هاي نو و درخور ارائه نماييد که در غير اين صورت قضاوت امروزيان و آيندگان نسبت به من و جنابعالي اين خواهد بود که با بحران مواجه بوده‌ايم، زيرا براي پرسش‌هاي جديد، پاسخ نو و مناسب نداشته‌ايم.
براندازي نرم‌افزاري جمهوري اسلامي، از راه استحاله‌ي نظري آن صورت مي‌گيرد. حوزه‌هاي علميه، در شرايط کنوني در تنگه‌ي احد اين ميدان منازعه قرار دارند و بايد نظام و انقلاب و کشور را از طريق اسلام، از اين گردنه‌ي حساس عبور دهند. دل‌سوزان انقلاب اسلامي نمي‌توانند نسبت به نفوذ انديشه‌هاي امانيستي و ليبراليستي در مباني نظري دستگاه‌ها و نهادها، بي‌تفاوت و نظاره‌گر باشند. زيرا در آن صورت در صحراي محشر، پاسخ‌گوي ائمه(ع)، شهدا، و امام شهدا نخواهند بود. ما براي پاسداري از انقلاب اسلامي، در برابر استحاله‌ي نظري و براندازي نرم‌افزارانه‌ي آن، سال‌هاست که کفن پوشيده‌ايم و هر صبح، با غسل شهادت روز را آغاز مي‌کنيم. لذا مطمئن باشيد که ما تا آخر ايستاده‌ايم. ان‌شاءالله
.

[ ] [ ] [ حسین ]

جهت دریافت فایل تصویری و نمودارهای این جلسه به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

اخيراً دو- سه وب سايت با هويت خاص، با بريدن يک قطعه‌ي 18 دقيقه‌اي از يک سخنراني مربوط به دو سال پيش، که در آن استاد حسن عباسي به پرسش يکي از حاضران در خصوص فلسفه و نسبت آن با حکمت، و نقش آن در مباني نظري نظام جمهوري اسلامي پاسخ مي‌دهد، و سپس چيدن چند فراز گزينشي آن در صفحه در ذيل يک تيتر دروغ، واکنش‌هايي را در ميان جامعه‌ي فلسفي طلب کردند. در واکنش به اين رفتار مرموز و غيراخلاقي در فضاي سايبر، ایشان در 12 محور به بررسي و تشريح مبحث تمايز فلسفه از حکمت پرداختند:

1- در استمرار حرکت انقلاب اسلامي، در دهه‌ي چهارم عمر جمهوري اسلامي که عصر نظام‌سازي آن با هدايت امام خامنه‌اي سمت و سوي دقيق‌تري يافته است، انديشه‌ي صدرايي بايد متقبل توليد و ارائه فلسفه‌هاي مضاف مورد نياز جامعه و حکومت شود. آيا اين مطالبه، نابجا است!؟...

2- اين آشفتگي دامنه‌ي مفهومي در ايران امروز به ويژه در مفهوم فلسفه و حکمت، آن‌چنان است که موجب آشفتگي در تفکر فلسفي و حکمي، و در نتيجه مخدوش شدن تفکر فلسفي و تعقل حکمي شده است...

3- فلسفه را غربي‌ها در ترکيب دو مفهوم فيلو و سوفيا به معني دوستداري دانش مي‌گيرند. آن‌ها مفهوم ديگري دارند که Wisdom خوانده مي‌شود و در عربي، معادل تقريبي حکمت شناخته مي‌شود. پس نزد غربي‌ها فلسفه و ويزدام دو مفهوم متباين هستند...

4- حکمت از نظر قدمت، ديرين‌تر از مفهوم فلسفه در يونان است. فلسفه در يونان به سختي مي‌تواند قدمتي 2600 ساله براي خود سندسازي و جست و جو کند، اما قدمت حکمت بسيار فراتر از آن است...

5- حکمت، در دامنه‌ي زبان‌هاي سامي پديد آمده و ظاهراً ريشه‌ي آن در زبان آرامي است، اما در همه‌ي زبان‌هاي آرامي، سرياني، عبري، حتي اکدي و عربي به کار مي‌رفته است...

6- پس از يک دوره‌ي طولاني بيش از هزار ساله، اين تلقي در يونان عصر پس از اسطوره‌گرايي، با يک بديل موجه شد. دانشمندان ملطي، در غرب ترکيه‌ي کنوني، با روي‌کردي مادي به طبيعت، پرسش از ماده‌المواد، و ماده‌ي اوليه‌ي پديدآورنده‌ي عالم و هستي را مطرح کردند...

7- اما در همان عصر انتقال از ميتوس به لوگوس، و جنبش ملطيون، افلاطون تلاش کرد برزخ ويژه‌اي ميان حکمت و فلسفه ايجاد کند که موفق نبود و بلافاصله از سوي شاگردش ارسطو به چالش کشيده شد. افلاطون، «آيه» را نه به «آرخه»، که به «آيدوس» تحويل کرد. آيدوس يا ديدار معنا در ماده، يک تلقي نازل شده و فروکاهيده‌ي آيه بود. در آيه، رؤيت انگشت اشاره‌ي خدا در تک‌تک پديده‌ها و اشياء، براي شناخت هستي و خداي هستي مطرح بود، اما در آيدوس افلاطون، انگشت اشاره‌ي خدا حذف شد...

8- فلسفه فروکاست حکمت است. لذا هيچ‌گاه نمي‌توان آن را با حکمت يکي دانست. فلسفه درختي است که نسبت به فيلسوف متعلَّق است. اما حکمت، جنيني است که با حکيم منطبق و به حکيم متعلِق است...

9- مصيبت اينجاست که نه تنها در هزاره‌ي گذشته در ايران، فلسفه را با حکمت يکي انگاشته‌اند، بلکه حکمت قرآني را نيز فلسفه خوانده‌اند...

10- در مفهوم «فلسفه‌ي اسلامي»، دو نکته حائز اهميت است:
الف- قيد فلسفه‌ي اسلامي به اين معناست که مدعيان آن باور دارند که فلسفه‌ي غير اسلامي نيز وجود دارد. آن‌چه در دو فلسفه‌ي اسلامي و غيراسلامي مشترک و مقوم آن‌هاست چيست؟
ب- در قيد اسلامي فلسفه‌ي اسلامي، چه چيزي از اسلام به عنوان لوازم جوهري يا عرضي فلسفه به کار رفته است که آن را اسلامي ساخته؟

11- برخي اصرار دارند امام خميني(ره) را که خود مدرس فلسفه‌ي صدرايي بود، به طور مطلق در اين ميدان مصادره کنند و حضرت ايشان را صرفاً فيلسوف بنمايانند...

12- اما محور پاياني اين جلسه، مسأله‌ي ضرورت بازتوليد فلسفه‌ي مضاف در حوزه‌ي فلسفه، و حکمت‌هاي مضاف در حوزه‌ي حکمت، در راستاي دو گزاره‌ي کلي است: ابتدا بسط نهضت علمي، براي تحول در علوم انساني، و سپس پر نمودن خلاء تئوريک دستگاه‌هاي مختلف در نظام جمهوري اسلامي است...

[ ] [ ] [ حسین ]

حسن عباسي در جلسه‌ي 337 (24/1/91) از سلسله جلسات دوره‌ي طرح‌ريزي استراتژيک در دانش دکترينولوژي، به بررسي و نقد مباحث مطرح شده در فضاي سايبر، در روزهاي اخير، پيرامون يکي از اظهار نظرهاي خود پرداخت.

جنجال مرموز چند وب‌سايت معلوم الحال ليبرال، با يک تيتر دروغ، فضايي غير اخلاقي را پديد آورد. و تلاش گسترده‌اي شد تا با گزينش برخي جملات و گرفتن مصاحبه از برخي دانشمندان و عالمان که از چند و چون مسأله بي‌اطلاع بودند، بازار بازي‌هاي سياسي خود را گرم کنند اينان کساني هستند که سعي دارند در فضاي غير اخلاقي ژورناليسم سايبر، جملاتي را از کلام ديگران گزينش کنند، و نسبت به آن جملات، سايرين را به واکنش وادارند تا اين‌گونه قلمداد شود که امثال عباسي رودر‌روي روحانيت هستند.

دریافت فایل متن

روحانيت متعهد و پيش‌رو و متقي، بصيرتر از آن است که اسير اين فضاسازي‌ها بشود، به ويژه اين‌که در رأس حرکت و نهضت خود، امام جامعه و ولي امري را مي‌بيند که در ترسيم افق‌هاي دور و مقصد متعالي اين امت، در عين حال که بر آزادانديشي تاکيد مي‌نمايند، همواره از کشاندن مباحث نظري و تضارب آراء از محافل علمي به کوچه و خيابان تحذير داده‌اند.

اخيراً دو- سه وب سايت با هويت خاص، با بريدن يک قطعه‌ي 18 دقيقه‌اي از يک سخنراني مربوط به دو سال پيش، که در آن عباسي به پرسش يکي از حاضران در خصوص فلسفه و نسبت آن با حکمت، و نقش آن در مباني نظري نظام جمهوري اسلامي پاسخ مي‌دهد، و سپس چيدن چند فراز گزينشي آن در صفحه در ذيل يک تيتر دروغ، واکنش‌هايي را در ميان جامعه‌ي فلسفي طلب کردند. عباسي در واکنش به اين رفتار مرموز و غيراخلاقي در فضاي سايبر، ضمن مشکوک دانستن نيت گردانندگان اين وب سايت‌ها در انعکاس گزينشي اين مطالب با تيتر دروغين، اذعان کرد اهداف آن‌ها هرچه هست، يقيناً اين‌گونه اطلاع‌رساني مبتني بر تقواي ژورناليستي نيست. وي در 12 محور به بررسي و تشريح مبحث تمايز فلسفه از حکمت پرداخت:

•1- عباسي، مقدمه‌ي مباحث خود را با اين نکته آغاز کرد که هيچ‌گاه در دو دهه‌ي اخير، سياست پاسخ به مسايل علمي و فلسفي، از راه طرح در فضاي ژورناليستي را در پيش نداشته، و اذعان کرد که قائل نيست آن‌چه در يک جمع کوچک، با فرصت مبسوط امکان ارائه و نقد و نظر مي‌يابد را مي‌توان در يک فضاي ژورناليستي ارائه کرد. لذا اقدام غيراخلاقي کساني که در وب سايت‌هاي معلوم‌الحال، با بريدن يک قطعه و گزينش مطلب، سپس انتخاب يک تيتر دروغين، و در نهايت، به سراغ اين و آن رفتن، و آن‌ها را به واکنش واداشتن، هر هدفي مي‌تواند داشته باشد، جز اطلاع‌رساني. و الا چرا مبحثي که در يک جمع در يک محيط علمي مطرح مي‌شود، بايد به صورت گزينشي، دو سال بعد دستاويز بازي‌هاي غيراخلاقي ژورناليستي شود. در همين هجده دقيقه گزارش بخش کوچکي از آن پرسش و پاسخ، در کدام جمله و در کجاي آن آمده است که «جوادي آملي بايد با من مناظره کند»؟ وقتي يک گزارش، از تيتر آن دروغ و مخدوش است، نيازي به پاسخ ندارد.

وي با تعجب ادامه داد: براي من اقدام غيراخلاقي اين وب سايت‌ها تعجب برانگيز نيست و حتماً اينان براي اقدامات خلاف اخلاق خود و تيترهاي دروغين و محتواهاي گزينشي خود، در قيامت و در صحراي محشر پاسخي خواهند داشت. اينان آن‌قدر پست و حقيرند که حتي ارزش شکايت به محاکم قضايي را نيز ندارند. اما تعجب من از اين است که چرا تعدادي عالم و دانشمند در بازي اينان وارد شدند و در زمين خود، با قواعد اين افراد بازي کردند!؟ چگونه عالمان و دانشمنداني که پيشه‌ي آن‌ها فلسفه است، غيرفلسفي وارد شدند. آيا تقواي فلسفي اين است که صرف يک تيتر دروغين، و يک رشته جملات گزينش شده، اين‌گونه حيثيت حرفه‌اي و فکري خود را ملعبه‌ي دست خناساني سازند که با اهدافي غير از اطلاع‌رساني، خبرها را جعل مي‌کنند؟ وقتي فاسق يا منافقي خبري آورد، آيا در صحت و سقم، و چند و چون، و ابعاد آن نبايد تعمق کرد!؟ اين محل تعجب است که صاحبان بصيرت فلسفي وارد بازي «سايبرشارلاتانيست»ها شوند. روزي مقام معظم رهبري به برخي حرکات اين چنيني در فضاي روزنامه-نگاري اواخر دهه‌ي 70 قيد شارلاتانيسم مطبوعاتي را اتلاق فرمود، و امروز همان رويه را مي‌توان ديد که در فضاي سايبر، با شدت و عمق بيشتر صورت مي‌گيرد.

البته برخي دوستان که به دفاع از فلسفه، وارد بازي اين شارلانيست‌ها شد، خوب است به سه نکته عنايت داشته باشند:

• الف- دفاع بد آنان از فلسفه که نه، بلکه دفاع بد از نام‌هاي بزرگ فلسفي مانند مرحوم ملاصدرا و مرحوم علامه طباطبايي، بيش از آن که به نفع فلسفه و اين بزرگان فلسفه باشد، موجب وهن فلسفه شد.

قاعده اين است که براي تخريب کسي يا انديشه‌اي، از آن بد دفاع کنند.

• ب- کسي (عباسي) در يک جلسه، در پاسخ به پرسشي، يک نظر داده است و يک مطالبه کرده است: نظر او اين بوده و هست که فلسفه، حکمت نيست، بلکه فلسفه تابعي از حکمت است، و آن‌چه در قرآن حکمت ناميده مي‌شود مفارق از فلسفه است. مطالبه‌ي او نيز اين است کساني که مي‌گويند انقلاب اسلامي مبتني بر فلسفه‌ي ملاصدرا است، پس در استمرار حرکت انقلاب اسلامي، در دهه‌ي چهارم عمر جمهوري اسلامي که عصر نظام‌سازي آن با هدايت امام خامنه‌اي سمت و سوي دقيق‌تري يافته است نيز، انديشه‌ي صدرايي بايد متقبل توليد و ارائه فلسفه‌هاي مضاف مورد نياز جامعه و حکومت شود. آيا اين مطالبه، نابجا است!؟ اين از لوازم پاي‌بندي يک حکومت و جامعه به يک مکتب فکري، و متقابلاً از تعهد مکتب فکري، به جامعه و حکومت برآمده از آراء خويش محسوب مي‌شود.

آيا مثلاً در انقلاب کبير فرانسه، ايدئولوژي ليبراليسم و ناسيوناليسم، انقلاب آن کشور را از نظر فکري تغذيه کردند، سپس از بار مسئوليت شاخه خالي کرده و فلسفه‌هاي مضاف در حوزه‌هاي گوناگون فرهنگي، سياسي، اجتماعي، هنري، اقتصادي، نظامي، و .... را به ساير ايدئولوژي‌ها و نحله‌ها سپردند!؟

يا مثلاً مارکسيست‌ها در شوروي و کوبا و کره شمالي و ساير کشورهاي کمونيست، با ايدئولوژي مارکسيسم انقلاب کردند، و پس از انقلاب مثلاً ايدئولوژي ليبراليسم را پياده کردند!؟ هر کشوري چنين شد، از اساس انقلاب خود فاصله گرفت.

اکنون جمهوري اسلامي نيز که براي مباني اقتصادي آن، رويه‌هاي نئوکينزي، يا فريدمني تجويز مي‌شود، آيا با همان مشکل استحاله‌ي فکري روبرو نخواهد شد؟! اگر از دوستان صدرايي مطالبه شد که انديشه و مکاتب موضوعي و کاربردي را نيز از بطن تفکر مکتب صدرا به جامعه و نظام تحويل دهيد، با دامنه‌اي از واکنش‌هاي غيرفلسفي و غيرمنطقي روبرو مي‌شويد که شماها ضد فلسفه هستيد و اين چه انتظاري است که شما متوقع‌ايد که از متن انديشه‌ي صدرا- طباطبايي، مکتب اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و غيره درآيد.

مفهوم هنر براي هنر، علم براي علم، و فلسفه براي فلسفه، در خود غرب نيز به چالش کشيده شده است. لذا مقوله‌ي فلسفه براي فلسفه، يا معرفت براي معرفت مطرح نيست و اگر فلسفه‌ي متعهدي مدعي بود که انقلاب اسلامي را پشتيباني فکري کرده است، طبيعتاً بايستي متعهد به استمرار حرکت آن در موضوعات متعدد فلسفه‌ي مضاف باشد و نمي‌تواند در فضاي انتزاعي خود، اسير مقوله‌ي معرفت براي معرفت بماند. زيرا در اين صورت، فلسفه‌ها و معرفت‌هاي بيگانه، در قالب مکاتب فکري معارض با اساس اسلام، با استفاده از خلاء پيش آمده، خود را تحميل و جاي‌گزين نموده، و چون متعهد به اسلام و تفکر الهي نيستند، و متعهد و محصور در پيش‌فرض‌هايي مغاير با اسلام هستند، در نتيجه به استحاله‌ي نظري جمهوري اسلامي منتج مي‌شوند.

خب! با اين اوصاف، آيا جاي مطالبه‌ي فلسفه‌هاي مضاف و سپس انديشه‌هاي کاربردي براي بخش‌هاي مختلف نظام اسلامي، از کساني که داعيه‌دار صدرايي بودن انقلاب هستند، نيست؟

• ج- نظر ارائه شده، که فلسفه را نبايد حکمت تلقي کرد بلکه مولود و تابع آن است، و مطالبه‌ي صورت گرفته، که صدرائيون بايد پاسخگوي خلاء تئوريک نظام در منابع خمسه‌ي قدرت ملي، يعني فرهنگ، سياست، اقتصاد، دفاعي و اجتماعي باشند، بخشي از دو خواسته‌ي مقام معظم رهبري است: نظر ارائه شده، در چهارچوب مباحث آزادانديشي و جنبش نرم‌افزاري و نهضت توليد علم مورد نظر رهبري است. مطالبه‌ي صورت گرفته نيز در چهارچوب جنبش مطالبه‌ي عدالت است. اگر عدالت يعني اين که هر چيز سرجاي خود، بايد پرسيد آيا اقتصاد نئوکينزي و فريدمني، در محل معيشت مردم در حکومت ديني در جاي خود است يا انديشه‌ي وارداتي است؟

آن‌چه در آن ارائه‌ي نظر و سپس مطالبه‌ي مزبور آمده است، مطالب جديدي از سوي ما نيست و در ده سال اخير در تئوريزه نمودن اين موارد و مستندسازي و تدريس آن‌ها تلاش گسترده‌اي صورت گرفته و طرح اين نکته که فلسفه با حکمت قرآني تمايز چشمگيري دارد محمل مطالعات و تحقيقاتي بوده است که بارها طرح شده و براي اهل نظر از دانشجويان و طلاب، تا بسياري از استادان، شناخته شده و آشنا است.

• 2- عباسي سپس به نقيصه‌ي فقدان روي‌کرد اتيمولوژيکال يا ريشه‌شناختي به مطالعات فلسفي و هم‌چنين حکمي در ايران امروز پرداخت. به اعتقاد وي، مطالعات فلسفي ايران، ترمينولوژيکال آغاز مي‌شود. از آن‌جا که ابزار اصلي علوم انساني عموماً و فلسفه خصوصاً، مفاهيم و واژگان هستند، يک انديشمند ايراني مجبور است بيش از ساير دانشمندان جهان، در حوزه‌ي مفاهيم تلاش کند. زيرا تفکر در پهنه‌ي علمي ايران به ويژه در قرن اخير، سه‌زبانه بوده و هست و خواهد بود. به دليل غلبه‌ي فرآورده‌هاي انديشه‌ي غرب در حوزه‌ي فلسفه، به ناچار بايستي با مفاهيم آن از ريشه‌هاي يوناني- لاتيني- آلماني- و حتي بعضاً فرانسوي نيز آشنا بود، والا با ترجمه و برابر نهاد در مقابل اين مفاهيم، امکان دريافت منظور آن فيلسوف ممکن نيست. از سوي ديگر، به دليل حضور آموزه‌هاي اسلام در پهنه‌ي تفکر انسان مسلمان ايراني، بايستي با ريشه‌ي واژگان عربي موجود در قرآن و احاديث و روايات آشنا بود. اين مرحله، از مرحله‌ي قبلي، يعني تعمق در ريشه‌هاي واژگان غربي دشوارتر است، زيرا مفاهيم عربي موجود در قرآن و روايات، در دامنه‌ي زبان‌هاي سامي، عبري، سرياني، آرامي، حبشي، و موارد اين‌چنيني بايد ريشه‌شناسي شود، حال آن که تلاش‌هاي گذشتگان در کتاب‌هاي معظم لغت که در حال حاضر در اختيار ماست، کفاف پژوهش‌هاي بنيادين امروزي ما در پاسخ به مشکلات و پرسش‌هاي معرفتي کنوني را نمي‌دهد. غربي‌ها در حوزه‌هاي زباني خود تلاش‌هاي گسترده‌تري انجام داده‌اند و آموختن يافته‌هاي آن‌ها آسان‌تر است، اما در حوزه‌ي مفاهيم عربي که حساسيت آن به ويژه به عنوان زبان وحي براي انديشمند ايراني بيشتر است، در دوره‌هاي اخير تلاش در خور توجهي نشده است. در گام سوم نيز بالاخره انسان ايراني به زبان فارسي شناخته مي‌شود. ضعف مفرط موجود در حوزه‌ي ريشه‌شناسي واژگان فارسي در ميان ما، موجب شده است که فارسي انديشيدن با مشکل مواجه شود.
پس انديشمند ايراني، بايد بتواند غربي- قرآني- فارسي بينديشد و چون ابزار انديشه، واژگان و لغات و مفاهيم هستند، مخدوش بودن و آشفتگي در دامنه‌ي مفهومي يک انديشمند، به آشفتگي انديشه‌ي او منتج مي‌شود. از اين رو کار انديشمند ايراني، نسبت به همکاران خود در غرب يا جهان عرب، يا شرق، بسيار دشوارتر است.

• 2- اين آشفتگي دامنه‌ي مفهومي در ايران امروز به ويژه در مفهوم فلسفه و حکمت، آن‌چنان است که موجب آشفتگي در تفکر فلسفي و حکمي، و در نتيجه مخدوش شدن تفکر فلسفي و تعقل حکمي شده است.
در اين آشفته بازار Reason را هم‌چون عقل قرآني ترجمه کرده و سپس معادل خرد فارسي مي‌فهمند. يا Justce را عدالت خوانده و Low را حقوق ترجمه مي‌کنند و True را حقيقت مي‌خوانند. Health را سلامت قرآني ترجمه کرده‌اند و cooperation را تعاون مي‌شناسند. نفس قرآني را در فارسي جان مي‌خوانند و در تفکر فلسفي آن را soul مي‌نامند. از سوي ديگري psyche را در فارسي روان ترجمه مي‌کنند، در حالي که اين واژه در فارسي معادل روح در عربي است، در نتيجه psyche يوناني را معادل روح مي‌گيرند، حال آنکه روح عربي را غربيان به مفهوم spirit مي‌شناسند. در حالي‌که غربي‌ها دو مفهوم Mind و Heart را براي ذهن و قلب به کار مي‌برند، در فارسي دل را معادل هر دو مي‌بينيم، بالاخره مشخص نيست دل همان ذهن است يا قلب يا هر دو يا هيچ کدام. وجود چندهزار مفهوم اساسي براي تفکر که در سه حوزه‌ي زباني غربي، فارسي و عربي، مورد استفاده‌ي انديشمند ايراني است، در حالي که «برابر نهاد» آن‌ها در مقابل يکديگر، اغلب مخدوش و نارساست، نتيجه‌اي جز مخدوش بودن بسياري از نظرات دانشمندان و متفکران پيشين، و هم‌چنين مطالعات علمي- فلسفي کنوني را در بر نداشته و ندارد. در واقع اين چندهزار مفهوم در اين سه حوزه‌ي زباني که بايد تسهيل کننده‌ي تفکر باشند و ظرفيت فکري انديشمند ايراني را سه برابر انديشمندان ديگر جوامع نشان دهد، عملاً به دليل اين آشفتگي در «برابر نهاد» آنان، کليت تفکر را دچار خدشه و آسيب نموده و زايش فکري در حوزه‌ي علوم انساني، براي برآوردن نيازهاي جامعه را مختل و معطل ساخته است.
يکي از مصاديق اساسي اين خلط و خدشه را مي‌توان در دو مفهوم حکمت و فلسفه ديد.

• 3- فلسفه را غربي‌ها در ترکيب دو مفهوم فيلو و سوفيا به معني دوستداري دانش مي‌گيرند. آن‌ها مفهوم ديگري دارند که Wisdom خوانده مي‌شود و در عربي، معادل تقريبي حکمت شناخته مي‌شود. پس نزد غربي‌ها فلسفه و ويزدام دو مفهوم متباين هستند.

• 4- حکمت از نظر قدمت، ديرين‌تر از مفهوم فلسفه در يونان است. فلسفه در يونان به سختي مي‌تواند قدمتي 2600 ساله براي خود سندسازي و جست و جو کند، اما قدمت حکمت بسيار فراتر از آن است. عملاً فلسفه مولود حکمت است، يا به بيان دقيق‌تر، فلسفه، فروکاست Reduction حکمت است.

• 5- حکمت، در دامنه‌ي زبان‌هاي سامي پديد آمده و ظاهراً ريشه‌ي آن در زبان آرامي است، اما در همه‌ي زبان‌هاي آرامي، سرياني، عبري، حتي اکدي و عربي به کار مي‌رفته است. تحول اين واژه در سامي شمالي و جنوبي متفاوت بوده است. اين تحول، ماجراي ساده‌اي دارد. در محيط جغرافيايي ابراهيمي و انبياء(ع) پس از او، از لبنان و سوريه و عراق کنوني، تا عربستان و يمن و مصر و حبشه، در حوزه‌ي معرفت مؤمنانه، هر شيئي، داراي معنايي بود، که آن معنا، غايت آن پديده محسوب مي‌شد. در واقع آن معنا، هدف خلقت و پيدايش آن شيء بود. در اين تلقيِ معرفت مؤمنانه در اديان ابراهيمي، راز يافتن معنا در هر شيئ و هر پديده‌اي، در مفهومي به نام «آيه» نهفته بود. آيه يا نشاني، همان علامتي است که در شيئ حبس شده است. در معرفت مؤمنانه، هر شيئ و هر پديده‌اي در عالم، نشاني خاصي از يک پيام است. آن گونه که سعدي سروده است:
برگ درختان سبز در نظر هوشيار هر ورق‌اش دفتري است معرفت کردگار
در نگاه سعدي، هر برگ درخت، دفتري براي شناخت خداست. چه کسي اين دفتر را درک و دريافت مي‌کند؟ سعدي اين درک و دريافت را به هوشيار يا همان حکيم احاله مي‌کند. رؤيت اين نشاني‌ها در هر شيئ و دريافت و درک آن‌ها، «حِکم» ناميده مي‌شد.
از اين رو حکمت شکل گرفت:
الف- همه‌ي پديده‌ها و اشياء در عالم در ظاهر و باطن و صيرورت خود داراي معنا هستند.
ب- اين معنا، از طريق نشاني و برهاني که در شيئ رؤيت مي‌شود، قابل دريافت و درک است. به اين نشاني و علامت و برهان، آيه گفته مي‌شود. روند رؤيت و درک اين آيه‌ها حکم ناميده مي‌شد.
ج- رؤيت و دريافت و درک اين آيه‌ها و نشاني‌ها در همه‌ي پديده‌ها در پهنه‌ي گيتي و هستي، حکمت خوانده شد.
د- حکيم، شخص فرزانه‌اي بود که بصيرت لازم براي رؤيت و دريافت آيه در اشياء را داشت.
تحول واژه‌ي حِکم و حکمت، از محدوده‌ي سامي شمالي به سامي جنوبي کشيده شد. در سامي جنوبي متاثر از زبان آرامي، از واژه حکم، حُکم پديد آمد. روند رؤيت و درک آيه‌ها در اشياء «حِکم» خوانده مي‌شد. در منطقه‌ي سامي جنوب، از اين حِکم‌ها که هر کدام يک قاعده بودند، حُکم برخاست که در واقع قانون بود. مثلاً اگر قابيل، پس از کشتن برادرش هابيل، نمي‌دانست که با پيکر او چه کند، با مشاهده‌ي عمل کلاغ در کندن زمين و دفن اشياء و مردار، از اين رفتار کلاغ به عنوان آيت و نشاني استفاده کرد و دريافت که بايد جسد برادرش را در زمين دفن کند. رفتار طبيعي کلاغ در متن خود داراي معنا بود. اين معنا در قالب آيت، هم-چون علامتي در رفتار کلاغ حبس شده بود. روند رؤيت و دريافت اين معنا از سوي قابيل «حِکم» و حکمت بود. از اين حِکم که قاعده بود، قابيل «حُکم» دفن جسد هابيل را استنتاج کرد.
مفهوم «حکومت» نيز از واژه‌ي «حُکم»، متاثر از زبان آرامي پديد آمد، که اِعمال فرمان‌روايي مبتني بر «حُکم»هاي برگرفته از حکمت تلقي مي‌شد.
لذا حکم و حکمت در حوزه‌ي زباني سامي شمالي پديد آمد و در مسير تحول و زايش خود، در حوزه‌ي سامي جنوبي به حُکم و حکومت تفکيک شد.

• 6- پس از يک دوره‌ي طولاني بيش از هزار ساله، اين تلقي در يونان عصر پس از اسطوره‌گرايي، با يک بديل موجه شد. دانشمندان ملطي، در غرب ترکيه‌ي کنوني، با روي‌کردي مادي به طبيعت، پرسش از ماده‌المواد، و ماده‌ي اوليه‌ي پديدآورنده‌ي عالم و هستي را مطرح کردند. در اين جا ديگر رؤيت معنا در پهنه‌ي طبيعت و گيتي مطرح نبود، بلکه ماده‌ي اوليه‌ي ذهني شاکله‌ي عالم مد نظر بود. اين ماده‌ي اوليه را يونانيان «آرخه» ناميدند. آرخه در تلقي ملطيون به عناصر اربعه‌ي آب و آتش و خاک و هوا محدود شد، يعني عنصر کيفيت ماده. اما نزد ديگران، لوگوس يا به تعبير عرب‌ها لغت، ماده‌ي نخستين معرفي شد. فيثاغور و فيثاغوريان، ماده‌ي اوليه و آرخه را نه لوگوس يا کيفيت، که به کميت يا «عدد» شناختند. از صفر تا نه، ده عدد، ماده‌ي نخستين هستند که امروز بشر غربي با دو عدد آن يعني صفر و يک در نظام ديجيتال، کامپيوتر و فضاي سايبر را رقم زده است.
کميت و کيفيت و لوگوس که اجزاي شاکله آرخه در تلقي‌هاي گوناگون بودند، اساساً اعتبارياتي ذهني بيش نبودند. روند پديدار شدن اين ريشه‌هاي سه‌گانه از بذر آرخه، توسط «الثئا» رقم خورد. در تلقي يونانيان، عالم آن‌به‌آن خود را آشکار و نهان مي-کند.

اين «لثئا» و «الثئا» يا لحظه به لحظه مخفي و علني کردن مستمر و مداوم عالم، روند ريشه زدن بذر آرخه بود. از بذر آرخه که در اثر الثئا شکافت و ريشه دوانيد، متافيزيک پديد آمد. در اين مرحله، انسان يوناني از ميتوس به لوگوس رسيده بود. ريشه‌ي معرفتي حاصل از آرخه، به مرور جوانه زد و فوزيس را رقم زد، همان فيزيک.

در اين مقطع آيه به آرخه فروکاست شده بود و با آن، حکمت نيز نزد يونانيان به فلسفه فروکاست شد. رؤيت و دريافت استوار معنا در اشياء و پديده‌ها، با فروکاست لفظ، در نتيجه به فلسفه يا دوستداري دانش فرو غلتيد. ظاهراً بشر غربي رؤيت و دريافت معنا از عالم را در پهنه‌ي طبيعت دشوار يافت و راه ساده را برگزيد: مطالعه‌ي خود عالم طبيعت، براي شناخت آن، نه براي دريافت معنا.

دو هزار سال بعد، دکارت فرانسوي اذعان کرد که فلسفه درختي است که ريشه‌ي آن متافيزيک، تنه‌اش فيزيک و شاخه‌‌هايش دانش‌ها هستند. سيصد سال پس از او هايدگر مدعي شد که درخت مورد نظر دکارت، در زمين و آسمان که معلق نيست، بلکه در زمين «وجود» ريشه دارد. درخت فلسفه که در زمين وجود با آرخه يا ماده‌ي اوليه‌ي عالم آغاز کرد، در نهايت به ميوه‌ي «تخنه» رسيد، همان تکنيک، که تکنولوژي محصول آن است. حرکت کامل فلسفي از آرخه در قلب متافيزيک تا تخنه به عنوان ميوه‌هاي فيزيکال اين درخت، اکنون به اتمام رسيده است: بشر غربي محصول درخت يا همان تکنولوژي را از باغ فلسفه چيده و روانه‌ي بازار مي‌کند، ديگر او رغبت چنداني به ريشه‌ي درخت که متافيزيک خوانده مي‌شد يا حتي تنه‌ي آن ندارد. جمله‌ي ريچارد رورتي، فيلسوف پراگماتيست آمريکايي در تهران در 1383 بسيار شفاف بود: فلسفه نردباني بود که غرب از آن بالا رفت و سپس آن را به کناري نهاد.

روند «آرخه مبنا» در درخت فلسفه، لاجرم 2350 سال بعد به تلقي دارويني از عالم در غرب انجاميد. داروينيسم فرجام اجتناب-ناپذير آرخه مبنايي در فلسفه‌ي غرب بود.

تثليث آرخه در عصر يونان باستان، يعني کميت، کيفيت و لوگوس نيز به عنوان روش، خود را بر علم و دين و تفکر در هميشه‌ي غرب در 2500 سال گذشته تحميل نموده است. تثليث مسيحي پدر، پسر، روح‌القدس يا همان اقنوم‌هاي سه‌گانه، تثليث هگلي‌تز، آنتي‌تز و سنتز، تثليث فرويدي ايد، ايگو سوپر ايگو، تثليث دارويني آرخيا، باکتريا و يوکاريوتا، و ساير تثليث‌هاي فرهنگ و علم غربي، ذاتي ريشه‌ي درخت فلسفه بوده و هست.

• 7- اما در همان عصر انتقال از ميتوس به لوگوس، و جنبش ملطيون، افلاطون تلاش کرد برزخ ويژه‌اي ميان حکمت و فلسفه ايجاد کند که موفق نبود و بلافاصله از سوي شاگردش ارسطو به چالش کشيده شد.

افلاطون، «آيه» را نه به «آرخه»، که به «آيدوس» تحويل کرد. آيدوس يا ديدار معنا در ماده، يک تلقي نازل شده و فروکاهيده‌ي آيه بود. در آيه، رؤيت انگشت اشاره‌ي خدا در تک‌تک پديده‌ها و اشياء، براي شناخت هستي و خداي هستي مطرح بود، اما در آيدوس افلاطون، انگشت اشاره‌ي خدا حذف شد. آيدوس صرفاً مرجع عيني مفاهيم کلي بود که هم‌چون آيه، مستقل از تفکر انسان مقرر بود. آيدوس چگونه بايد کشف مي‌شد؟ بر خلاف آيه که رؤيت آن غالباً نيازمند تقوا و تزکيه‌ي نفس بود، آيدوس افلاطوني در روند ديالکتيک نه رؤيت، که کشف مي‌شد. آيدوس يا ايديا، و يا همين ايده در عصر کنوني، نتوانست نقش آيه را ايفاء کند، چون خود آن از معنا تهي شد. هر چند آيدوس افلاطوني، 2400 سال بعد، در فلسفه‌ي فنومنولوژي هوسرل، با يک انقلاب کپرنيکي روبرو شد و کاملاً دچار دگرگوني شد، به گونه‌اي که به آگاهي انسان رجعت کرد. در واقع در تلقي هوسرل، آيدوس مستقل از آگاهي انسان وجود ندارد.

آيدوس افلاطون با تلقي امروزي، ابژکتيو، و آيدوس هوسرل سوبژکتيو بود. کما اين‌که «آيه» در معرفت مؤمنانه که حکمت را رقم مي‌زند در هزاره‌هاي اول و دوم قبل از ميلاد عيسي(ع)، با تلقي امروزي، ابژکتيو بود و آرخه‌ي يوناني که درخت فلسفه را پديد آورد، سوبژکتيو.

 


• 8- فلسفه فروکاست حکمت است. لذا هيچ‌گاه نمي‌توان آن را با حکمت يکي دانست. فلسفه درختي است که نسبت به فيلسوف متعلَّق است. اما حکمت، جنيني است که با حکيم منطبق و به حکيم متعلِق است. انديشمندان مسلمان که به غلط فلاسفه‌ي غرب را حکيم مي‌خوانده‌اند، دچار خبط عظيمي در تفکر بوده‌اند. عنوان کتاب فروغي، فاجعه‌اي عظيم بود: «سير حکمت در اروپا». اين برابر دانستن فلسفه با حکمت از کجا نشأت مي‌گيرد؟ کافي است سري به دپارتمان‌هاي فلسفه در دانشکده‌هاي ادبيات زده شود، و در آن‌جا سراغ درس اتيمولوژي براي دانشجويان فلسفه گرفته شود. نه تنها دانش‌جوي فلسفه، در هيچ مقطعي ريشه‌شناسي يا اتيمولوژي مفاهيم اصلي فلسفه را نمي‌آموزد، که حتي درس کم‌اثر اصطلاحات فلسفي نيز چندان جدي نيست. در جامعه‌اي که اتيمولوژيست‌هاي فلسفي و حکمي آن ناياب باشند، برابر دانستن فلسفه و حکمت، و بسياري مفاهيم ديگر، طبيعي خواهد بود.

• 9- مصيبت اينجاست که نه تنها در هزاره‌ي گذشته در ايران، فلسفه را با حکمت يکي انگاشته‌اند، بلکه حکمت قرآني را نيز فلسفه خوانده‌اند. اصرار عجيبي بر مفهوم فلسفه دارند و در پاسخ به اين پرسش که فلسفه با حکمت قرآني يکي نيست، چه اصراري به اين برابر نهادن داريد، بلافاصله با حربه‌ي نکوهش فلسفه‌ستيزي وارد عرصه مي‌شوند. يکي دانستن حکمت با فلسفه، حکمت‌ستيزي حکمت در قرآن حکيم، حدوداً در يازده حوزه در بيش از 116 آيه‌ي مرتبط آمده است:
الف- خدا حکيم است. به جاي کلمه‌ي حکيم، واژه‌ي فيلسوف بگذاريد: خدا فيلسوف است!؟
ب- خدا به انبياء (ع) کتاب و حکمت را تعليم داد. بخوانيد خدا به انبياء(ع) کتاب و فلسفه را تعليم داد.
پ- خدا کتاب و حکمت را نازل مي‌کند. جاي حکمت در اين آيه، فلسفه بگذاريد.
ت- در آيه‌ي 1 سوره‌ي يونس: اين است آيات کتاب حکيم. در تلقي مدافعان يکي بودن فلسفه و حکمت، اين آيه مي‌شود «اين است آيات کتاب فيلسوف».
ث- قرآن حکيم. از ديد فيلسوفان، اين مفهوم قرآني مي‌شود: «قرآن فيلسوف!»
ج- حکمت بالغه. بخوانيد فلسفه‌ي بالغه.
چ- در آيه 39 اسرا: خدا حکمت را وحي مي‌کند.
ح- انبياء(ع) به مردم کتاب و حکمت تعليم مي‌دهند. در تلقي روبه‌رو مي‌شود: انيباء(ع) به مردم کتاب و فلسفه تعليم مي‌دهند.
خ- عيسي(ع): براي شما حکمت آوردم. در واقع عيسي(ع) فلسفه آورده است!
د- لقمان، داود، و سليمان، حکمت داده شدند. در تلقي ديگران، يعني فلسفه داده شدند و اين سه تن فيلسوف هستند. غربي‌ها مي‌گويند شرق نبي دارد و غرب فيلسوف.
ذ- در آيه‌ي 125 نحل: دعوت کن به راه رب خود، به حکمت ]نه به فلسفه[، به موعظه‌ي حسنه، و به جدال احسن. اگر قرار بود با فلسفه به راه خدا دعوت صورت گيرد، به دليل جنگل آراء و مکاتب فلسفي، عجب پلوراليسم ويژه‌اي رقم مي‌خورد. به قول حافظ:
جنگ هفتاد و ملت، همه را عذر بنه چون نديدند حقيقت، ره افسانه زدند
ر- حکمت را خدا مي‌دهد، که خير کثير است به هر کس داده شود. به او خير کثير داده شده است جز اولوالالباب کسي متذکر نمي‌شود. در نسبت با اين آيه، اين شبهه مطرح است که اگر حکمت خير کثير است که از سوي خدا داده مي‌شود، چه طور اين خير کثير به مارکس داده مي‌شود و او به الحاد مي‌‌رسد؟ خير کثير که به فوئرباخ داده مي‌شود و او ماترياليست مي‌گردد. ديويد هيوم به عنوان غول فلسفي بريتانيا، که کانت را از خواب جزمي بيدار کرد، به عنوان يک ملحد، چگونه خير کثير به او داده شده است؟ آيا هم‌جنس‌بازي و اخلاق فاسدي که قوم لوط را در شهر سدوم با عذاب خدا مواجه ساخت، خير کثير، يا حاصل خير کثير است؟ در غير اين صورت چگونه مي‌توان ويتگنشتاين و فوکو را به دليل مشکلات اخلاقي اين چنيني «حکيم» ناميد؟
حکمت در قرآن که در محورهاي 12گانه‌ي قيد شده آمد، هيچ سنخيتي با فلسفه ندارد. اساساً لوازم خير کثير در فلسفه نيست، زيرا با هزار و يک آلودگي و انحراف و الحاد مي‌توان فيلسوف شد، اما بدون ايمان و تقوا نمي‌توان حکيم شد. حکيم در اثر تقوا به فرقان مي‌رسد و از آن به تفکيک و تمييز حق از باطل نايل مي‌شود و به حقيقت دست مي‌يابد.
حکمت فوق فلسفه است و فلسفه در ادامه‌ي حکمت و به تبع آن. نسبت حکمت و فلسفه، نسبت عدد يک و صفرهاي پشت آن است. فلسفه بدون حکمت، صفري است که خوانده نمي‌شود.

•10- در مفهوم «فلسفه‌ي اسلامي»، دو نکته حائز اهميت است:
الف- قيد فلسفه‌ي اسلامي به اين معناست که مدعيان آن باور دارند که فلسفه‌ي غير اسلامي نيز وجود دارد. آن‌چه در دو فلسفه‌ي اسلامي و غيراسلامي مشترک و مقوم آن‌هاست چيست؟
ب- در قيد اسلامي فلسفه‌ي اسلامي، چه چيزي از اسلام به عنوان لوازم جوهري يا عرضي فلسفه به کار رفته است که آن را اسلامي ساخته؟
در واقع ادعا اين است که فلسفه‌ي يوناني، پس از هزار سال قدمت، در عصر اسلام، به جهان اسلام آمده و بومي شده است. چنين انطباق و بومي‌سازي، در دو حوزه بايد صورت پذيرفته باشد:
- ابتدا در چهارچوب مفهومي، و سپس در چهارچوب تصوري:
در چهارچوب مفهومي فلسفه‌ي اسلامي کافي است به مفاهيم پايه توجه شود، اين عدم انطباق به خوبي نمايان مي‌گردد:
1) مفهوم فلسفه، که با حکمت قرآني يکي گرفته شده است، حال آن‌که غربي‌ها به حکمت ويزدام مي‌گويند و آن را از فلسفه جدا مي‌دانند. فلسفه، فروکاست شده‌ي حکمت است، لذا نمي‌تواند با حکمت برابر باشد.
2) مفهوم آرخه و ماده‌المواد، با آيه در حکمت الهي و قرآني يکي نيست. مدام در قرآن به وجود آيه يا نشاني و برهان در پديده‌هاي هستي و وقايع اشاره شده است.
در قرآن هفت متعلق ايمان بر شمرده مي‌شود که ايمان جامع مومن به هر هفت متعلق مزبور الزامي است. متعلق‌هاي ايمان به غيب، ايمان به خدا، ايمان به ملائک، ايمان به کتاب، ايمان به ارسال انبياء(ع)، ايمان به آخرت و ايمان به آيات الهي.
منظور از آيات الهي و ايمان به آن، فقط آيه‌هاي درون سوره‌هاي قرآن حکيم نيست، بلکه منظور اين است که در پهنه‌ي گيتي، همه‌ي اشياء و پديده‌ها و حرکت‌ها و صيرورت‌ها، نشاني و آيه هستند.
مومن در کنار ايمان به ساير متعلق‌هاي ايمان، بايستي به آيات الهي نيز ايمان داشته باشد.
در واقع اگر مومن چشم دل بگشايد و ديده‌ي آيت‌بين يابد، عملاً حکيم الهي است.
اما در فلسفه، از جمله فلسفه‌ي اسلامي، آيه به آرخه فروکاست يافته و دغدغه‌ي فيلسوف اسلامي نيز همان اعتباريات شاکله‌ي آرخه از لوگوس تا کميت و کيفيت است. هر کجا فيلسوف مسلمان خلاف اين عمل کرده است، او در آن‌جا حکيم است، زيرا فلسفه به ماهو فلسفه از اساس در آيت‌زدايي شکل گرفت و لحظه‌اي که در آرخه، پرسش از چيستي ماده‌ي اوليه را مطرح کرد، راه معنازدايي از طبيعت و هستي را در پيش گرفت و از وجود و ورطه‌ي موجود در غلتيد.
اگر فلسفه چنين ظرفيتي داشت که نگاه آيت‌بين را در فيلسوفان پديد آورد، بايستي اکنون فيلسوفان جهان مؤمن‌ترين مردمان باشند، اما تاريخ فلسفه، خلاف اين را نشان مي‌دهد.
3) در فلسفه‌ي اسلامي، مفهوم فلسفه‌ي اولي، در برابر متافيزيک مطرح است. فلسفه‌ي غرب دو گزاره‌ي کاملاً مشخص دارد: فيزيک و متافيزيک.
در فلسفه‌ي اسلامي، طبيعه، مابعدالطبيعه، و ماوراءالطبيعه مطرح است.
اولاً فيزيک يا فوزيس معادل طبيعه و طبيعت نيست و در فلسفه، مفهوم ناتورا يا نيچر معادل طبيعه و طبيعت است. ثانياً متافيزيک نيز معادل مابعدالطبيعه نيست، به همان دليل نخست.
ثالثاً فلسفه نه تنها ظرفيت دريافت ماوراءالطبيعه را ندارد، بلکه چنين ادعايي نداشته و در عالم فلسفه غرب، کسي مدعي ترانس فيزيک يا اولترافيزيک نيست.
فلسفه‌ي اولي، همان متافيزيک است نه بيشتر، لذا نمي‌تواند به عرصه‌ي ترانس فيزيک که حوزه‌ي متعلق‌هاي ايمان در دين است ورود کند. در نتيجه فلسفه يا آن‌چه فلسفه‌ي اسلامي ناميده مي‌شود، برخلاف حکمت، نمي‌تواند مدعي انطباق با دين شود.
حکمت به صورت ذاتي و جوهري، چون آيت‌مدار است، واجد روح ديني و ايماني است. اما فلسفه به دليل محصور بودن در فيزيک و متافيزيک چنين ظرفيتي ندارد.
4) فلسفه، همزاد و مترادفي دارد به نام ذهن Mind. ذهن غامض‌ترين مفهوم فلسفي در غرب است که هنوز هم نتوانسته-اند آن را تبيين کنند. با اين مفهوم مبهم که هستي خود آن نيز شفاف و روشن نشده است، فلسفه تلاش کرد هستي و وجود عالم را بنماياند. حتي در دهه‌هاي اخير مدعي شدند که Mind is God ذهن خداست. اکنون فلسفه‌ي ذهن، بحراني‌ترين حوزه‌ي انديشه در ميان رشته‌هاي علوم انساني است.
در فلسفه‌ي اسلامي نيز اين مفهوم مبهم و ناشناخته، مبناي همه‌ي فعل و انفعالات فکري است. در واقع فيلسوفان اسلامي، در مفهوم ذهن، پاي خود را جاي مطمئني قرار نداده‌اند و اين سنگ بناي سست، توان و ظرفيت لازم را ندارد. پرسشي که فلسفه‌ي اسلامي بايد پاسخ دهد اين است که اولاً تمايز ذهن در فلسفه اسلامي با Mind در فلسفه‌ي غرب چيست؟
و ثانياً اين مفهوم را که مفهومي غير قرآني است، معادل کدام مفهوم در قرآن قرار مي‌دهند. در درون قلب، لايه‌هاي صدر و شغاف و فوأد، هر يک ممکن است بتوانند بخشي از ظرفيت ذاتي انسان را بنمايانند. اما يقيناً ذهن، ظرفيت و توان رقابت با فؤاد را ندارد. فلسفه‌اي که هستي خود را در بناي سست و مبهم ذهن نهاده است و وجود ذهني را در ذهني مي‌جويد که هيچ نسبت و قرابتي با انسان‌شناسي قرآني ندارد، چگونه خود را فلسفه‌ي اسلامي مي‌خواند؟!
- اما چهار چوب تصوري:
انطباق و بومي‌سازي فلسفه با اسلام نياز به انطباق چهارچوب تصوري و نظري خود با اسلام دارد.
چهار چوب تصوري و پارادايم فلسفه‌ي صدرايي در اسفار اربعه رقم خورده است. اسفار اربعه، سفرهايي است از خلق به حق و بازگشت به خلق:
سفر يکم: من الخلق، الي الحق.
سفر دوم: بالحق في الحق (في الحق، الي الحق)
سفر سوم: من الحق، الي الخلق بالحق.
سفر چهارم: بالحق، في الخلق.
پارادايم اسفار اربعه، شبيه پارادايم افلاطون در مبحث غار است.
A. شخص با رؤيت سايه‌ها در ته غار، متوجه بيرون غار مي‌شود. خود را رهانيده و به بيرون مي‌رود.
B. در بيرون غار به کند و کاو و بررسي و شناخت مي‌پردازد.
C. مجدداً، متعهدانه و ايثارگرانه به درون غار باز مي‌گردد.
D. سپس ديگران را در ته غار آزاد مي‌کند و با يکديگر به بيرون غار، به سمت روشنايي مي‌روند.

 

 

اين دو پارادايم، شباهت ظاهري به يکديگر دارند با اين تفاوت که در سفر چهارم افلاطوني، شخص متعهد است ديگران را به بيرون غار ببرد، اما در اسفار اربعه، سفر چهارم سفر از خلق به حق نيست، بلکه سفر در خلق به حق است. در واقع او که کوله‌باري از معرفت به حق از سفر دوم آورده است، نيازي نمي‌بيند همه‌ي مردم در بند را برهاند و به حق ببرد، بلکه حق را به ميان آن‌ها آورده است. در واقع در سفر چهارم صدرايي، مهدويت و ظهور ديده نمي‌شود. اگر سفر چهارم، سفر با خلق به حق بود، مي‌شد مدعي مهدويت در آن گرديد و انقلاب اسلامي را سفر چهارم صدرايي خواند، اما اين پارادايم مخدوش است و عنصر امامت و ولايت در آن مغفول و محذوف است. شخص سفر کرده، متعهد به رهبري ديگران نيست و تنها شهروند مسئولي است که حق-مدارانه به خلق بازگشته و در ميان آن‌هاست.
چهارچوب تصوري ناب اسلامي، بر چهار مفهوم هبوط و عروج، و نبوت و امامت استوار است. حذف يا غفلت از عنصر امامت در سفر چهارم صدرايي، انطباق پارادايم او را با چهارچوب تصوري قرآني دشوار مي‌سازد. از اين رو نمي‌توان اسفار اربعه‌ي صدرايي را نقشه‌ي راه امام خميني (ره) در انقلاب اسلامي دانست، زيرا ايشان مبتني بر سفر چهارم، بايد حق را به ميان مردم مي-آورد، نه اين که مردم را به سوي حق ببرد.
کساني که فيلسوف اسلامي خوانده مي‌شوند، عمدتاً حکيم هستند: ابن سيناي بخش‌هايي از «اشارات»، ملاصدرايي که بارها پياده به حج مي‌رود و در مقدمه‌ي تفسيرش بر سوره‌ي واقعه از ايستادن در سايه شکوه مي‌کند، سايرين همه حکماي الهي هستند که بايد از فلسفه‌هايشان متمايز شوند.

• 11- برخي اصرار دارند امام خميني(ره) را که خود مدرس فلسفه‌ي صدرايي بود، به طور مطلق در اين ميدان مصادره کنند و حضرت ايشان را صرفاً فيلسوف بنمايانند. در حيات فکري هر متفکر مؤلف و صاحب مکتبي، همواره دو دوره وجود دارد. در فلسفه اين قول مشهور است که در بيان آموزه‌هاي هر فيلسوف، بلافاصله مي‌پرسند: مثلاً، کدام کانت؟ کانت دوره‌ي اول يا کانت دوره‌ي دوم؟ ويتگنشتاين اول يا دوم؟ ملاصداري يکم يا ملاصدراي دوم؟ در مورد امام خميني(ره) نيز اين پرسش صادق است. بله امام خميني(ره) خود استاد فلسفه‌ بوده‌اند، اما کدام امام خميني(ره) ؟ پاسخ اين است: امام خميني(ره) اوّل.
در واقع امام خميني(ره) دوّم، از فلسفه عبور کرده بودند. در آذرماه 1365 دقيقاً دو سال و نيم قبل از رحلت جان‌گداز آن پير مراد، در نامه‌اي به عروس گرامي‌اشان مي‌نگارند:
«چنان به عمق اصطلاحات و اعتبارات فرورفتم و به جاي رفع حجب به جمع کتب پرداختم که گويي در کون و مکان خبري نيست جز يک مشت ورق‌پاره که به اسم علوم انساني و معارف الهي و حقايق فلسفي، طالب را که به فطرت‌الله مفطور است، از مقصد بازداشته و در حجاب اکبر فرو برده. اسفار اربعه با طور و عرضش از سفر به سوي دوست بازم داشت، نه از فتوحات فتحي حاصل و نه از فصوص الحکم حکمتي دست داد، چه رسد به غير آن‌ها که خود، داستان غم‌انگيز دارد.» امام خميني(ره) دوّم، که در عصر دفاع مقدس اين نکات نوراني را براي ما اهل حجاب نور و حجاب نفس، پدرانه به ميراث و وصيت گذاردند، از اسفار اربعه-ي ملاصدرا، و فتوحات مکيه و فصوص‌الحکم ابن عربي اين‌گونه ياد مي‌کنند. ايشان در ديوان خود نيز بارها نسبت به فلسفه ابياتي را سروده‌اند، مانند:
اسفار و شفاء ابن‌سينا نگشود با آن‌همه جرّ و بحث‌ها مشکل ما
با شيخ بگو که راه من باطل خواند بر حق تو لبخند زند باطل ما
گر سالک او منازلي سير کند خود مسلک نيستي بود منزل ما
*****
آنان که به علم فلسفه مي‌نازند بر علم دگر به آشکارا تازند
ترسم که در اين حجاب اکبر آخر سرگرم شوند و خويشتن را بازند
*****
فاطي که فنون فلسفه مي‌خواند از فلسفه فاء و لام و سين مي‌داند
اميد من آن است که با نور خدا خود را ز حجاب فلسفه برهاند
*****
با فلسفه ره به سوي او نتوان يافت با چشم عليل کوي او نتوان يافت

• 12- اما محور پاياني اين جلسه، مسأله‌ي ضرورت بازتوليد فلسفه‌ي مضاف در حوزه‌ي فلسفه، و حکمت‌هاي مضاف در حوزه‌ي حکمت، در راستاي دو گزاره‌ي کلي است: ابتدا بسط نهضت علمي، براي تحول در علوم انساني، و سپس پر نمودن خلاء تئوريک دستگاه‌هاي مختلف در نظام جمهوري اسلامي است.
• الف- دهه‌ي چهارم عمر جمهوري اسلامي، دهه‌ي پيشرفت و عدالت ناميده شده است. يکي از ضروريات تحقق اين امر مهم، مسأله دست‌يابي به حکمت مضاف از يک‌سو، و فلسفه‌هاي مضاف از سوي ديگر است.
اين ضرورت و حساسيت از کجا نشأت مي‌گيرد؟ مباني نظري در حوزه‌هاي گوناگون سياسي- فرهنگي- اقتصادي و اجتماعي اگر مبتني بر بنيان‌هاي فکري غير الهي باشد، فرد و جامعه به پذيرش ولايت «دون‌الله» در مي‌غلتد. حکيم الهي آيت‌الله جوادي آملي، در تفسير آيات ابتداي سوره‌ي مبارکه اعراف مي‌فرمود که: در اين آيه مي‌فرمايد تبعيت کنيد از آن‌چه انزال شده از سوي رب، و تبعيت نکنيد از دون آن. الله را ولي خود قرار دهيد. اتخاذ ولايت الله، به پذيرش دين است. اگر غير الله را پذيرفتيد و مکتب غيرالله را پذيرفتيد به تولي به آن‌ها در آمده‌ايد، و آن‌ها را ولي خود قرار داده‌ايد.»
اکنون نقيصه‌اي که در حکم آسيب جدي و خطري عظيم براي جمهوري اسلامي است، کم‌کاري و عدم تلاش در دست-يابي به نرم‌افزار بومي مبتني بر کتاب و عترت است. اگر نرم‌افزارهاي ما در حوزه‌هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي برگرفته از مکاتب غير الهي باشد که متاسفانه اکنون در بخش‌هاي گوناگون اين نقص وجود دارد، در آن صورت با پذيرش مکتب غيرالله، خطر عظيم استحاله‌ي جمهوري اسلامي را به جان خريده‌ايم. اين ضرورت از اين جا برمي‌خيزد.
مبتني بر اين ضرورت‌شناسي، اين پرسش مطرح مي‌شود که چه نهاد يا دستگاه يا کساني مسئول پر نمودن اين خلاء و رفع اين نقيصه هستند؟! بلافاصله نگاه‌ها متوجه نهاد حوزه‌ي علميه، و به ويژه بخش منسجم فکري آن، يعني مکتب صدرايي مي‌شود. اين نقش تاريخي، نقشي است که اگر چنان‌چه به نحو احسن محقق شود، جمهوري اسلامي را از يک پيچ و گردنه‌ي مهم تاريخي عبور مي‌دهد، چرا که در جنبش بيداري اسلامي و در عصر رکود اقتصادي اروپا و آمريکا، اگر جمهوري اسلامي الگوي ويژه‌ي نرم‌افزاري خود را در قالب حکمت‌ها و فلسفه‌هاي مضاف در حوزه‌هاي گوناگون ارائه نمايد، ديگر جوامع اسلامي و غيراسلامي، امروز مهم‌ترين مشتري آن خواهند بود.
• ب- فلسفه‌ي مضاف چه حساسيتي در سياست‌گذاري يک کشور دارد؟ پاسخ بسيار ساده و روشن است: از فلسفه‌هاي مضاف، دکترين‌ها و استراتژي‌ها براي برنامه‌ريزي‌هاي دولت‌ها احصاء و استخراج مي‌شود. رهبر معظم انقلاب، بيش از ده سال قبل اين نقيضه را اين‌گونه تشخيص دادند که دکترين‌هاي معماران فکري انقلاب اسلامي تبيين شود. در اواخر دهه‌ي 1370 ابتدا به دست‌اندرکاران برگزاري بزرگداشت شهيد مطهري فرمودند: «دکترين شهيد مطهري را تبيين کنيد.»، سپس چندي بعد، همين مطلب را در مورد ديدگاه‌هاي امام راحل(ره) فرمودند، که دکترين امام راحل را تبيين کنيد. مدتي بعد از آن، باز هم در مناسبت ديگري، فرمودند که همان‌گونه که غربي‌ها نظام جامع فکري کانت را تبيين و تشريح کرده‌اند، دکترين شهيد مطهري را مشخص کنيد. اکنون که بيش از يک دهه از آن مطالبه مي‌گذرد، ضرورت آن در توليد نرم‌افزار پايه، خود را نشان مي‌دهد.
• پ- روش تبيين دکترين در فلسفه‌ي علم، نزد غربي‌ها به اين صورت است که ابتدا فلسفه‌ي محض مورد نظر مشخص مي‌شود، فرضاً فلسفه‌ي کارتزيانيسم. آن‌گاه، محورها و موضوعات در قالب فلسفه‌ي مضاف خاص فلسفه‌ي کارتزيان احصاء و توليد مي‌شود. در نهايت از فلسفه‌هاي مضاف، دکترين‌ها استخراج و تبيين مي‌گردد. در اين صورت اين دکترين‌ها، خاص فلسفه‌ي کارتزيان هستند و پياده کردن آن‌ها، جامعه و دولت را کارتزيان مي‌سازد. براي تبيين دکترين‌ها يا به فرد فيلسوف توجه مي‌شود يا به مکتب فکري خاصي که آن فيلسوف در آن حيطه تفکر مي‌کرده است. مثلاً يا دکترين دکارت به عنوان يک کارتزيان مد نظر است، يا دکترين مکتب او که رسيوناليسم ناميده مي‌شود. يا فرضاً در مورد مارکس، يا دکترين مارکس مد نظر است، يا دکترين سوسياليسم که حيطه‌ي تفکر اوست. اگر دکترين مشخص فيلسوف مد نظر باشد، تبيين آن از روند دکترينريسم در فلسفه‌ي علم تبعيت مي‌کند. اما اگر دکترين حيطه‌ي فکري آن شخص فيلسوف مطالبه شود، تبيين آن در چهارچوب دکتريناليسم صورت مي-گيرد.
در مورد شهيد مطهري و امام راحل(ره) نيز همين تقسيم‌بندي امکان اجرا داشت. يعني هم امکان‌پذير بود که در دکترينريسم، دکترين شخص شهيد مطهري يا امام راحل(ره) تبيين شود، و هم عملي بود که مبتني بر روند دکتريناليسم، دکترين اين بزرگان در حيطه‌هاي مکتب فکري آنان، يعني حکمت متعاليه از يک‌سو، و فقه جواهري و پويا از سوي ديگر، تبيين شود.
چون در آن زمان، مطمئن بوديم که اين درخواست رهبر معظم انقلاب از سوي مخاطبان ايشان در آن جلسه بر زمين مي-ماند، حکم آن را بر خود واجب کفايي دانستيم و در کنار پانزده پروژه‌ي تبيين دکترين‌هاي قرآن و چهارده معصوم(ع)، سه پروژه‌ي انحصاري تبيين دکترين امام راحل(ره)، تبيين دکترين شهيد مطهري، و تبيين دکترين امام خامنه‌اي را در دستور کار مرکز بررسي‌هاي دکترينال قرار داديم.
• ت- آن‌چه تا کنون در حوزه‌ي حکمت حضور در آراء امام خميني(ره) و ساير موارد تدريس شده است، حاصل بخشي از محورهايي است که در پروژه‌ي عظيم دکترين امام خميني(ره) در دست تبيين است.
در مسير تبيين دکترين امام خميني(ره) يافته‌هاي تحقيق بسيار فراتر بوده است و حکمت محض و حکمت‌هاي مضاف انحصاري امام راحل نيز به مرور خود را نمايان ساخت، که همان‌گونه که سال‌هاي قبل اشاره کرديم، امام خميني(ره) واجد مکتب فکري روزآمدي بوده‌اند که به عنوان يک دستگاه کامل، قابليت زايش و بازتوليد حکمت‌هاي مضاف متنوعي دارد.
از آن‌جا که مبحث حکمت حضور، انحصار حکماي شيعه از سيد ابن‌طاووس(ره) تا امام خميني(ره) است، براي روشن ساختن اين نکته که در غرب، فلسفه‌ي حضور هيچ‌گاه مطرح نبوده است و در دهه‌هاي اخير که ژاک دريدا مباحثي را در حوزه‌ي حضور با تلقي امانيستي مطرح کرد، اين موارد با انديشه‌ي حکماي شيعه و در رأس آن‌ها امام خميني(ره) چه مقدار فاصله دارد، حتي مطالعات تطبيقي اين دو نگاه نيز صورت گرفت و تدريس شد. برکت اين توجهي که مقام معظم رهبري به تبيين دکترين امام خميني(ره) دادند، موجب شد که اکنون به‌توان مدعي شد که به مرور به تنظيم و قواره‌مند نمودن دستگاه فکري خميني کبير نزديک مي‌شويم.
• ث- در خصوص دکترين شهيد مطهري، دو نکته‌ي ظريف از سوي مقام معظم رهبري مطرح شد: ابتدا اين که به صورت گذرا بر وجوه کلامي مباحث شهيد مطهري و در واقع شهيد مطهري متکلم در کنار مطهري فيلسوف تاکيد شد که اين بدان معنا بود که دکترين کلامي شهيد مطهري نيز در کنار دکترين حکمي- فلسفي ايشان احصاء شود و صرفاً تمرکز بر مباحث فلسفي علامه‌ي مطهري نباشد.
نکته دوم، تاکيد بر روش غربي‌ها در تدوين انديشه‌ي کانت به عنوان يک مدل عملي در تدوين آراء يک فيلسوف بود.
اين نکته ما را بر آن داشت که روش غربي‌ها در تدوين انديشه‌ي کانت را مورد واکاوي و مهندسي معکوس قرار دهيم. در نهايت موضوع خود دکترين کانت مطرح شد و پژوهش‌ها در اين خصوص به اختصاص پايان‌نامه‌هاي دانشجويي در دپارتمان‌هاي فلسفه‌ي دانشگاه‌ها به مبحث دکترين کانت انجاميد.
تلاش‌ها براي تبيين دکترين شهيد مطهري با توجه به دامنه‌ي گسترده‌اي از موضوعات که ايشان به آن ورود کرده‌اند از يک‌سو، و فشار نياز دستگاه‌ها و سازمان‌ها براي دست‌يابي به محتواي مدون آراء شهيد مطهري براي تصميم‌سازي‌ها و برنامه‌ريزي-ها از سوي ديگر، در يک شرايط خاص صورت مي‌گرفت.
اما، جنجال مرموز چند وب‌سايت معلوم الحال ليبرال، با يک تيتر دروغ، فضايي غير اخلاقي را پديد آورد. و تلاش گسترده‌اي شد تا با گزينش برخي جملات و گرفتن مصاحبه از برخي دانشمندان و عالمان که از چند و چون مسأله بي‌اطلاع بودند، بازار بازي‌هاي سياسي خود را گرم کنند اينان کساني هستند که سعي دارند در فضاي غير اخلاقي ژورناليسم سايبر، جملاتي را از کلام ديگران گزينش کنند، و نسبت به آن جملات، سايرين را به واکنش وادارند تا اين‌گونه قلمداد شود که امثال عباسي رودر‌روي روحانيت هستند.
روحانيت متعهد و پيش‌رو و متقي، بصيرتر از آن است که اسير اين فضاسازي‌ها بشود، به ويژه اين‌که در رأس حرکت و نهضت خود، امام جامعه و ولي امري را مي‌بيند که در ترسيم افق‌هاي دور و مقصد متعالي اين امت، در عين حال که بر آزادانديشي تاکيد مي‌نمايند، همواره از کشاندن مباحث نظري و تضارب آراء از محافل علمي به کوچه و خيابان تحذير داده‌اند.
• ج- درد جان‌کاهِ ديدن سند 800 صفحه‌اي «امنيت ملي و نظام اقتصادي ايران» که پس از سال‌ها تحقيق در مرکز تحقيقات استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت نظام، با پول بيت‌المال و با آرم آن نهاد تابع مجمع تشخيص منتشر شده است و در صفحه‌ي 782 آن، پس از يک بررسي طولاني آمده است که «پس از بررسي انواع مکاتب اقتصادي در اين مطالعه و ارزيابي آنها از منظر اسناد فرادستي نظام از جمله اهداف اقتصادي سند چشم‌انداز و سياست‌هاي کلي ابلاغي در برنامه‌هاي چهارم و پنجم توسعه به ويژه سياست‌هاي کلي اصل 44 قانون اساسي، به نظر مي‌رسد که نظريه‌هاي مکاتب نهادگرايان و کينزي‌هاي جديد با الگوي مطلوب توسعه در جمهوري اسلامي ايران قرابت بيشتري داشته باشند.» هر دلسوز انقلاب اسلامي را به تحرک وا مي‌دارد که وقتي مجمع تشخيص مصلحت نظام در نهاد مطالعاتي تصميم‌ساز خود، به مکتب امانيستي، ليبراليستي و سکيولاريستي نئوکينزي‌ها در تنظيم معاش و معاد اين امت خداجو و شهيدپرور مي‌رسد، پس خود بايد کاري بکند و اين نقيصه را در نظام بزدايد، ديگر جايي براي واکنش به رفتارهاي غير اخلاقي وب‌سايت‌هاي «تفرقه افکن» باقي نمي‌ماند. گردانندگان اين وب‌سايت‌ها که به ليبرال بودن شهره هستند، طبيعي است که بايد چنين بازي‌هايي را آغاز نمايند. اما براي ما که با شهدا، امام شهدا، و هم‌چنين امام بيداري مسلمين، عهد و پيمان بسته‌ايم که در صحنه باشيم و براي استمرار اين بيداري، جان خود را فدا نماييم، سرگرم شدن به اين بازي‌ها، غفلت و خسارت است، يعني همان خواسته‌ي شيطان. و اين از ما به دور باد که در مسير خواسته‌ي شيطان قرار بگيريم.


انشاءالله

 

ارجاعات، منابع و پيوست ها

010203040506070809101213141516171819202122232425262728293031
[ ] [ ] [ حسین ]

نقد سریال استراتژیک گمشده (Lost) توسط استاد حسن عباسی در فرهنگسرای ارسباران

برای دانلود فیلم جلسه و کتاب نقد سینما به ادامه مطلب مراجعه نمایید. این سریال در موسسه قرن 21 دوبله شده و به همراه درس گفتار های استاد عباسی در شبکه سینمای خانگی پخش شد.

سريال Lost بي ترديد تأثير گذار ترين سريال دهه اخير در غرب است. همچنين با گستره وسيعي كه اين سريال حوزه تمدن بشر امروزي را پوشش داد مي توان ضريب نفوذ آن در جوامع را از جمله شاخص هاي جهاني شدن محسوب كرد...

 

معناي نام سريال، "گمشده" همزمان اشاره به دو مفهوم انسانهاي گمشده در حادثه سقوط هواپيما و هم اينكه يك مكاني گمشده است ، دارد. و تعليق اصلي سريال يعني "مكان گمشده اي كه بشر آرزوي پيدا كردن آن و ساختن يك جامعه آرماني را از سه هزار سال پيش داشته است" از همان جا آغاز مي شود.حجم زياد نشانه‌هاي به كار رفته  ارزش هاي فلسفي و جامعه شناختي سريال، ضعف هاي فني و تكنيكي آن را پوشانده است.

اين سريال از سال 2004 تا 2010 در 6 فصل توسط 13 كارگردان (جی جی آبرامز، جک بندر، استیون ویلیامز، گرگ یانتس، ماریتا گراویاک، تاکر گیتز، کوین هوکز، مایکل زینبرگ و ...) ساخته و از شبكه  abc پخش شده است.

نظر به اهميت نشانه شناسي مفاهيم وسيع به كار رفته در اين سريال ، طي 7 جلسه به ترتيب فصل ها و اپيزودها استاد حسن عباسي در فرهنگسراي ارسباران به نقد و بررسي آن پرداختند كه لينك دانلود جلسات 15 تا 21 جهت استفاده كاربران عزيز سايت در ادامه مي آيد.

 

مشخصات محصول (فصل اول، جلسات 15 و 16)

جلسه پانزدهم یک DVD حاوی 98 دقیقه فیلم نقد سریال برگزار شده در تاریخ 3 خرداد ماه 1389

جلسه شانزدهم یک DVD حاوی 129 دقیقه فیلم نقد سریال برگزار شده در تاریخ 17 خرداد ماه 1389

قیمت: 1000 تومان

مشخصات محصول (فصل دوم، جلسات 17 و 18)

جلسه هفدهم یک DVD حاوی 138 دقیقه فیلم نقد سریال برگزار شده در تاریخ 24 خرداد ماه 1389

جلسه هجدهم یک DVD حاوی 86 دقیقه فیلم نقد سریال برگزار شده در تاریخ 31 خرداد ماه 1389

قیمت: 1000 تومان

مشخصات محصول (فصل سوم، جلسات 19 و 20)

جلسه نوزدهم یک DVD حاوی 102 دقیقه فیلم نقد سریال برگزار شده در تاریخ 7 تیر ماه 1389

جلسه بیستم یک DVD حاوی 109 دقیقه فیلم نقد سریال برگزار شده در تاریخ 14 تیر ماه 1389

قیمت: 1000 تومان

مشخصات محصول (فصل چهارم، جلسه 21)

جلسه بیست و یکم یک DVD حاوی 108 دقیقه فیلم نقد سریال برگزار شده در تاریخ 28 تیر ماه 1389

قیمت: 1000 تومان

 

دریافت فایل تصویری نقد سریال با فرمت DIVX

جلسه 15 با حجم 225 مگابایت

جلسه 16 با حجم 295 مگابایت

جلسه 17 با حجم 304 مگابایت

جلسه 18 با حجم 197 مگابایت

جلسه 19 با حجم 233 مگابایت

جلسه 20 با حجم 250 مگابایت

جلسه 21 با حجم 248 مگابایت

 

 

 

[ ] [ ] [ حسین ]

بسم الله الرحمن الرحیم .
فیلم : چشمه
کارگردان : دارن ارنوفسکی
محصول : 2006
بودجه : 35 میلیون دلار
فروش :75 میلیون دلار
بازیگران : هیو جکمن و راشل ویسز

[تصویر: 40371235605720650319.jpg]

فیلم چشمه در سه داستان موازی دنیال میشود که اکثر مخاطبان انرا سه داستان به فاصله 500 سال از هم میپندارند که تصور غلطی است . دو داستان این فیلم در ذهن بازیگران رقم میخورد و یکی زندگی واقعی را نشان میدهد . داستان اول که مربوط به رانده شدن اسپانیا از امریکای شمالی به فسمت های امریکای مرکزی و جنوبی است که توسط یک داروغه رقم میخورد که عضو فرقه ی اپوس دئی که از فرقه های متعدد مسیحیت است میباشد . داستان دوم که مربوط به توماس نقش اول فیلم است در یک حباب در فضا اتفاق میفتد که توماس در ان منتظر است تا به ستاره ی شیبالبا برسد . داستان سوم که در دنیای امروز اتفاق می افتد ماجرای تلاش یک محقق برای از بین بردن تومور مغزی همسرش ایزی است .
چشمه بیشتر از ان که شنیده شود نیازدارد که دیده شود یا به تعبیر دیگر سینمای چشم است نه گوش به همین خاطر بیننده راحت تر با اثر ارتباط برقرار میکند تا اینکه منتظر شنیدن کلمات قلمبه سلمبه باشد . موضوع هر سه داستان فیلم چگونگی مقابله با مرگ است و دغدغه ی همیشگی انسان را در تقابل با مرگ نشان میدهد ...ایا واقعا مرگ را میتوان به تاخیر انداخت یا برای همیشه از ان فراری شد ؟ فیلم چشمه بیشتر از انکه فلسفی و دینی باشد یک فیلم عارفانه است اما چه نوع عرفانی ؟در طول بحث با این عرفان اشنا خواهیم شد.
فیلم با جمله ای کتاب افرینش شروع میشود

[تصویر: 73038495773171387526.jpg]


((بدین ترتیب او ادم و حوا را بیرون کرد و در سمت شرقی باغ عدن فرشتگانی قرار داد تا با شمشیر اتشینی که به هر طرف میچرخید راه درخت حیات را محافظت کنند )) سقوط انسان ایه ی 24
سپس وارد داستان اول میشویم انجایی که سرباز وفادار ملکه به هرم گمشده ی مایان ها میرسد و در انجا با محافظ هرم درگیر میشود که محافظ هرم میگوید : مرگ راهی به سوی ترس است . به محض اینکه شمشیر خود را به سمت توماس میاورد او را در داخل حباب میبینیم که در حال تمرکز است .

[تصویر: 17802278455432209490.jpg]

در واقع توماس در فضا نیست در حباب ذهن خود گرفتار است و در ذهن خود به دنبال شفا دادن به یک درخت است که در حال مرگ است . چیزی که مانع خروج توماس از حباب میشود این است که درخت که نمادی از همسر او در ذهنش است مانع ازادی ذهن او میشود . اینکه چرا از یک درخت در ذهن عارفانه توماس استفاده میشود دلیلش این است که ما در این فیلم شاهد عرفان یهودی کابالا هستیم که نماد ان یک درخت است .

[تصویر: 76166190583336742475.jpg]


این تصویر سکانسی از فیلم است که بارها تکرار میشود که ما در تصویر 1 و 2 توماس را بدون مو و در تصویر 3 با مو میبینیم در در واقع توماس در تصویر 1 و 2 در ذهن خود گرفتار است و در تصویر 3 از عرفان خود خارج میشود و مشغول صحبت با همسر خود میشود . توماس هنوز نمیداند که باید با همسر خود که توموری در مغز دارد باشد یا اینکه تلاش خود را برای پیدا کردن راهی برای از بین بردن تومور همسرش در فضای کاریه خودش صرف کند . در تصویر 4 همسر تام به سمت در خروجی میرود و در نور ناپدید میشود که این هم یکی از خط های اصلی داستان است چرا که در جهان بینی کابالا نور منبع همه چیز است و ما باید به سمت ان برویم

[تصویر: 62345504483998841505.jpg]

اما تفاوت در اینجاست که در عرفان اسلامی نور یا همان خدا واحد است اما در عرفان کابالا نور متکثر است و این در مرحله ی اول با اولین اصل اسلام یعنی توحید منافات دارد . در طول فیلم ما بارها شاهد این هستیم که بازیگران به سمت نور میروند و یا درواقع نور تابیده شده انها را دعوت به سمت خود میکند . وقتی توماس از مداوای تومور حیوان ازمایشی نا امید میشود به نوری که به سمتش تابیده میشود نگاه میکند و با کمی تمرکز راه حل مداوای حیوان را می یابد :

[تصویر: 52917340988582888870.jpg]

صحنه ی مواجه شدن نور و بازیگران تقریبا در بیشتر سکانس های فیلم وجود دارد و نشان از تعالی یافتن بازیگران برای رسیدن به حد اعلای عرفان خویش است .

[تصویر: 31065368067238929933.jpg]

در سکانس بعدی توماس به خانه میرود همسرش برای او از شیبالبا میگوید به گفته همسر توماس شیبالبا دنیای مردگان تمدن مایان هاست و مایان ها معتقدند که انجا مردگان دوباره زنده خواهند شد ر تصویر 3 دوباره دنیای ذهنی تام را میبینیم که در ذهن خود تام به سمت شیبالبا میرود تا درختی که همراه دارد ( همسرش) را نجات دهد . در تصویر 4 تا متوجه بی حسی بدن همسر خود میشود که حس گرما و سرما را نمیگیرد و میخواهد با پزشک همسرش صحبت کند که همسرش جلوی او را میگرد چرا که میگوید : من احساس بهتری دارم ...در واقع با این جمله همسر تام میخواهد بفهماند که از تن خود جدا شده و در عالم عرفانی خویش زندگی میکند کاری که اکثر عرفا انجام میدهند در جهان ما هستند ولی ذهنشان در عوالم بالا سیر میکند .

[تصویر: 37118179540649449778.jpg]

تصاویر بالا مربوط به داستان شماره ی 1 است که ایزی همسر تام ان را نوشته و از او درخواست کرده ان را بخواند اما داستان ایزی در واقع داستان خود او و همسرش است که به عنوان یک رمان ایزی ان را مینویسد شباهت های داستان اصلی و نوشته ایزی به شرح زیر است .

داروغه = تومور مغزی ایزی
سرزمین امریکای شمالی = بدن ایزی
تام در نقش سرباز = تام در نقش پزشک

داروغه در داستان ایزی سعی در گرفتن زمین های ملکه دارد و ملکه از سرباز خود تامی برای دفاع از سرزمین کمک میطلبد و در واقعیت تومور مغزی سعی در نابودی ایزی دارد و تام در نقش پزشک برای نجات همسرش تلاش میکند . ایزی رمان را به تام میدهد و از او میخواهد که ان را بخواند و فصل اخرش را به اتمام برساند . در تصویر 2 تام وارد قصر ملکه میشود که کاملا شبیه فضای عرفانی است و سپس ملکه راه حل نجات خودش را بیان میکند پیدا کردن درخت حیات که که تورات امده است و به سرباز خود میگوید که با پیدا کردن درخت حیات هر دو تا ابد زندگی خواهند کرد در تصیر شماره ی 4 دوباره شاهد وارد شدن نور به صحنه هستیم در تصویر 5 توماس و همسرش ر روی زمین شطرنجی میبینیم که نماد دوالیسم بین ملکه و توماس است دوگانه‌انگاری وصفی یا خاصه‌ای که تنها به وجود یک جوهر یا همان یگانه‌انگاری غیر تحویلی قائل است اما معتقد است که جوهر فیزیکی دو نوع ویژگی دارد: ذهنی و فیزیکی. ملکه در این قسمت فیزیکی است و توماس ذهنی .

[تصویر: 83265340876659909447.jpg]

در سکانس بعدی ایزی و تام را در موزه میبینیم که در این سکانس ایزی برای تام از جد بزرگ مایان ها میگوید که خودش را فدا کرده است تا این دنیا شکل بگیرد در واقع این دنیا را او ساخته است و ایزی میخواهد به درجه عرفان او برسد اما شباهت مایان ها به کابالا چیست ؟
جایگاه انسان در این عالم اغلب درخشان و برجسته است و او را مایه ی دوام فرایند افرینش میخوانند . ادبیات رازالود به این نکته اشاره دارد که مفهوم ((انسان به صورت خدا خلق شد ))یک مبناست و معنایش این است که انسان قادر است بدون اتکا به دیگری دست به کار افرینش بزند . یکی از بدیع ترین داستان ها در ادبیات تلمودی بسیاری از مسائل اساسی این عرصه را منعکس میکند . این داستان شرحی از مشاجره ی میان ربی الیعزر بزرگ و بیشتر علما به سرکردگی ربی یهوشوع بر سر مسائل مربوط به طهارت و نجاست است . منشا نزاع در ظاهر پرسشی کم اهمیت بود ایا ظرف سفالی را میتوان در تعریف ظروف شکستنی که نجاست پذیر نیستند جای داد ؟ وقتی که حکیمان از پذیرش نظر ربی الیعزر خودداری کردند او برای اثبات درستی نظریه اش نیروهای طبیعی را به کمک طلبید و فریاد زد (( بگذارید تا درخت خرنوب از جای خود ریشه کن شود . ای اب مسیر خود را تغییر ده )) در پاسخ ربی یهوشوع ابراز داشت ((تو نمیتوانی به درخت خرنوب استناد کنی ))سپس ربی الیعزر به اسمان خطاب کرد تا ثابت کند که فتوای او باید پذیرفته شود در این لحظه صدایی اسمانی به گوش رشید که میگفت ((شما از فرزندم الیعزر چی میخواهید ؟او کسی است که احکامش مورد پذیرش عالمیان است)) ربی یهو شوع در حالی که بر دیدگاه خود اصرار میورزید گفت ((تورات دیگر در اسمان نیست خدا ان را به انسان داد و این انسان ها هستند که درباره ی این موضوع تصمیم خواهند گرفت )).
زان پس بیشتر عالمان بر خلاف نظر ربی الیعزر فتوا دادند این نتیجه گیری از این داستان که انسان در دیدگاه تلمود خالق است . حتی در بعضی از قسمت های تلمود امده :
یکی از حکیمان از الیاس نبی پرسید که در ان واقعه خداوند چه فرمود و الیاس نبی پاسخ داد ((خداوند لبخندی زد و فرمود پسران من بر من غلبه کردند بلی پسران من پیروز شدند))
بر باور تلمود انسان خالق است و ربی یهوشوع میگوید : تورات دیگر در اسمان نیست خدا ان را به انسان داد و این انسان ها هستند که درباره ی این موضوع تصمیم خواهند گرفت یعنی ما خودمان افریننده هستیم ...که این دیدگاه شاید از اولین متون مکتوب راجع به اومانیسم باشد که انسان را محور تصور میکنند و دیگر ابعاد را نسبت به ان تعریف میکنند نتیجه میگیریم که در عرفان کابالا ما به خدا نیازی نداریم و خود میتوانیم به درجه ی خدایی برسیم .
در تصویری که ایزی همسر تام به زمین می افتد دوباره زیره نور قرار دارد و در تصویر بعد که در بیمارستان است تخت او روی زمین شطرنجی قرار گرفته است که باز نماد افتراق بین توماس و ایزی است که هنوز واحد نشده اند . ایزی باور دارد که باید بمیرد و طبق افسانه های مایان ها دوباره بتواند خلق بشود اما توماس نمیخواهد مرگ همسر خود را باور کند درست همان طور که در داستان اول در قصر ملکه باور ندارد که حرف ملکه واقعیت دارد و باید با به دست اوردن درخت حیات او را زنده نگه دارد نه با جنگیدن .
اما این وحدت بین ایزی و توماس چگونه به وجود میاید ؟ ایزی رمان نا تمام خود را به او میدهد تا ان را به اتمام برساند و بعد ما شاهد هستیم که ایزی میمیرد ! و در حباب ذهنی توماس در فضا درختی که همراه اوست میمیرد .
در مراسم خاکسپاری ایزی که در برف انجام میشود نمادیست از وحدت بین تفکر ایزی و توماس که بلاخره بعد از دوالیسم که در زمین شطرنجی رخ میداد این بار ایزی و توماس در زمینی سفید رنگ در کنار هم قرار میگیرند .

[تصویر: 94724030914540924742.jpg]


حالا که توماس یا ایزی به وحدت رسیده اند توماس رمان همسرش را با اتمام میرساند در تصویره 3 توماس از حباب ذهنی خود جدا میشود و در تصویر 4 حبابی که خود در ان قرار دارد به اندازه ی حباب قبلی میشود که نشان از ازادی ذهنی توماس دارد البته نمای دوربین چنین تصویری به ما میدهد همان طور که گفتم فیلم چشمه سینمای چشم ماست نه گوش ما . در داستان شماره ی 1 توماس به درخت حیات میرسد و مثله افسانه ی مایان ها از سینه ی او گل و گیاه بیرون می اید در داستان 3 که ذهن اوست او جزئی از یک ستاره میشود و ستاره ای را خلق میکند و در داستان واقعی بر سر قبر همسرش دانه ای میکارد تا همچون خودش که در ذهنش توانست چیزی را خلق کند این دانه نیز نمادی از خلق کردن ایزی باشد.

فیلم چشمه در عصری ساخته شد که به ان ترنس مدرنیسم میگوییم عصری که انسان غربی باطن راز الود را میخواهد و تلاش میکند به سمت غیب برود غیبی که سلهاست انسان متدین ان را میشناسد و کمبودش را احساس نمیکند اما هالیود با معرفی عرفان های خود سعی در جبران کمبود این حقیقت دارد .

کم و کاستی های این بررسی رو به بزرگی خودتون ببخشید .

برای سلامتی امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلواتی عنایت کنید

[ ] [ ] [ حسین ]
1- شيطان وجود دارد

اين جمله همانقدر كه صحيح است، مي تواند گمراه كننده نيز باشد. اساسا شيطان كيست و وجود او چگونه است؟

آيا او وجود مطلق دارد يا دستخوش نوعي صيرورت و سنت تاريخي است. اساسا فهم مفاهيم غيبي و ظهورات آنها از جن و فرشته و شيطان گرفته تا معجزات و عذاب ها ممكن نيست مگر آنكه آنها را در بستر ربوبيت حضرت حق بر جريان و حركت تاريخ ببينيم. تأملي اندك بر تحول و تطورات تاريخي روشن مي سازد كه ظهور مفاهيم غيبي از ابتداي تاريخ به صورت كاملا معناداري به مرور كاهش مي يابد كه سير معجزات و عذاب ها روشن ترين وجه آن است. از معجزات حضرت نوح(علیه السلام) و موسي(علیه السلام) كه سيل عالم گير و شكافتن رود نيل و يدنوراني و... است، به شفاي مريضان و نهايتا به يك كتاب (قرآن) به عنوان آخرين معجزه تاريخ انبيا مي رسيم و از سنگ شدن و مسخ شدن انسانها به صورت خوك و ميمون به عصري مي رسيم كه پيامبرش هيچگاه نفرين نمي كند و اگر نفريني هم وجود دارد اثرش خارج از روابط طبيعي عالم شهود نيست.

در روايات نيز آمده است كه شياطين تا قبل از بعثت حضرت عيسي تا آسمان هفتم بالا مي رفتند و استراق سمع مي كردند. همين كه آن بزرگوار مبعوث شد، حركت آنها از آسمان چهارم به بالا ممنوع شد و سپس وقتي پيامبر گرامي اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مبعوث شد از همه آسمانها ممنوع گرديدند و هدف تيرهاي شهاب قرار گرفتند (به نقل از ترجمه تفسير الميزان، جلد 1 صفحه 216) اين را اضافه كنيد به حذف جنيان از مراوده و دخالت در امور انسانها بويژه در عصر قرآن باز اضافه كنيد اين را كه بزرگترين گناهان كه بعضاً در مقياس جوامع بزرگ اتفاق مي افتد ولي هيچ كس ظاهرا نه خوك مي شود و نه ميمون و نه سنگ مي شود و نه سنگ از آسمان مي بارد، نه يأجوج و مأجوجي مي آيند نه هاروت و ماروتي فرستاده مي شوند.

اينها به معناي حذف عوالم ملكوتي نيست بلكه به معناي سعه صدر در كفر و ايمان است و نشان از مرحله جديدي از تربيت انسان در بستر سنتهاي الهي است كه تقدير انسان را در ابعاد عقلاني و روحاني مي جويد.

شايد با همين رويكرد است كه برخي انديشه ورزان شيعي تاريخ را به 3 دوره عين (قبل از بعثت)، عقل (از بعثت تا ظهور) و روح (بعداز ظهور) تقسيم كرده اند. انسان دوره عينيات نيازمند كمك بيشتر و دستگيري بيشتري بوده است و لذا براي هدايت او مفاهيم غيبي اعم از شيطاني و الهي به صورت عيني و شهودي تجلي مي كرده اند. تا به امروز مي رسيم كه «عصر غيبت» به مفهوم عام براي همه تاريخ و بشريت و به معناي خاص در قلمرو حيات شيعي است.

اين مقدمه بيان شد تا مقداري روشن شود كه تاريخ بويژه در مورد ظهورات عوالم غيبي هيچگاه عيناً تكرار نمي شود و لذا برخي ظهورات و توانايي هاي ظاهري و بصري باستاني ابليس دليلي براي وقوع در زمان حاضر نمي شود و حتي به نوعي خلاف حكمت تاريخي است. يا اگر در دوره اي از تاريخ شيطان امكاني در استراق سمع و در نتيجه پيشگويي برخي وقايع داشته كه فرع بر امكان حضور او در طبقات بالاي آسمان بوده دليلي بر امتداد اين جواز نيست بلكه بعكس انديشه حكمي خلاف آنرا اقتضا مي كند.

نكته مهم ديگر اين است كه به موازات و علي رغم غيبت ظهورات ابليس، بستر انديشه و سيستمها و مكاتب شيطاني به مرور شكل مي گيرد و به عنوان نمونه اگر روزي شيطان خود را به شكل نوجواني زيبا ظاهر مي ساخت تا عملي شنيع را به قوم لوط بياموزد، امروز اقوامي آمده اند كه همجنس گرايي را علمي، قانوني و حتي مشروع!! جلوه مي دهند، يا اگر تلاش هاي ابليس روزگاري صرف اين مي شد كه يك قارون رباخوار تربيت كند، ثمره اش تمدني است كه شريان هاي نظام اقتصادي آن، بانكداري ربوي است.

نكته آن است كه وقتي چنين نظم و سيستمي شكل گرفت و انسان هايي براي آن تربيت شدند، ابليس جني و فرزندان و لشگريانش به غايت تبلور و ظهور در فرايندهاي شهودي و عادي بدل مي شوند و ظهورات باستاني آنها نه ضرورتي دارد و نه شايد امكان.

عصر ما، عصر فترت و احتضار شيطان و درعين حال عصر بسط و گسترش امور و مجاري تمدني شيطاني است و اين پارادايم دوگانه روشنگر بخشي از پيچيدگي هاي زمانه ماست. با اين مقدمه تا حدودي روشن مي شود كه اگر دستگاه تبليغاتي «شيطان بزرگ»! نمايشهايي كريه و خوفناك و درعين حال قدرتمندانه از يك صورت شيطاني ارائه مي دهد، از سر دلسوزي و خيرخواهي و توجه به عالم غيب نيست. بلكه نمايش جلوه اي از ابليس است كه وجود خارجي ندارد و مخاطب را دچار حيرت مي كند و به تدريج به انفعال مي كشاند.



2- يكي از زمينه هاي به تصوير كشيدن شيطان در رسانه هاي غربي و بويژه هاليوود را بايد در قرائت هاي جديد از كتاب مقدس و بويژه بخش استعادي و غامض مكاشفات يوحنا جستجو كرد آنجا كه مي گويد «...فرشته اي را ديدم كه از آسمان پايين آمد... او اژدها (شيطان) را گرفت و به زنجير كشيد و براي مدت هزار سال به چاه بي انتها افكند.» پس از پايان هزار سال، شيطان از زندان آزاد خواهد شد...» (عهد جديد، مكاشفه، باب بيستم)

همين موضوع مورد توجه اربابان رسانه اي قرار گرفت و در پايان هزاره دوم و اوايل هزاره سوم محصولات فراواني وارد بازار رسانه اي و بويژه سينمايي شد آثاري همچون: بچه رزماري، طالع نحس، جن گير، كنستانتين، پايان روزها، دروازه نهم و حتي فيلمي همچون «ون هلسينگ» و يا «دراكولا ساخته ي برام استوكر» و...


نمادهاي شيطان

فارغ از انتقادات عقلي، كلامي و تاريخي در باب صحت و سقم مكاشفات يوحنا و پارامترهاي موضوعي و محتوايي چنين فيلمهايي، مي توان وجوه مشتركي از نمايش شيطان در اين آثار را برشمرد:


الف- «شيطان ظهور مي كند» و در واقع از يك غيبت هزار ساله بازمي گردد و اين ظهور چه در سطح فردي و چه در مقياس اجتماعي و سياسي در بافت فرهنگي و ذهنيت كنترل شده غربي معنا مي يابد و تعبير مي شود. وجوه بارز آن در حوزه گرايشات سياسي غرب فيلمهايي همچون فاينال فانتزي (نهايت خيال) و يا «سرزمين بهشت» است كه سال بازگشت و حمله شيطان به بشر را سال 1979 معرفي مي كند يعني سال ظهور انقلاب اسلامي ايران و حتي در فيلم فاينال فانتزي محل خروج شيطان را دره كاسپين (درياي مازندران) به تصوير مي كشد و قس علي هذا.


ب- شيطان نوظهور غربي قدرت تصرف و تسخير و حلول دارد و از كششي رازگونه بهره مي برد. اين شيطان آنگونه است كه اگر روح خود را به او بفروشي قدرتهايي ويژه مي يابي (آنچنان كه «دكتر فاستوس» در نمايشنامه معرفي به همين نام به قلم كريستوفر مارلو اين راه را در پيش مي گيرد) همين راز وارگي و منشأ حقيقي قدرت دانستن شيطان يكي از زمينه هاي شيطان گرايي نوين است.


ج- كساني كه سر راه شيطان و يا حتي مسيح قرار مي گيرند، معمولاً تناسب دروني و شخصيتي با اين واقعه ندارند بدين معنا كه شخص تصرف شده توسط شيطان و يا مورد توجه قرار گرفته توسط مسيح لزوماً انسانهاي به ترتيب پست و شريفي نيستند و حتي به نظر مي رسد به عمد عكس اين مطلب اتفاق مي افتد، يعني انسانهاي بي گناه (همچون در جن گير، طالع نحس، محسور و...) تصرف شيطاني مي شوند و از آن طرف در فيلمي مثل استيگماتا گويا روح مسيح در كالبد زن بدكاره اي حلول مي كند. و اين انحراف ذهن از ويژگي هاي باطني و دروني و اصلاح آنها به سمت يك واقعه صرفاً اتفاقي است.



3- ويژگي هاي شيطان هاليوودي به علاوه نكات فراواني كه در كتابها، رمانها و شبه فلسفه هاي نوپديد و بطور كلي نظام رؤياپردازي و رسانه اي غرب وجود دارد، تأثيراتي تدريجي در بلندمدت برجاي گذاشته است. اتفاقي كه در تاريخ 2006.6.6 اتفاق مي افتد شايد نمونه گويايي باشد، در اين تاريخ نسخه بازسازي شده «طالع شيطاني 666» و به بهانه قرار گرفتن سه 6 در شمارش تاريخ دركنار هم كه نشانه شيطان است، به نمايش درمي آيد، در اين تاريخ دو طيف از مردم ظهور مي كنند، گروهي كه از ترس نحوست، قدرت و شرور شيطان از خانه ها بيرون نمي آيند و گروهي كه به عكس اين تاريخ را براي جشنها و عروسي هاي خود انتخاب مي كنند. اين دو گروه به نوعي مغلوب و منفعل شيطان دست پرورده همين نظام فرهنگي هستند. اين دو طيف در مورخه 1976.6.6 كه نسخه اوليه طالع شيطاني به نمايش درآمد وجود نداشتند و به نظر مي رسد شيطان هاليوودي تاثيرات خود را برجاي گذارده است.

اين تأثيرات به گونه اي ديگر در پذيرش تدريجي و تلطيف و قلب ماهيت مفاهيم شر و شيطاني و سوق مخاطب به اين هدف ديده مي شود. در موج جديدي از آثار هاليوودي شيطان ديگر آن موجود پليد و منفور نيست، پولانسكي كه در فيلم «بچه رزماري» شيطان را قدرتمند، مخوف و منفي تصوير مي كرد امروز به «دروازه نهم» مي رسد كه پرستش بي چون و چرا و محض شيطان را دلپذير و تبليغ مي كند، در فيلم دروازه نهم ديگر درگيري خير و شر وجود ندارد بلكه مسئله، سبقت به سوي شيطان است، آنگونه كه مخاطب آرزو مي كند به جاي قهرمان فيلم به قدرت مطلق و رازگونه شيطان ملحق شود.

نمادهاي شيطان پرستي همچون ستاره پنج پر در فيلم رمز داوينچي به نمادهايي مثبت تبديل مي شوند و علامت 666 كه پيشتر نماد و نشانه شيطان دانسته مي شد، به يك نماد هندسي مقدس تعبير مي شود. و يا فراماسونري با همه پليدي هايش در فيلم «ثروت ملي» به عنوان ميراث دار گنج عظيم و تاريخي كل بشر معرفي مي شود. (اين فيلم متأسفانه در دو نوبت بدون كمترين تحليل از شبكه 3 سيما به نمايش درآمد) و يا جادوگران كه چهره اي كريه داشتند و همواره در سايه شيطان مي زيسته اند امروز به قهرمانان نوجوانان ما در آثاري همچون هري پاتر و ارباب حلقه ها بدل مي گردند.

با اين وصف به نظر مي رسد وارد موج دوم نمايشهاي شيطاني شده ايم كه به جرات مي توانيم عنوان شيطان گرايي بر آن اطلاق كنيم. موج اول به نمايش انحرافي خارج از جايگاه حقيقي شيطان (چه جايگاه وجودي و چه مقام تاريخي مبتني بر حكمت تاريخ) معطوف بود و موج جديد به توجيه و دلپذير و صاحب تقدير و مطلق معرفي كردن آن برمي گردد. در اين موج پيچيدگيها و گفتمان سياه شيطان- خدايي تبيين مي شود.

4- با اين اوصاف يك ترديد جدي خود را به صورت اين سؤال باز مي نماياند كه: «فارغ از نوع نمايش و صحت و سقم محتوايي و مباحث كلامي و فقهي درون موضوعي درباره نمايش و تجسد ويژگي هاي شيطان، آيا اصل اين موج ظهور عوالم غيبي در رسانه ملي حركتي حكيمانه و براساس گفتمان ديني متناسب با زمانه ماست يا سايه اي است از آنچه در دنياي غرب (با مباني، گرايشات و غايت و جايگاه تاريخي متفاوت و گاه متضاد با ما) در حال وقوع است؟!

البته نمايش فله اي فيلمهاي هاليوودي با مضاميني از اين دست در بخشهاي مختلف رسانه ملي و ظهور برنامه هايي با همين رويكرد چونان برنامه سينما و ماوراء مي تواند ما را به پاسخ اين سؤال نزديك كند. پرسش اساسي ديگري كه وجود دارد اين كه، اساساً نماد شرارت و ظلم و سياهي روزگار ما كيست؟! آيا شيطان در حال احتضاري كه مهلتش در حال اتمام است (براساس برخي روايات ابليس در مسجد كوفه بدست حضرت ولي عصر از بين خواهد رفت) يا سعه صدري كه جريان تاريخي باطل در كفر و الحاد خويش و در صورت يك كل فرهنگي و تمدني عرضه كرده است!؟ (كه البته ثمره مشترك تلاشهاي ابليس و اهواء انساني و خردجزئي سودانگارانه است).

اين مسئله اي است كه تأمل نخبگان فرهنگي و انديشمندان و راهبران فرهنگ جامعه و رسانه ها را مي طلبد و اين ژرف كاوي روشن خواهد كرد كه چرا «شيطان بزرگ» اذهان عمومي را به سمت يك شيطان موهوم ديگر معطوف مي كند.

و نكته آخر اينكه شيطان طراحي و نمايش داده شده اگر امكان تحقق خارجي نداشته باشد (كه ندارد) نشان از عدم تعمق و انفعال و صرفاً ساختارشكني و براي جذب مخاطب آمده است (كافي است تصور كنيد شيطان وجود خارجي و عيني پيدا كند، يك محاسبه عقلي روشن مي سازد كه كار دنيا به هفته اي نمي كشد) و اين وجه مشترك ديگري از شيطان هاليوودي و شيطان در رسانه ها است. در پايان متذكر مي شوم كه سطر به سطر آنچه بيان شد، سر فصل مباحث پردامنه اي است كه از حوصله اين مجال اندك خارج بود و چاره اي جز اختصار و اجمال نبود.

منبع : کیهان
(حقیر تمامی مطلب رو تائید نمیکنم!)
[ ] [ ] [ حسین ]

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز نوبت میرسه به بررسی فیلم فصل ساحره در حوزه ی سینمای استراتژیک با هنرمندی اقای نیکولاس کیج کسی که توی فیلم گنجینه ی ملی 1 و 2 در حمایت از ماسون ها اجرای نقش کرده و این بار در نقش بیهیمن در این فیلم بار دیگه از ماسون ها حمایت میکنه ... اینکه توی فیلم های حمایت از فراماسون ها از بازیگر مهمی و نام اشنایی مثه نیکولاس کیج استفاده میشه نکته ای که نباید از قلم بیفته .... حالا یا میتونه برای جلب تماشگر باشه یا اینکه اقای کیج ارادت خاصی نسبت به ماسون ها دارند !!!

.....................

قصه در سال 1235 میلادی در شهر ویلاچ شروع میشه زمانیکه کلیسا زنان رو به جرم ارتباط با شیاطین و اجنه و جادوگری به اعدام سپس غرق محکوم میکرد ...اول فیلم سه ساحره اعدام میشن و سپس غرق میشن ...کشیشاز سربازها درخواست میکنه که بیارنشون بیرون تا قسمتی از کتاب مقدس رو بر جنازه ها بخونه تا شیطان کاملا از وجود این زنان خارج بشه...اما سرباز به تندی با کشیش برخورد میکنه و میگه: اینا اعدام شدن و غرق ... فکر کنم دیگه بسشونه .

القایی که در این صحنه صورت میگیره اینه که داره نارضایتی مردم رو از اینکه زیر حکمرانی کلیسا باشن رو نشون میده از همین ابتدای فیلم ...البته این فیلم کلا یه فیلم ضد دینی در پوششی از دینه و کتاب مقدسه و از این صحنه ها توش کم نیست ...

در ادامه ی فیلم ما شاهد جنگ های صلیبی هستیم و اینکه مسیحی ها بر مسلمون ها چیره میشن و در طی همه ی نبردها اونا رو به قتل میرسونن ...توی صحنه های جنگ های صلیبی اینقدر مسلمون ها رو خار و ذلیل نشون میدن در مبارزه که حد نداره ...توی این صحنه ها مسلمون ها یه مشت احمق (با عرض پوزش از برادران) هستن که اومد گوشت جلوی شمشیر مسیحی ها بشن ... بیهیمن(نیکولاس کیج) و فلسون از شوالیه هایی هستند که در این جنگ ها شرکت میکنند و نماد شوالیه های معبد روی لباس هاشونه .

[تصویر: 03151592818357824498.jpg]


در جنگ اخر که در شهر سمیرا یا سامیرا یا همان ازمیر کنونی(جالبه بدونید ازمیر در اون زمان هم مرز با اورشلیم بوده) صورت گرفته میشه ...یه کشیش اعلام میکنه که تمام افراد داخل شهر رو بکشید چه زن چه بچه این ها همگی دشمنان خدا هستند و به پسر خدا (عیسی) تهمت زدند ...
بعد از قتل عام مردم ازمیر و صحنه هایی که دل هر ادمی رو به درد میاره کشیش رو نشون میده که از این پیروزی خوشحاله اما بیهیمن میره بهش اعتراض میکنه میگه :
من برای خدا میجنگم نه برای اینکه زن ها و بچه ها رو بکشم

کشیش میگه : من صدای خدا هستم و اینها دشمنان خدا بودند

قسمت دیگه ای هست که بیهیمن و فلسون رو توی شهر گرفتن (فهمیدن که اینا شوالیه های فراری از جنگ هستن) و بردنشون به کلیسا اونجا بیهیمن میگه : من کسی نیستم که به اسم خدا ادم بکشم

اینجا چیزی که به تماشگر این فیلم القا میشه اینه : دین گرایان و افراد دینی ادم های بدی هستن و تابع حقوق انسانی (همون حقوق بشر) نیستن ...با توجه به اینکه الان هالیوود خیلی وقته وارد عرصه اسلام هراسی شده نمیشه از این قسمت به راحتی گذشت ...همه میدونیم که تنها کسانی که قبل از جنگ به اسم خدا میجنگند مسلمون ها هستند ...اینجا سوالی مطرح شده برای من که دوست دارم از کسایی که دم از حقوق بشر و این حرفا میزنند دوست دارم بپرسم ؟

ایا دین باید فدای مردم بشه ؟ یا مردم فدای دین ؟

در قسمت های بعدی فیلم که دختره ساحره رو میخوان برای محاکمه ببرن بیهیمن با دختره هم صحبت میشه و دختره میگه که اون کشیش با من رابطه جنسی داره (البته توی فیلم میگه منو لمس میکنه) چون یه کشیشی همراهمشون هست ... باز هم اینجا بنیاد مسیحیت رو میزنه توی فیلم چون همه میدونیم کشیش ها ازدواج نمیکنن تا اخر عمر (البته دلایلی دارند که مربوط به گناه اول حوا میشه که وارد اون حوزه نمیشم)

تا اینجای فیلم این دو شوالیه ی جنگ های صلیبی که از راه دین در اومدند و ادم های ازادی هستند ادم خوبه ی قصه شدند و ادم های دینی فیلم یه مشت احمق خونخوار نشون داده شدند ...

بعد اینکه به شهر مورد نظر میرسن متوجه میشن که کتابی که باید خونده بشه تا شیطان از وجود دختره خارج بشه کتاب سلیمان نبی است که حضرت سلیمان (علیه السلام) با اون شیاطین رو مسخر خودش کرده بود .... کشیش کتاب رو بر میداره متن کتاب رو بخونه واسه دختره اما با کمال تعجب هیچ اتفاقی نمیفته که هیچ بلکه اوضاع بدتر میشه و دختره از قفسی که براش ساختن بیرون میاد با یه نیروی ما فوق طبیعی ...

[تصویر: 99434519688597784911.jpg]


با توجه به اینکه توی هالیوود هیچ چیزی اتفاقی نیست اینجا هم باز چون کشیش(یه فرد دینی) کتاب رو میخونه هیچ تاثیری بر اون دختر نداره و فرار میکنه از دستشون .

در سکانس پایانی فیلم که نبرد بین شیطان و بیهیمنه دوباره کشیش شروع به خوندن کتاب حضرت سلیمان میکنه که وسط هاش کشته میشه و شوالیه جوانی دوباره کتاب رو بر میداره و میخونه .


اینجا القا میکنه که یه فرد دینی هرگز نمیتونه شیطان رو شکست بده و حتما باید یه فرد ازاد از یوغ دین این کار میتونه انجام بده که اینجا یه شوالیه معبده .

در همین سکانس اخر فلسون و بیهیمن به طرز شجاعانه ای توسط شیطان کشته میشن

فلسون میسوزه ...

[تصویر: 85746523421194340185.jpg]


و بیهیمن انقدر چنگال شیطان در بدنش میره که میمیره ...جالبه که در لحظه ی مرگ بیهیمن یکی از چشماش کور شده .
[تصویر: 66439968687214959315.jpg]


این فیلم تنها هدفی که داشته این بوده :

1.همه میدونیم که شوالیه های معبد خون ریزی هاشون مربوط به خودشون بود و یک مشت وحشی بودن که اینجا این قتل عام ها رو میندازه گردن کلیسا و خودشون رو تبرعه میکنن
2. همه میدونیم که شوالیه های معبد کتاب هایی رو در معبد سلیمان پیدا کردن که به اونها ارتباط با شیاطین رو یاد داد و پاپ دستور قتل اونها رو به جرم همجنس بازی و ارتباط با شیاطین داده بود در حالی که توی این فیلم این وشوالیه های معبد هستن که شیطان رو نابود میکنن .


به نظرم فیلم خوبی بود نسبت به جریان های ضد فراماسونری در دنیا که جدیدا اوج گرفته به خصوص داخل کشورمون .



پایان

برای سلامتی وجود مبارک امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلواتی عنایت بفرمائید

[ ] [ ] [ حسین ]
[تصویر: original.JPG]

این چند مطلب اخیر سایت به دلیل تحقیقات بنده درباره نمادها در فیلم ها و انیمیشن ها مطالب را به این سمت سوق داده است امیدوارم از اینگونه مطالب دلسرد و ناراحت نشوید که به زودی مطالب جدیدی را عنوان خواهیم کرد…البته تاکید بنده بر این نوع موضوعات دانستن نمادها و آشنا شدن ذهن ها برای دریافت این پیام های مخفی در فیلم ها است…امیدوارم صدا و سیمای ما از یه راهی پیام این سایت در رابطه با نماد ها در فیلم ها را دریافت کند و دقت بیشتری در فیلم های پخش شده بکار بگیرد…در این پست به یک نمونه دیگر از این دست مسائل میپردازیم…این پست توسط یکی از دوستان به نام آقا راستین ارسال گردیده است ، که مربوط به کارتون ماداسگار میباشد…

کارتون ماداگاسکار از ان دست کارتون هایی است که مخاطب زیادی را در داخل کشور به خود جذب کرده مخصوصا با آن دوبله جذاب دوبلورهای ایرانی…جای تاسف داره که این کارتون در صدا و سیمای ما اینگونه پخش شود در حالی که بهتر است در کنار سانسور صحنه های زشت فیلم ها برای پخش این فیلم ها و انمیشن ها یک استاد در زمینه مسائل نمادشناسی و فراماسونری یک نظارت کامل بر این دست فیلم ها داشته باشند تا شاهد اینگونه اتفاقات نباشیم…اکنون به نمادهای موجود در کارتون ماداگاسکار نگاهی بیاندازید و دعا کنید تا این مشکلات برطرف شود…

برای دیدن عکس ها در سایز اصلی بر روی آن کلیک کنید


نماد چشم جهان بین بر روی کلاه کاراکتر

[تصویر: 1_001.JPG]

[تصویر: 4_001.JPG]

[تصویر: 5_001.JPG]

نمادی شبیه به پرگار و گونیا بر روی کارکتری که اول ایستاده و نماد تک چشم جهان بین بر روی کلاه کارکتر دومی(از بالا)

[تصویر: 3_001.JPG]

در سینمای هالیوود همیشه سعی شده اعراب را که نمادی از اسلام هستندبه طوری نشان دهند که شبیه به یک انسان بی عقل و جاهل است در این عکس هم میبینید که حیوانات بی عقل و بی شخصیت لباسی شبیه به اعراب پوشیده اند و بر روی پرنده ای سوار هستند که شبیه به شتر (اعراب) است…برای فهم بیشتر این مطلب در آخر برای شما کلیپی قرار داده ام که در آن موارد توهین به اعراب را در فیلم ها نشان میدهد…برای دانلود اینجـــــــــــا کلیک کنید…

[img] http://zohur12.persiangig.com/image/mada.../2_001.JPG[/img]

در آخر هم یه درخواست از دوستان دارم که تا میتوانند تبلیغ این وب را بکنند نه به جهت منافع شخصی ، به جهت بیداری عزیزانِ در خواب…در آخر هم اگر کسی از بازدیدکنندگان این سایت میتواند مسئولین را از این همه جهل در فیلم های پخش شده آگاه کند خواهشمندیم این کار را انجام ده

[ ] [ ] [ حسین ]
به گزارش خبرنگار جنگ نرم مشرق، بهمن نصیری فیلمی ضد ایرانی با نام "روسری طلایی" را کارگردانی نموده و طی مصاحبه ای مدعی می شود که :" فیلم من "روسری طلایی" اواخر 2010 به روی صحنه خواهد آمد و بعد از 30 سال حقیقت پشت پرده انقلاب ایران را با مدرک و سند افشا می کنم. این فیلم توضیح می دهد که انقلاب ایران دسیسه ای بود از طرف سازمان سیا در جهت از قدرت انداختن شاه ایران ، همچنین توضیح می دهد گروگان گیری هم دسیسه ای بود برای انتخاب شدن ریگان به ریاست جمهوری آمریکا." در این فیلم "نئولو پریس" نقش حمیرا آشتیانی را ایفا می کند. حمیرا آشتیانی در فیلم با مردی رابطه نامشروع دارد. این کارگردان ضدایرانی با انتخاب نام حمیرا آشتیانی نام سکینه آشتیانی را برای ما یادآور می شود. در فیلم روسری طلایی ، با توجه به نگاه نمادین کارگردان، حمیرا که یک زن ایرانی و مامور ساواک است و از آنجا که زن نماد سرزمین و عقیده است، این شخصیت پردازی، با جزییات دقیق دراماتیکش که یک زن ایرانی به یک مرد آمریکایی دل می بازد ، حکایت از علاقه و رابطه مخفیانه سرزمین ایران با کشور ایالات متحده دارد و وجود رابطه ی مخفیانه و دلباختگی اسلام به لیبرالیسم آمریکایی را با تعمیم شخصیت های داستان به ملتها و عقایدشان، به مخاطب القا می کند. بهمن نصیری که طبق اعتراف خود عضو شبکه ی فراماسونری ایران بوده است، در این فیلم ضمن فروکاست انقلابی به عظمت انقلاب اسلامی ایران مدعی می شود که این انقلاب صرفا حرکتی برای کاستن قدرت محمدرضا پهلوی و افزایش نفوذ آمریکا در ایران بوده است. البته پس از این ادعا این فیلم باید به مخاطب پاسخ بدهد که پس چرا پس از انقلاب، سفارت آمریکا در ایران (لانه جاسوسی) تسخیر می شود و تمامی فعالیت های آمریکا در ایران لغو می گردد؟ بنابراین سازندگان این فیلم مجبورند ادعا کنند که تسخیر لانه جاسوسی برای براندازی کارتر و ریاست جمهوری رونالد ریگان رخ داده است. به این ادعای مضحک دقت کنید، سفارت آمریکا در یک کشور برای همیشه برچیده می شود، تنها برای رای آوردن ریگان!!! روسری طلایی از آن دسته فیلم هایی است که در ژانر سینمایی iranophobia و یا ایران ستیزی جای می گیرد. این فیلم از همان ابتدا با جنجال وارد صحنه تبلیغاتی شده، آنچنانکه با تبلیغات متنوع از جمله پخش آنونس های متعدد و مختلف، استفاده از وبسایت فیلم، صفحه وب فیس بوک و همچنین رپورتاژ تلویزیونی، علی الخصوص مصاحبه های متنوع بهمن نصیری کارگردان این فیلم ضد ایرانی در شبکه های ماهواره ای از جمله صدای آمریکا، پا به عرصه تبلیغ پیش از اکران نهاده است. این فیلم ضد ایرانی پس از یک ماراتن طولانی مدت تبلیغاتی، از 22 دسامبر2010 اکران خود را آغازکرده است بر روی پوستر فیلم ، توضیح کوتاهی به زبان انگلیسی اینگونه درج شده: " سی سال است که دروغ پشت پرده گروگانگیری ایران در سال 1979 مخفی مانده است. در پس پرده طمع، فساد، و توطئه، داستانی از عشق، قدرت و خیانت نهفته است. این داستان که با یک انقلاب آغاز می شود و در جای دیگری از جهان خاتمه می یابد داستانی درباره پول، نفت و عشق نامشروع یک دختر زیباست که عاشق مردی از سرزمینی دیگر شده است. در اینجاست که در پس یک روسری طلایی، و در فضایی لبریز از توطئه ای بین المللی و پر از دروغ و برنامه های سری و جاسوسی، فرهنگها تصادم می یابد، دوستیها محک می خورد، پیوندها گسسته می شود، و زندگیها نابود می شود." بهمن نصیری سازنده فیلم روسری طلایی انگیزه های خود از ساخت روسری طلایی را با این پرسش بازگو می کند: چه چیزی الهام بخش و مشوق من بود که روسری طلایی را تهیه کنم؟ سرنوشت را نمیتوان کف خونی (کف خوانی، منظور فال بینی است) کرد. من در رشته مهندسی ساختمان تحصیل کردم در دهه 70 در دانشگاه آکسفورد بروکس انگلستان، با هدف بازگشتن به ایران. ولی درست زمانی که تحصیلاتم را تمام کردم انقلاب در ایران به وقوع پیوست و من نتوانستم به ایران بازگردم. به دلیل اینکه من مخفیانه عضو سعدی لاج (خانه فراماسونها) در تهران بودم، و دولت جمهوری اسلامی ایران آنرا دشمن اسلام می دانست. من با یک خانم انگلیسی ازدواج کردم و در آکسفورد ماندم، به عنوان نوساز ساختمانهای تاریخی. بعد از یازده سال و داشتن 2 پسر، ازدواج ما از بین رفت و من به امریکا سفر کردم در جایی که پدر و مادر من زندگی می کردند. در آن زمان من با یکی از برجسته ترین کارگردان/تهیه کننده آمریکایی آشنا شدم جورج انگلند؛ 2 تا از بزرگترین فیلمهای انگلند در دهه 60 ساخته شد. "آمریکایی زشت، با شرکت مارلون براندو". و کفش های ماهی گیر،که کاندیدای اسکار شد با شرکت آنتونی کویین". در دهه 70 جورج انگلند طرح ساختن یک فیلمی را در ایران داشت، به نام کوروش بزرگ، ولی انقلاب 1979 آن رویا را از او گرفت. وقتیکه جورج داستان من را شنید و از عشق من به حمیرا آشتیانی که عضو ساواک بود و علت نا پدید شدنش هنوز بعد از 30 سال مرموز مانده. من را تشویق کرد که از آن یک فیلم بسازم، و در آن زمان بود که من تصور کردم چه راه محشری که به تمام دنیا داستان خودم وباورم را برای دلیل اصلی پشت پرده انقلاب ایران بگویم. من هیچ وقت برای تحصیل در مورد فیلم سازی به دانشگاه نرفتم، ولی بهترین معلم را برای فراگیری داشتم. من الان در سال چهارم ساختن فیلم "روسری طلایی" هستم که در اواخر سال 2010 روی پرده خواهد آمد." منبع : وعده ی صادق
[ ] [ ] [ حسین ]
آرنولد شوارزنگر و اثبات ماسونر بودن او



سايت محاکمه در اقدامي ديگر به اثبات کردن ماسونر بودن فيلم هاي آرنولد شوارزنگر کرده است.
فکر نکنم نيازي به شناساندن آرنولد يا همون آرنلود شوارزنگربه شما عزيزان باشد، آنقدر معروف است و تبليغ و خدمت براي فراماسون ها کرده که ديگه تمام عالم و آدم اين فرد رو ميشناسند…بدون شک بايد تو فيلم هاي اين آقا که فرماندار کاليرفرنيا هم هست نمادهاي بيشتري ببينيم… آمريکا پايگاه فراماسون هاست و تمام امور اين کشور به دست اين افراد ميچرخه ، مطمئن باشيد که فرماندار يه ايالت به اون مهمي هيچ وقت يه فرد مذهبي نيست
فيلم هايي که افکار ماسوني داشته باشند (کساني که تحقيق کرده اند) از سر و وضعشون ديگه کاملا مشخصه و ميشه به اين نوع فيلم ها شک کرد…فيلم هاي آرنولد نمونه هاي بارز اينگونه فيلم ها هست…حتما فراموش نکرديد که تو پايگاه ماسون ها (هاليود) نميذاره هيچکس بي دليل معروف بشه به غير از اين که با اهداف اونها جور باشه…
عکسي مربوط به يکي از فيلم هاي آرنولد ( فکر کنم ترميناتور) ، ميبينيد کهتک چشم وي به چه صورت در آمده و جالب اينجاست که چشم چپ وي متفاوت با ديگري است…

[تصویر: 1289632906.gif]

عکسي از آرنولد که نماد گروه جمجمه و استخوان(Skull & Bonnes) که از گروه هاي ماسوني نيز است بر روي کمربند وي ديده ميشود ، که واقعا بحث بر انگيز است…

[تصویر: 1289632945.gif]

نمادهايي در يکي از فيلم هاي آرنولد مشاهده کردم که به وضوح سعي در نشان دادن اين نمادها و اهداف فراماسون ها دارد…نام فيلم total recall است … اگر تحليل دقيقي از اين فيلم بکنيم خلاصه بگم سعي در گفتار آينده جهان دارد که شديدا تحت تاثير افکار فراماسوني اين پيش ميرود…

(تصاوير به دليل پايين بودن کيفيت فيلم،اين گونه است)

————

در پشت سر آرنولد هرم را ميبينيد که به نمايش در آمده…منظور اين هرم در اين فيلم تماما اشاره به نماد هرم دارد

[تصویر: 1289633321.gif]

در بسمت راست ، بالاي سر آرنولد نماد نک چشم رو مشاهده ميکنيد

[تصویر: 1289633393.gif]

همانطور که ميدونيد زمين شطرنجي يکي از نمادهاي معروف فراماسون هاست که در اين دو تصوير اين نماد را در فيلم مشاهده ميکنيد

[تصویر: 1289633615.gif]

[تصویر: 1289633674.gif]

تصوير جرج واشنگتن که ميبينيد همراه آن همه نماد در اطرافش زمين زير پايش هم شطرنجي است

[تصویر: 1289633720.gif]

به گوشواره کاراکتر زن اين فيلم توجه کنيد که نماد هرم و چشم جهان بين در آن ديده ميشود

[تصویر: 1289633783.gif]

در پشت آرنولد آواژوري به صورت هرم قرار دارد که روشن است

[تصویر: 1289633843.gif]
بر روي در دو مهتابي به گونه اي روشن است که نماد هرم را براي مخاطب ايجاد ميکند

[تصویر: 1289633886.gif]
کلمه ” Pyramid ” در انگليسي به معناي هرم است مشاهده ميکنيد که بر روي کارت کارکتر اين کلمه درج شده است

[تصویر: 1289633922.gif]

به امید حق

[ ] [ ] [ حسین ]
برنامه تلویزیونی «مسلمانان آمریکایی»‌ که در آن زندگی پنج خانواده مسلمان آمریکایی ساکن شهر دیربورن واقع در دیتروید به نمایش در خواهد آمد، سعی دارد تا عدم منافات بین ریشه‌های اسلامی و فرهنگ آمریکایی را به تصویر بکشد.
[تصویر: 81737_519.jpg]
در این برنامه، اعضای خانواده‌هایی که به ریشه‌های اسلامی و عقاید مذهبی خود پایبند هستند، اشخاصی سنتی معرفی شده و در مقابل کسانی که بر آنند تا خود را با فرهنگ کشور آمریکا تطبیق داده و نوع اسلام آمریکایی را برگزینند، افراد مدرن تلقی می‌گردند.

«مسلمانان آمریکایی» که قرار است در اواخر ماه نوامبر (اوایل آذر ماه) به نمایش در آید، طیف مختلفی از اشخاص ــ از کاملاً مذهبی تا غیرمذهبی ــ را در بر گرفته و به نمایش کشمکش‌هایی می‌پردازد که این اشخاص برای ایجاد تعادلی بین فرهنگ آمریکایی و پیشینه اسلامی خود با آن مواجهند.

در یکی از این خانواده‌ها دو خواهر وجود دارند. یکی از آنها سهیلا نام دارد که حجاب خود را حفظ کرده و عضو فعال مسجد محل خود می‌باشد و از این رو نماد یک آدم سنتی می‌باشد. حال آنکه خواهر وی یعنی شادیه که نماد فردی مدرن و گرایش‌یافته به فرهنگ آمریکایی بوده و به آموزه‌های دینی خود چندان مقید نیست، آدمی پرحرف بوده و از خال‌کوبی و سوراخ‌کاری بدن خود و آویزان کردن زینت‌آلات مختلف به آن استفاده می‌کند و با یک مرد ایرلندی کاتولیک که گویا اخیراً مسلمان شده ازدواج کرده است.

[تصویر: 81738_722.jpg]
امی وینتر، مدیر کل تی‌ال‌سی، در مصاحبه‌ای با لس‌آنجلس تایمز در خصوص این برنامه اظهار داشته است: «ما می‌خواستیم نشان دهیم که حتی در اجتماع مسلمانان نیز تنوع وجود دارد. خانواده‌هایی وجود دارند که ممکن است معتقد باشند با شما متفاوت هستند، اما ما زندگی روزمره مشابهی را پشت سر می‌گذاریم و امیدوارم که بتوانیم این مسئله را نشان دهیم».
[تصویر: 81754_539.jpg]

طبیعتاً چنین برنامه‌ای واکنش‌های شدیدی را از سوی خانواده‌ها و اجتماعات مسلمان آمریکا در پی خواهد داشت. امی وینتر در خصوص واکنش‌ها و انتقادهایی که بر اثر پخش این برنامه ممکن است به وجود آید گفته است: «معمولاً هنگامی که ما دست به بازاریابی چیزی می‌زنیم، واکنش‌های تندی به وجود می‌آید، اما پس از مدتی که بینندگان ما با این برنامه آشنا شدند، این واکنش‌ها از بین خواهد رفت».
[ ] [ ] [ حسین ]
(بسم الله الرحمن الرحیم)

هنوز زمان زیادی از عرضه بازی جنجال آفرین (بتلفیلد۳) نمی گذرد که اینبار شرکت (Bohemia inter active) دست به ساخت بازی دیگری زده و اینبار نیز شاهد ضد ایرانی بودن یک بازی دیگر خواهیم بود.

قابل ذکر است چند ماه پیش نیز شرکت ubisoft بازی با نام (گوست رکون) “سرباز آینده” منتشر کرده بود که ضد ایرانی بودن آن به راحتی قابل درک بود.
[تصویر: 203979_246.jpg]
این بازی همانند بتلفیلد۳ برای سه کنسول pc،ps3 و xbox360 به بازار عرضه شده و فروش بسیار خوبی در سراسر دنیا به خصوص انگلستان داشته است، و حدود ۳ هفته صدر جدول فروش هفتگی در انگلستان بوده.

هدف این بازی که از گرافیک و کیفیت بالایی برخوردار بوده، تخریب نام ایران و تروریست خواندن سپاه پاسداران و نیروهای سپاه قدس است.

اکنون می خواهیم بازی ضد ایرانی دیگری را به شما معرفی کنیم که هنوز سرو صدا هایش بلند نشده است.

این بازی از جمله بازی های قدرتمند اکشن به حساب می رود که گرافیک و گیم پلی بسیار زیبایی را دارا است، همانطور که از نام آن پیداست این قسمت، سری سوم مجموعه به حساب می رود.

گیم پلی آن چیزی شبیه به سری call of duty می باشد و تنها برای pc عرضه می شود.
[تصویر: 203982_246.jpg]
هنوز اطلاعات کاملی از این بازی منتشر نشده به جز چند عکس و چند دقیقه ای تریلر به نمایش در آمده در نمایشگاه های e3 و gamescom که از بزرگترین نمایشگاه های بازی های کامپیوتری می باشند. نمایشگاه e3 هر ساله در آمریکا و نمایشگاه gamescom هر ساله در آلمان برگزار می شود. که وسعت e3 از gamescom بسیار بیشتر است.
[تصویر: 203985_674.jpg]
قابل ذکر است، این بازی در این دو نمایشگاه و چند جای دیگر بسیار مورد توجه قرار گرفته و مورد تشویق منتقدان و امتیاز دهندگان نمایشگاه ها نیز شده است، و امتیاز دهندگان آنرا به عنوان بهترین های به نمایش در آمده در نمایشگاه انتخاب کرده اند.

موضوعی که در این بازی برای ما جالب به نظر می رسد و توجه مارا بر انگیحته در این است که ساخت آن بسیار برای دولت انگلستان اهمیت دارد و به شرکت سازنده اعلام کرده با تمام قدرتش به ساخت آن بپردازد و دولت نیز آنهارا چه از نظر مالی و چه از نظر امکانات و نیروهای متخصص و با تجربه کمک خواهد کرد.
[تصویر: 203981_165.jpg]
هدف از این همه پشتیبانی و سرمایه گذاری در این است که، پروژه ها و دروغ پردازی های خودشان را علیه جمهوری اسلامی ایران خیلی دقیق تر و طبیعی تر عرضه و بار دیگر به دروغ بگویند ایران یک خطر بزرگ به شمار رفته و باید نابود شود
منبعjc313.ir
[ ] [ ] [ حسین ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

جهت ساخت انیمیشن و همچنین تدریس نرم افزارهای
maya - Photoshop - Coreldraw - Zbrush - Mentalray - Vray - Vue
با بنده در تماس باشید
لینک های مفید


امکانات وب
با عضویت در خبرنامه انیم آرت بلاگ به خانواده انیمیشن ایران بپیوندید





Powered by WebGozar